English Version
This Site Is Available In English

فرمانده زندگی خودم باشم

فرمانده زندگی خودم باشم

وقتی به کلمه‌ی فرمانبرداری فکر می‌کنم، می‌بینم که این موضوع برای یک همسفر اهمیت زیادی دارد. منِ همسفر شاید در گذشته تصور می‌کردم اگر بخواهم به مسافرم کمک کنم، باید همه چیز را کنترل کنم. به او بگویم چه کاری انجام بدهد چه کاری انجام ندهد، کجا برود، با چه کسی صحبت کند و گاهی فکر می‌کردم اگر من بیشتر مراقب باشم مشکل او زودتر حل می‌شود؛ اما با آموزش‌هایی که در کنگره۶۰ گرفتم متوجه شدم که این اسمش کمک کردن نیست؛ بلکه دخالت کردن در کار دیگری است. من آموختم قبل از اینکه بخواهم فرمانده‌ی زندگی کسی باشم، باید فرمانده زندگی خودم باشم.

فرمانبرداری برای منِ همسفر؛ یعنی اینکه اول آموزش بگیرم، بپذیرم که برای هر چیزی راهی وجود دارد و من قرار نیست با افکار و تجربه‌های گذشته خودم همه‌ی مسائل را حل کنم. وقتی وارد کنگره۶۰ شدم، کم‌کم آموزش گرفتم که ابتدا باید خودم را زیرنظر بگیرم به جای اینکه دائم مسافرم را زیرنظر داشته باشم. ببینم امروز چقدر آرام‌تر شده‌ام، چقدر توانسته‌ام از ضد‌ارزش‌ها فاصله بگیرم و روی افکار و رفتار خودم کار کنم. یکی از مهم‌ترین آموزش‌هایی که برای من وجود داشت، این بود که مسافرم را به حال خودش رها کنم. رها کردن به معنای بی‌تفاوت بودن نیست؛ یعنی مسئولیت درمان و زندگی او را به خودش واگذار کنم و در عوض، مسئولیت خودم را بپذیرم. من نمی‌توانم به جای مسافرم سفر کنم، به جای او آموزش و تصمیم بگیرم؛ اما می‌توانم خودم را تغییر دهم، فرماندهی واقعی از همین‌جا شروع می‌شود.

وقتی انسان بتواند خودش را کنترل کند دیگر لازم نیست دائماً دیگران را کنترل کند. وقتی بتوانم خشم، ترس، نگرانی و قضاوت خودم را مدیریت کنم، آرام‌آرام احساس می‌کنم فرماندهی زندگی خودم را به دست گرفته‌ام. امروز متوجه شدم که فرمانده بودن این نیست که دیگران از من حرف‌ شنوی داشته باشند فرماندهی واقعی این است، که من بتوانم بر نفس خودم غلبه کنم و انتخاب‌های درست‌تری داشته باشم. در گذشته شاید اگر اتفاقی می‌افتاد سریع واکنش نشان می‌دادم؛ اما امروز سعی می‌کنم اول آموزش را به یاد بیاورم، فکر کنم و بعد تصمیم بگیرم. همین تغییرهای کوچک نشان دهنده‌ی این است که در حال حرکت از فرمانبرداری به سمت فرماندهی هستم.

منِ همسفر وقتی قوانین کنگره‌۶۰ را یاد می‌گیرم و به آن‌ها عمل می‌کنم در واقع در حال تمرین فرمانبرداری هستم. فرمانبرداری اگر درست انجام شود به مرور در من توانایی‌های زیادی ایجاد می‌کند آن وقت می‌توانم خودم تصمیم بگیرم، مسئولیت تصمیم‌هایم را بپذیرم و با آرامش بیشتری به زندگی‌ ادامه بدهم. امروز یکی از آرزوهای من این است به جایی برسم که نه اسیر ترس‌ها و نگرانی‌هایم باشم و نه بخواهم زندگی دیگران را کنترل کنم. می‌خواهم یاد بگیرم که هرکس مسئول زندگی خودش است و من مسئول زندگی خودم هستم.

به نظرم مسیر «از فرمانبرداری تا فرماندهی» یک مسیر تدریجی است. همان‌طور که مسافر برای رسیدن به درمان باید قدم‌به‌قدم حرکت کند، منِ همسفر هم باید قدم‌به‌قدم آموزش بگیرم و تغییر کنم. در پایان شکرگزار خداوند هستم که با کنگره‌۶۰ آشنا شدم؛ چون به من یاد داد به جای اینکه فقط به دنبال تغییر دیگران باشم از خودم شروع کنم. امیدوارم بتوانم آن‌قدر آموزش بگیرم و عمل‌کننده به آموزش‌ها باشم که روزی واقعاً فرمانده خوبی برای خودم باشم. از راهنمای خوبم همسفر فاطمه و همه دوستان که به من آموزش می‌دهند سپاسگزارم.

نویسنده: همسفر سحر رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون  ششم)
رابط خبری: همسفر زینب رهجوی همسفر  فاطمه (لژیون  ششم)
عکاس: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم)
ویرایش: همسفر مهناز رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم) دبیر دوم سایت
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صادق

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .