English Version
This Site Is Available In English

فرمانبرداری از نیروی روشنایی، مسیر درمان است

فرمانبرداری از نیروی روشنایی، مسیر درمان است

ششمین جلسه از دور شصت و چهارم سری کارگاهای آموزشی خصوصی کنگره 60 با استادی مسافر محمد، نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر مهرداد با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» دوشنبه 16 شهریور 1405 در نمایندگی پرستار راس ساعت 17 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان محمد هستم یک مسافر

 

 

 

خیلی خوشحالم که این افتخار نصیبم شد که سرانجام توانستم این حس را تجربه کنم: نشستن پشت میز استاد این خود، افتخاری بزرگ است،

اکنون می‌خواهم دربارهٔ «فرمان‌برداری» سخن بگویم. هنگامی که به کنگره آمدم، آشنایی چندانی با آن نداشتم. ابتدا اندکی جا خوردم، اما به‌هرحال آمده بودم تا تسلیم شوم؛ آمده بودم تا هرآنچه راهنما می‌گوید، انجام دهم و با اندیشهٔ کنگره پیش بروم تا بتوانم درمان شوم.

گفتم: «فردا، دقیقاً پایپ را کنار می‌گذارم، شیشه را کنار می‌گذارم.» شربت شش صبح را خوردم، ظهر را خوردم و شب را نیز خوردم. این کار باعث شد سفری را آغاز کنم که به نتیجه رسید.

آدم‌ها همواره فرمان‌بردارِ کسی یا چیزی هستند؛ جایی یا کسی را انتخاب می‌کنند. این، انتخاب خودم بود که بیایم، از فرمان‌برداریِ نیروهای تاریکی دست بکشم و به فرمان‌برداری از نیروی روشنایی، یعنی همان کنگرهٔ ۶۰، ادامه دهم تا به درمان برسم.

نیروهای بازدارنده، به‌ویژه در ابتدای سفر، بسیار پُرتوان می‌آیند که فرمان‌برداری نکنم؛ چراکه تاریکی را تقریباً در اعماقش دیده‌ام، پایانِ شیشه را دیده‌ام، پایانِ تریاک را دیده‌ام، و نتیجهٔ مصرف مواد را. پس آمده بودم تا درمان شوم. به‌همین‌دلیل، وقتی راهنما دو ماه یا سه ماه بعد گفت: «سیگار نه،» و من نیز گفتم «سیگار، کلا نه»

بحث فرمان‌برداری همین بود. همان‌طور که به ما می‌گفتند نباید بدون اجازهٔ راهنما به سفر بروی، شاید بسیاری از کسانی که با من هم‌سفر بودند، می‌پرسیدند: «شربتت را درست مصرف نکنی، چه ایرادی دارد؟» امّا این، خودِ نقض فرمان بود؛ چون بحث، فرماندهی است که پس از فرمان‌برداری معنا می‌یابد و اوجش، رسیدن به فرماندهیِ خِرد است. اگر ما کوچک‌ترین مسائل را نادیده بگیریم و راهنما چیزی گفته باشد که می‌دانسته است، ذره‌ ذره این بی‌توجهی باعث می‌شود که فرمان‌برداری درست شکل نگیرد.

«چشم گفتن» همیشه برایم سخت بوده است، پیش از کنگره و پس از آن. امّا اینکه به چه کسی «چشم» بگویی و در کجا، بسیار اهمیت دارد. من می‌آیم اینجا و به راهنما «چشم» می‌گویم که بروم. بعد، ده نفر را زنگ می‌زنم تا بنشینیم، کجا برویم و کجا بیاییم. در مهمانی می‌نشینی، مشروب تعارف می‌شود، سیگار تعارف می‌شود. اینجا جای تمرین نه گفتن به نیروهای تاریکی است.

ما به اینجا می‌آییم با جمعی که هدفشان مشخص است، در اینجا نمی‌توانیم راهِ اشتباه برویم؛ امّا جای  نشان‌دادنِ خودمان، همان جایی است که تمرین‌های «چشم‌گفتن» و پاسخ‌گویی را به کار ببندیم؛ بیرون از اینجا. بیرون از کنگره، کسی کاری با من ندارد. اگر در خانه‌ام بنشینم و سیگارم را بکشم، کسی مزاحمم نمی‌شود.

وقتی به سفرِ دوم آمدم، کاملاً دریافتم که در سفرِ اول، چقدر چشمانم بسته بوده، چقدر به‌واسطهٔ مواد مصرفی، مسئولیت‌هایم را نادیده می‌گرفتم و مشکلات را نمی‌دیدم. مثل این می‌ماند که کسی در سرما پنجره را نبندد، امّا وقتی به پنجره نگاه می‌کند، خودِ پنجره را نبیند. کم کم که به پایان سفر نزدیک می‌شویم، تازه پنجره‌ باز را میبینیم و تفاوتِ آدمی که فرمان‌بردار است و سفر می‌کند با آنکه فرمان نمی‌برد، آشکار می‌شود.

تمام کسانی را که می‌دیدم، زیر نظر داشتم. آنکه در سفرِ اول با دیگران رابطه برقرار می‌کرد، سیگار می‌کشید و با فکر خودش پیش می‌رفت، دیدم به چه شکلی و به چه سمتی رفت و چقدر اذیت شد. و آنکه واقعاً «چشم» را می‌گفت و رعایت می‌کرد، چقدر راحت توانست سفرش را به پایان برساند و پس از آن، زندگی‌اش شیرین‌تر از پیش از کنگره شد.

از اینکه به صحبت های من توجه کردید سپاسگزارم.

 

عکس: مسافر مصطفی لژیون نهم

تایپ و ویرایش: مسافر علی لژیون ششم

بارگزاری: مسافر کوشیار لژیون نهم

 

وبلاگ نمایندگی پرستار 
 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .