English Version
This Site Is Available In English

فرمانبرداری مقدمه فرماندهی است

فرمانبرداری مقدمه فرماندهی است

برای من «از فرمان‌برداری تا فرماندهی» یعنی یک مسیر رشد، مسیری که انسان اول یاد می‌گیرد درست گوش بدهد، درست ببیند و بعد بتواند درست عمل کند. قبلاً شاید تصور می‌کردم فرمان‌برداری یعنی فقط کاری که به من گفته می‌شود را انجام بدهم اما کم‌کم فهمیدم فرمان‌برداری واقعی یعنی آموزش‌پذیر بودن و قبول کردن اینکه همیشه قرار نیست من درست‌ترین تصمیم را بگیرم.

گاهی انسان به‌خاطر غرور، عجله و یا حتی احساساتی که دارد تصور می‌کند خودش بهتر می‌داند و باید راه خودش را برود. اما من یاد گرفتم زمانی که به یک مسیر درست اعتماد می‌کنم و فرمان درست را می‌پذیرم، در واقع به خودم فرصت رشد کردن می‌دهم. به نظر من فرمان‌برداری مقدمه‌ فرماندهی است. کسی که نتواند فرمان‌بردار خوبی باشد، نمی‌تواند فرمانده‌ خوبی هم باشد، چون کسی که فرمان می‌دهد باید خودش سختی مسیر را فهمیده، آموزش دیده و تجربه‌ کافی داشته باشد.

برای من فرماندهی، قبل از هر چیزی اول از خودم شروع می‌شود. اینکه بتوانم افکار و احساساتم را مدیریت کنم، زمانی که عصبانی هستم عجولانه تصمیم نگیرم، وقتی ناراحتم همه چیز را خراب نکنم و مسئولیت انتخاب‌ها و رفتارهای خودم را بپذیرم. اگر نتوانم خودم را مدیریت کنم، چگونه می‌توانم انتظار داشته باشم که در جایگاه‌های دیگر آدم موفق و تأثیرگذاری باشم؟

این مسیر به من یاد داده است که رشد کردن یک‌ دفعه‌ اتفاق نمی‌افتد. باید قدم‌به‌قدم آموزش ببینم، عمل کنم، تجربه کنم و حتی گاهی اشتباه کنم. مهم این است که از اشتباهاتم یاد بگیرم و دوباره همان مسیر را تکرار نکنم.

به نظرم فرمانده واقعی کسی نیست که فقط دستور بدهد، کسی است که خودش بیشتر از همه به چیزی که می‌گوید عمل می‌کند و مسئولیت بیشتری را به دوش می‌کشد. فرماندهی یعنی وقتی مسئولیتی به من داده می‌شود، بدانم پشت آن مسئولیت فقط یک اسم یا جایگاه نیست، بلکه اعتماد و تعهد وجود دارد.

برای من قشنگ‌ترین قسمت این موضوع این است که آدم کم‌کم از «من می‌خواهم» به «من مسئولم» می‌رسد. شاید این تغییر خیلی ساده به نظر بیاید ولی برای من معنای بزرگی دارد. اینکه به جای اینکه همیشه منتظر باشم یکی بیاید و راه را نشانم بدهد، خودم یاد بگیرم درست ببینم، درست تصمیم بگیرم و اگر لازم شد مسئولیت تصمیم خودم را هم بپذیرم.

من هنوز خودم را در مسیر یادگیری می‌دانم و فکر می‌کنم تا وقتی که انسان زنده است، همیشه جایی برای آموزش گرفتن و بهتر شدن وجود دارد. ولی همین که امروز بیشتر از قبل می‌فهمم کجا باید فرمان ببرم و کجا باید مسئولیت بپذیرم، برای من خودش یک قدم بزرگ است.

چیزی که خودم توی این مسیر بیشتر از قبل لمس کردم این است که خیلی وقت‌ها فکر می‌کردم قوی بودن یعنی خودم برای همه چیز تصمیم بگیرم و حرف خودم را پیش ببرم. ولی امروز می‌فهمم گاهی قوی بودن دقیقاً برعکس است، اینکه بتوانم جاهایی کوتاه بیایم، آموزش بگیرم و از چیزی که درست می‌دانم فرمان ببرم.

من جاهایی در زندگی به خاطر تصمیم‌هایی که از روی احساس گرفتم، مسیرم سخت‌تر شده و بعداً فهمیدم اگر همان موقع کمی بیشتر گوش می‌کردم و عجله نمی‌کردم، شاید خیلی از اتفاق‌ها جور دیگری رقم می‌خورد. همین تجربه‌ها باعث شده امروز بیشتر حواسم به خودم باشد. دیگر نمی‌خواهم هر چیزی که احساس کردم را فوراً تبدیل به تصمیم کنم.

دارم یاد می‌گیرم اول ببینم، بعد فکر و سپس عمل کنم. شاید هنوز اول این مسیر باشم، ولی همین که دارم یاد می‌گیرم خودم را به دست احساسات و تصمیم‌های لحظه‌ای نسپارم، برای من یعنی یک قدم به سمت فرماندهی خودم.

«از فرمان‌برداری تا فرماندهی» برای من در واقع مسیر تبدیل شدن به آدمی است که اول بتواند خودش را مدیریت کند و بعد بتواند در جایگاه‌های دیگر هم درست و مسئولانه عمل کند و شاید این که انسان به جایی برسد که فرمانده‌ زندگی خودش باشد نه اسیر احساسات، ترس‌ها و تصمیم‌های لحظه‌ای خویش، نهایت این مسیر باشد.

نویسنده: همسفر مهتاب رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون چهارم)
رابط خبری و عکاس: همسفر فرنوش رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: راهنمای تازه‌واردین همسفر الهام نگهبان سایت
همسفران نمایندگی یوسف تهران

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .