English Version
This Site Is Available In English

فرمانبرداری؛ آغاز فرماندهی

فرمانبرداری؛ آغاز فرماندهی

ششمین جلسه از دور هجدهم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی ملایر، با استادی مسافر حیدر، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر محمد، با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی »، روز یکشنبه مورخ ۱۴۰۵/۰۶/۱۵ رأس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

در مورد دستور جلسه «فرمانبرداری تا فرماندهی»، اگر کسی بخواهد به جایگاه فرماندهی برسد، ابتدا باید فرمانبردار خوبی باشد. در سلسله‌مراتب ارتش، کسی که می‌خواهد فرمانده یک گردان شود، از درجات پایین‌تر شروع می‌کند و به‌تدریج بالا می‌رود؛ از گروهبانی و استواری گرفته تا سروانی، سرگردی و سرهنگی. خیلی‌ها ممکن است به درجه سرهنگی برسند، اما تعداد کمی از آن‌ها فرمانده گردان می‌شوند، چون فرمانبرداری را به‌درستی انجام داده‌اند و شایستگی رسیدن به جایگاه فرماندهی را پیدا کرده‌اند. به نظر من، آقای مهندس با تعیین دیده‌بان‌ها، ایجنت‌ها و مرزبان‌ها کار بسیار زیبایی انجام داده‌اند؛ چون اگر این جایگاه‌ها نباشند، در کنگره سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. کسی که به جایگاه دیده‌بانی یا ایجنتی می‌رسد، مسیر فرمانبرداری را به‌درستی طی کرده و به مرحله‌ای رسیده که می‌تواند یک مجموعه را اداره کند.

بحث دیگری که در این دستور جلسه مطرح می‌شود، فرماندهی شهر وجودی و جسم خودمان است. ما در زمان اعتیاد، فرماندهی جسم و شهر وجودی خودمان را کاملاً از دست داده بودیم. حتی خوابیدن، بیدار شدن، غذا خوردن و سفر رفتن ما تحت تأثیر مواد مخدر بود. خود من بارها این موضوع را تجربه کرده بودم؛ مثلاً نمی‌توانستم لبنیات مصرف کنم، چون می‌دانستم بعد از آن خمار می‌شوم و نمی‌توانم کارم را ادامه بدهم. یک بار هم برای انجام کار ساختمانی به شمال رفته بودم. روز اول، حدود ساعت سه بعدازظهر متوجه شدم مواد مصرفی‌ام را گم کرده‌ام و دیگر نتوانستم کار کنم. مجبور شدیم با اتوبوس و در سرمای زمستان، حدود پنج ساعت به رودهن برگردیم تا مواد تهیه کنیم. بعد از مصرف، حدود سه یا چهار صبح دوباره راه افتادیم و کنار جاده ایستادیم تا با یک نیسان خودمان را به محل کار برسانیم. این اتفاق نشان می‌داد که فرماندهی جسم و شهر وجودی من کاملاً در اختیار مواد مخدر قرار گرفته بود.

وقتی وارد کنگره شدم، فهمیدم برای اینکه دوباره فرماندهی جسم و شهر وجودی خودم را به دست بیاورم، باید اول فرمانبرداری را یاد بگیرم. راهنمایم همان روزهای اول به من گفت هر وعده باید یک سی‌سی دارو مصرف کنم. من خیلی مخالفت کردم و می‌گفتم با کار سختی که دارم نمی‌شود، اما راهنما گفت اگر این سه روز را پشت سر بگذاری، حالت خوب می‌شود و می‌توانی سفرت را ادامه بدهی. من حرف راهنما را گوش کردم و توانستم آن سه روز را پشت سر بگذارم. بعد از آن، نوشتن سی‌دی‌ها شروع شد که برای من خیلی سخت بود و حتی از خانواده‌ام می‌خواستم کمکم کنند. با وجود سختی‌هایی که داشتم، حتی اگر دستم در گچ بود، دستکشم را درمی‌آوردم و برای مصرف دارو می‌رفتم و به برنامه‌ام عمل می‌کردم. خدا را شکر توانستم سفر خوبی داشته باشم و به رهایی برسم و دوباره فرماندهی جسم و شهر وجودی خودم را به دست بیاورم.

عکاس و تایپ : مسافر رسول ل چهارم
تنظیم و ارسال گزارش : راهنما مسافر بهمن مشفق لژیون دوم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .