English Version
This Site Is Available In English

فرمانده واقعی، در درون انسان

فرمانده واقعی، در درون انسان

زمانی که برای نخستین بار با واژه‌های «فرمان‌برداری» و «فرماندهی» روبه‌رو می‌شویم، شاید در نگاه اول تصور کنیم که فرمان‌برداری صرفاً به معنای دستور گرفتن و فرماندهی، به معنای دستور دادن است. اما با آموزش‌های ارزشمند کنگره ۶۰، درمی‌یابیم که این موضوع، ابعادی بسیار عمیق‌تر دارد.

در کنگره می‌آموزیم که برای رسیدن به جایگاه یک فرماندهِ توانمند، ابتدا باید فرمان‌برداری راستین باشیم. کسی که نمی‌تواند قوانین، حرمت‌ها و آموزش‌ها را بپذیرد و به آن‌ها عمل کند، چگونه می‌تواند زمامِ امورِ خویش را در دست بگیرد و خود را فرماندهی کند؟

به باور من، نخستین و مهم‌ترین فرمانده در زندگیِ هر انسان، خودِ اوست. اما افسوس که بسیاری از ما، پیش از آنکه بتوانیم بر خود مسلط شویم و فرماندهیِ درونمان را به دست بگیریم، سعی داریم دیگران را کنترل کنیم. ما دوست داریم خانواده، فرزندان، همسر و اطرافیانمان مطابق خواستِ ما رفتار کنند، در حالی که هنوز بر افکار، احساسات و رفتارِ خودمان تسلط کافی نداریم. کنگره به من می‌آموزد که فرماندهیِ واقعی، از درون انسان آغاز می‌شود.

فرمان‌برداری به چه معناست؟

فرمان‌برداری در کنگره، به معنای اطاعت کورکورانه نیست. من باید بیاموزم، تفکر کنم، مفهومِ آموزش را دریابم و سپس آن را در متنِ زندگی‌ام به اجرا درآورم. گاهی تصور می‌کنیم بسیار می‌دانیم و همین «دانستنِ ذهنی»، سدی برای پذیرش آموزش می‌شود. اما زمانی که در مسیر درمان و آموزش قرار می‌گیریم، درمی‌یابیم که میان دانستن و عمل کردن، فاصله‌ای عمیق وجود دارد.

ممکن است بدانم نظم خوب است، اما آیا در عمل منظم هستم؟

ممکن است بدانم صبر لازم است، اما آیا در شرایط سخت، صبوری پیشه می‌کنم؟

ممکن است بدانم باید مسئولیت زندگی‌ام را بپذیرم، اما آیا همچنان دیگران را مقصر مشکلاتم می‌دانم؟

اینجاست که معنای واقعی فرمان‌برداری جلوه‌گر می‌شود؛ یعنی آموزش را از مرحله‌ی «دانستن» به ساحتِ «عمل» برسانیم.

چرا ابتدا فرمان‌برداری و سپس فرماندهی؟

برای اینکه فرمانده‌ی خوبی باشم، باید مسیر فرمان‌برداری را با جان و دل طی کنم. وقتی یاد می‌گیرم قوانین را رعایت کنم، به جایگاه‌ها احترام بگذارم، نظم داشته باشم و مسئولیت کارهایم را بپذیرم، به‌تدریج ظرفیت فرماندهی در من شکل می‌گیرد. اگر کسی بدون آموزش و بدون رسیدن به ظرفیت لازم بخواهد فرماندهی کند، فرماندهی‌اش به زورگویی، کنترل‌گری و تحمیلِ نظر به دیگران تبدیل خواهد شد؛ در حالی که فرماندهیِ راستین، با زور و اجبار به دست نمی‌آید. فرمانده‌ی واقعی کسی است که ابتدا توانسته است بر «خود» مدیریت کند.

فرماندهیِ نفس


یکی از ارکان اصلی در مسیر کنگره، فرماندهی بر نفسِ خویش است. لحظاتی که خشمگین می‌شوم و می‌خواهم بی‌درنگ واکنش نشان دهم، یا هنگام ناراحتی که به دنبال مقصر می‌گردم، یا زمانی که وسوسه‌ها مرا به کاری خلافِ خیرِ خود دعوت می‌کنند؛ در این لحظات است که مشخص می‌شود فرمانده کیست: من، یا نفسِ من؟

فرماندهیِ واقعی یعنی پیش از هر واکنش، تفکر کنم و انتخابی آگاهانه داشته باشم.

فرمان‌برداری و دانایی

به نظر من، فرمان‌برداریِ بدون دانایی، می‌تواند آسیب‌زا باشد و داناییِ بدون عمل نیز فایده‌ی چندانی ندارد. در کنگره می‌آموزیم که دانایی زمانی ارزشمند است که کاربردی شود. وقتی آموزش می‌گیرم و به آن عمل می‌کنم، کم‌کم از حالت فرمان‌برداریِ صرف خارج شده و به مرحله‌ای می‌رسم که می‌توانم در بخش‌های مختلف زندگی‌ام، فرماندهیِ هوشمندانه داشته باشم. فرماندهی یعنی انتخابِ درست، در زمانِ درست و با مسئولیت‌پذیریِ کامل.

فرماندهی در زندگی روزمره

فرماندهی تنها مختص جایگاه‌های رسمی نیست؛ من می‌توانم در ساده‌ترین امورِ زندگی، فرماندهیِ خودم را بر عهده بگیرم. اینکه چه زمانی بخوابم، چگونه با خانواده تعامل کنم، چگونه با مشکلات روبه‌رو شوم و چطور احساساتم را مدیریت کنم، همگی به مقوله‌ی فرماندهی مربوط است. وقتی بتوانم خود را مدیریت کنم، دیگر نیازی به کنترلِ مداومِ دیگران ندارم. به جای اینکه بپرسم «چرا فلانی این کار را کرد؟»، از خود می‌پرسم: «من در این شرایط چه کاری می‌توانم انجام دهم؟» این تغییرِ نگاه، شاید یکی از مهم‌ترین نشانه‌های حرکت از فرمان‌برداری به فرماندهی باشد.

در کنگره۶۰ می‌آموزیم که جایگاه و مسئولیت، وسیله‌ای برای خدمت است، نه ابزاری برای برتری‌جویی. کسی که در جایگاه فرماندهی قرار می‌گیرد، باید بیش از دیگران مسئولیت‌پذیر باشد؛ باید بتواند آموزش دهد، الگو باشد، صبور باشد و به رشد دیگران یاری رساند. بنابراین، فرماندهیِ واقعی، همان «خدمتِ مسئولانه» است، نه دستور دادن و کنترل کردن.

من امروز این‌گونه برداشت می‌کنم که فرمان‌برداری و فرماندهی، دو موضوعِ جدا از هم نیستند، بلکه دو مرحله از یک مسیرند. من ابتدا باید یاد بگیرم که بشنوم، بیندیشم و عمل کنم تا بتوانم فرماندهیِ زندگیِ خویش را در دست بگیرم. شاید بزرگ‌ترین فرماندهی این باشد که انسان بتواند بر خودش مسلط شود؛ بر خشم، ترس، عجله، خواسته‌های نامعقول و افکار منفی‌اش تسلط پیدا کند.

وقتی توانستم خودم را فرماندهی کنم، اگر روزی جایگاهی برای فرماندهیِ دیگران به من واگذار شد، می‌دانم که آن جایگاه فرصتی برای کنترل نیست؛ بلکه فرصتی برای خدمت، آموزش و رشدِ خودم و دیگران است.

به یاد داشته باشیم: «برای فرمانده شدن، باید ابتدا فرمان‌برداری را آموخت و برای فرماندهیِ دیگران، نخست باید فرماندهیِ نفسِ خویش را تجربه کرد.»

در نهایت، فرمانبرداری آگاهانه می‌تواند پلی باشد از «شنیدن آموزش» به «عمل کردن»، و از عمل کردن به «تجربه و دانایی»؛ و این مسیر می‌تواند انسان را به جایی برساند که اختیار و فرماندهی زندگی خودش را دوباره به دست بگیرد.

نویسنده: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر پریسا (لژیون اول)
عکاس و بارگزاری: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دلیجان 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .