English Version
This Site Is Available In English

بازپس‌گیری فرمان زندگی

بازپس‌گیری فرمان زندگی

همسفر پروین :
به نام قدرت مطلق الله

این دستور جلسه درباره مفهوم «فرماندهی» و نقش آن در زندگی ماست. فرماندهی یعنی اینکه بتوانیم روی خودمان و توانایی‌هایمان کنترل داشته باشیم. کسی که می‌خواهد در جایگاه فرماندهی قرار بگیرد، باید ابتدا فرمان‌برداری را یاد بگیرد. فرماندهی فقط در ظاهر و رفتار ما نیست، بلکه در درون ما هم وجود دارد.

مثلاً وقتی به دستمان فرمان می‌دهیم که لیوان را بردارد، دستمان از ما تبعیت می‌کند. وقتی تصمیم می‌گیریم راه برویم، پاها و بدنمان از فرمان ذهنمان پیروی می‌کنند. حتی وقتی تصمیم می‌گیریم حرف بزنیم، ذهن و زبانمان باید از فرمان ما پیروی کنند. اگر بخواهیم چیزی بگوییم ولی حرف دیگری از دهانمان بیرون بیاید، یعنی فرماندهی در آن قسمت ضعیف شده است. وقتی چیزی را می‌خواهیم ولی نمی‌توانیم انجامش بدهیم، باید ببینیم فرماندهی ما در آن زمینه چقدر قوی است.

آدم سالم معمولاً کمتر متوجه این موضوع می‌شود، چون بیشتر کارهای روزمره‌اش را بدون مشکل انجام می‌دهد. مثلاً تصمیم می‌گیرد صبح از خواب بیدار شود و به کارهایش برسد و معمولاً می‌تواند این کار را انجام دهد. یا تصمیم می‌گیرد غذا بخورد، استراحت کند و سر وقت بخوابد و بدنش با آن هماهنگ می‌شود. اما وقتی بیماری یا اعتیاد وارد زندگی می‌شود، این فرماندهی می‌تواند دچار مشکل شود.

مثلاً فردی که قند خونش بالاست، دیگر نمی‌تواند هر غذایی که دلش می‌خواهد بخورد. در واقع خواسته وجود دارد، ولی امکان اجرای آن مثل قبل نیست. در اعتیاد این موضوع خیلی واضح‌تر دیده می‌شود. فرد ممکن است بخواهد مثل گذشته کار کند، ولی توانایی انجام آن کار را نداشته باشد. قبلاً می‌توانسته روزی چندین ساعت کار کند، ولی حالا بعد از چند ساعت کاملاً از پا درمی‌آید. ممکن است بخواهد زود بخوابد، ولی ذهنش اجازه ندهد و خوابش به هم بریزد. یا تصمیم بگیرد مصرف نکند، ولی در لحظه وسوسه نتواند تصمیم خودش را اجرا کند.

اینجاست که فرد متوجه می‌شود بین «خواستن» و «توانستن» فاصله افتاده است. گاهی برای اینکه دوباره احساس توانایی کند، به مصرف مواد روی می‌آورد. ممکن است با گذشت زمان، همان مقدار قبلی مواد دیگر جواب ندهد؛ در نتیجه مقدار مصرفش را بیشتر کند یا سراغ ماده دیگری برود. در واقع تلاش می‌کند فرماندهی از دست‌رفته خودش را دوباره به دست بیاورد، چون انسان ذاتاً دوست دارد روی خودش و زندگی‌اش کنترل داشته باشد. وقتی این کنترل از بین می‌رود، ممکن است برای برگرداندن آن هزینه زیادی پرداخت کند.

مثلاً کسی که قبلاً ورزش کرده، ممکن است بعد از مدتی حتی توان انجام یک تمرین ساده را هم نداشته باشد. وقتی دوباره با تمرین و تلاش توانایی خودش را به دست می‌آورد، احساس قدرت و رضایت می‌کند. یا کسی که ساز می‌زند، وقتی یک تکنیک سخت را یاد می‌گیرد، دامنه فرماندهی بیشتری روی سازش پیدا می‌کند. نوازنده در ابتدا شاید نتواند سرعت بالایی داشته باشد، ولی با تمرین می‌تواند آن را کنترل کند. در این حالت، ذهن فرمان می‌دهد و دست و بدن دقیقاً همان چیزی را اجرا می‌کنند که می‌خواهند.

رانندگی هم مثال خوبی از فرماندهی است. راننده باید بتواند همزمان سرعت، فرمان، ترمز و مسیر را کنترل کند. هرچه مهارتش بیشتر شود، کنترل بیشتری روی ماشین و شرایط مختلف پیدا می‌کند. در یادگیری زبان هم همین اتفاق می‌افتد. اول ممکن است فرد نتواند جمله‌ای را درست بیان کند، اما با تمرین، کم‌کم ذهن و زبانش هماهنگ می‌شوند. پس یادگیری هر مهارت جدید، در واقع اضافه شدن یک فرماندهی جدید به توانایی‌های ماست.

کودک هم از همان ابتدا کم‌کم فرماندهی بدن خودش را یاد می‌گیرد. اول دست و پای خودش را به سختی کنترل می‌کند، بعد راه رفتن، حرف زدن و انجام کارهای مختلف را یاد می‌گیرد. با گذشت زمان، دامنه فرماندهی او بیشتر و بیشتر می‌شود.

انسان هم در طول زندگی با آموزش و تجربه می‌تواند فرماندهی خودش را گسترش بدهد. برای همین سال‌ها تمرین و تلاش برای یادگیری مهارت‌های جدید اهمیت دارد. هر مهارتی که یاد می‌گیریم، یک توانایی تازه به ما اضافه می‌کند. آشپزی، ورزش، موسیقی یا حتی مدیریت زمان می‌تواند فرماندهی ما را بیشتر کند. اما اگر این توانایی‌ها را رها کنیم، ممکن است به مرور ضعیف شوند. فرماندهی مثل یک عضله است و برای قوی ماندن به تمرین نیاز دارد. در اعتیاد، این فرماندهی به مرور محدود و ضعیف می‌شود.

فرد ممکن است تصمیم‌های زیادی بگیرد، اما نتواند آنها را اجرا کند. همین فاصله بین تصمیم و اجرا می‌تواند باعث ناامیدی و احساس ناتوانی شود. اما قرار نیست این وضعیت برای همیشه ادامه داشته باشد. تقویت فرماندهی یک فرآیند تدریجی است و یک‌شبه اتفاق نمی‌افتد.

اول باید نسبت به رفتارها و توانایی‌های خودمان آگاهی پیدا کنیم. بعد با شناخت بیشتر، کم‌کم روی قسمت‌هایی که ضعیف شده‌اند کار کنیم. مثلاً کسی که نمی‌تواند نظم داشته باشد، می‌تواند از یک برنامه ساده روزانه شروع کند. یا کسی که تمرکزش ضعیف شده، می‌تواند با انجام کارهای کوتاه و مشخص، دوباره تمرکز خودش را تقویت کند. هر موفقیت کوچک می‌تواند یک فرماندهی جدید به وجود بیاورد.

وقتی انسان متوجه توانایی‌هایی می‌شود که قبلاً از وجودشان خبر نداشته، احساس خوبی پیدا می‌کند. این آگاهی و شناخت می‌تواند انرژی و شادی بیشتری وارد زندگی کند. در نهایت، هدف این است که انسان دوباره بتواند فرمان زندگی خودش را به دست بگیرد؛ نه اینکه یک‌باره همه‌چیز را بخواهد تغییر بدهد، بلکه قدم‌به‌قدم توانایی‌هایش را بیشتر کند. هر قدمی که در این مسیر برداشته می‌شود، می‌تواند دامنه فرماندهی انسان را گسترده‌تر کند.

رابط خبری:همسفر سپیده رهجوی راهنما همسفر فرزانه(لژیون پنجم)
ارسال:همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر بهاره (لژیون چهارم)
همسفران کنگره۶۰ نمایندگی امیرکبیر تهران 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .