در گذشته فکر میکردم فرمانده بودن، یعنی اینکه هر چه من گفتم همان بشود، یعنی همه حواسشان به من باشد، کسی روی حرف من حرف نزند؛ اما واقعیت این بود که حتی فرماندهی شهر وجودی خودم هم از دست من خارج شده بود، خوابیدن، بیدار شدن، اعصابم؛ حتی حال دلم دست خودم نبود، چه برسد به اینکه بخواهم فرمانده چیزی باشم.
وقتی وارد کنگره شدم، به مرور متوجه شدم قفل این ماجرا کجاست، فهمیدم تا وقتی یاد نگیرم، یک چشم گفتن واقعی از ته دل بلد نباشم، هیچوقت نمیتوانم دوباره فرمانده زندگی خودم بشوم.
فرمانبرداری ابتدا برای من سخت بود، غرورم میگفت تو خودت بلد هستی؛ اما تجربههای تلخ گذشتهام یادآوری میکرد که بلد بودن من تا کجا من را کشانده آموختم فرمانبرداری، یعنی غرور را پشت درب بگذارم، روی صندلی بنشینم و مثل یک شاگرد تشنه، آموزشها را بشنوم و به جان بخرم اکنون هر بار که سر وقت حاضر میشوم، سیدی مینویسم، به حرمتها احترام میگذارم و به سخنان راهنمای خود عمل میکنم، احساس میکنم به تدریج کنترل زندگی به من باز میگردد، حس میکنم آرامشی که سالها گم کرده بودم، دوباره پیدا میشود.
امروز به این نتیجه رسیدم که فرماندهی؛ یعنی درابتدا بتوانم از پس افکار و نفس خودم بربیایم، اگر امروز بتوانم با عشق و تسلیم فرمانبردار باشم فردا خیالم راحت است که شهر وجودی من دیگر بیفرمانده و آشفته رها نمیشود.
فرمانبرداری؛ یعنی یاد بگیرم از قوانین درست پیروی کنم، به آموزشها عمل کنم به جای عجله به مسیر اعتماد کنم، کسی که نمیتواند از یک راه سالم و روشن پیروی کند، اگر در جایگاه فرماندهی قرار بگیرد ممکن است دیگران را هم به بیراهه بکشاند.
در گذشته، فرماندهی را با زور، کنترل و دستور دادن اشتباه میگرفتم؛ اما امروز میدانم فرمانده واقعی کسی است که ابتدا بر نفس، خواستهها و افکار نادرست خود مسلط شده باشد او قبل از اینکه دیگران را هدایت کند، خودش آموزش دیده، تجربه کرده و در مسیر حرکت کرده است، در کنگره آموختم که فرمانبرداری، کوچک شدن نیست؛ بلکه فرصتی برای ساخته شدن است. همانطور که یک درخت ابتدا ریشه میدواند و بعد رشد میکند، انسان هم باید ابتدا پایههای خود را محکم کند تا بتواند تکیهگاه دیگران باشد.
من هنوز در مسیر یادگیری هستم هر روز تلاش میکنم کمتر از روی احساس و بیشتر بر اساس آموزش و تفکر عمل کنم میدانم، اگر امروز با صداقت فرمانبرداری کنم، فردا میتوانم با عشق، دانایی و مسئولیتپذیری فرماندهی کنم فرماندهی واقعی از درون آغاز میشود از لحظهای که انسان تصمیم میگیرد فرمانده زندگی خود باشد، نه اسیر نفس و خواستههای خود.
نویسنده: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم)
رابط خبری: همسفر فریده رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم) دبیر سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
28