جسله پنجم از دوره چهل و هفتم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ شعبه دانیال اهواز به استادی مسافر منصور، نگهبانی مسافر علی رضا و دبیری مسافر ابراهیم با دستور جلسه«از فرمانبرداری تا فرمان دهی » در روز یکشنبه مورخ 1405/6/15ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد.
سلام دوستان، منصور هستم، یک مسافر.
خدا را شاکر و سپاسگزارم که یک بار دیگر فرصت شد در این جایگاه بنشینم و کسب آموزش کنم. امیدوارم صحبتهایی که مطرح میشود مفید واقع شود و خودم نیز یاد بگیرم.
در رابطه با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی»؛ وقتی گفته میشود «از فرمانبرداری تا فرماندهی»، یعنی باید مسیری طی شود. طی کردن این مسیر برای ما در کنگره، همان «سفر» است؛ پس مبدأ و مقصدی دارد.
بهطور کلی میگوییم اگر کسی نتواند آنچه را میخواهد بیان کند یا در ذهن خود تصور کند، در هر کدام از این دو حالت، در آن موضوع دچار عدم فرماندهی شده و به مشکل خورده است.
در اعتیاد چه اتفاقی برای فرماندهی میافتد؟ فرد مصرفکننده دیگر نمیتواند بخشی از کارهای خود را انجام دهد یا انجام آنها مشروط میشود. مشروط یعنی چه؟ یعنی شرطی میشود و شرط آن مصرف مواد است؛ تا مصرف نکند، کاری را که میخواهد نمیتواند انجام دهد. پس دیگر خودش فرمانده نیست.
زمانی که منِ مصرفکننده وارد خانه میشوم، با کوچکترین موضوعی سر همسفرم داد میزنم، فرزندم را ضرب و شتم میکنم و با همسایهام درگیر میشوم. این یعنی آنجا دیگر تو فرمانده نیستی؛ مسئولیت این کارها با توست، اما تو نیستی که آنها را انجام میدهی. یعنی آن شخصیت اصلی فرد مصرفکننده نیست که این کارها را میکند، اما مسئولیتش با خود اوست. این نشان میدهد که فرماندهی را از دست داده است.
و چون فرماندهی جسم برایش مهم است و میخواهد آن را به دست آورد، مجبور است مصرف کند. بعد از مدتی میبیند این میزان دیگر جوابگو نیست و باید سراغ مصرف قویتر و مخربتری برود. در واقع ما در اعتیاد، فرماندهی جسم بیرونی و درونی را از دست میدهیم.
فرمانده درونی یعنی چه؟ فرمانده درونی یعنی اختیار؛ یعنی تو دیگر صاحب اختیار خودت هم نیستی. استاد امین مثال میزنند و میگویند حتی صاحب اختیار دستشویی رفتن خودت هم نیستی، چه برسد به برخورد با مردم، خانواده و اطرافیانت.
ما قانونی در خلقت داریم که میگوید: اگر بخواهی لذتی یا چیزی را به دست آوری، اگر در درونت تاریکی وجود دارد، باید آن تاریکی کنده و جدا شود تا چیزی به تو اضافه گردد. برای کسب یک لذت بالاتر، باید لذت کوچکتری را رها کنی.
فرد مصرفکننده که فرماندهیاش را از دست داده، البته این موضوع فقط مربوط به مصرفکنندگان نیست، اما چون بحث کنگره است میگوییم مصرفکننده، همیشه در درونش ناراحتی، خشم، احساس ناامیدی و حس بازنده بودن وجود دارد و آن تاریکی رهایش نمیکند.
احساس فرماندهی با خود، احساس قدرت، شادابی و بشاشیت میآورد. من اینها را در زمان مصرف نداشتم؛ حتی اگر وضع مالیام بسیار خوب بود و با خانوادهام درگیر نمیشدم، اما هیچگاه از درون شاداب نبودم، همیشه کمانرژی بودم و حس بدبختی داشتم.
ببینید، بحث آسایش و آرامش است. آسایش یعنی خانه، ماشین و امکانات خوب. اما آیا آرامش هم دارد؟ خیر. به قول آقای مهندس، خیلی از ما «کارتنخواب در خانه خودمان» هستیم.
حال چه باید بکنیم؟ راه آن چیست؟ ما در کنگره میگوییم راه اینکه دوباره فرماندهی را به دست آوری، «فرمانبرداری» است.
برخی تصور میکنند، همانطور که برای خود من در این هشت، نه سالی که در کنگره هستم سؤال بود، که این حرف را میزنند تا رهجوها به حرف راهنما و مرزبان گوش کنند؛ خیر، واقعیت این نیست و در ادامه توضیح میدهم.
فرماندهی یعنی انسان بتواند بر نیروهای درونی و بیرونی خود احاطه داشته باشد، سوار بر آن نیروها باشد و بتواند به آنها فرمان دهد. کسی میتواند فرمانده باشد که وقتی خودش چیزی را از دیگران میخواهد، قادر به انجام دادنش باشد.
ین امر چه چیزی میخواهد؟ همانطور که هفته گذشته گفتیم، دانایی مؤثر میخواهد. شرط به دست آوردن دانایی مؤثر چیست؟ آموزش.
اگر آموزشی را دریافت کردم و توانستم آن را اجرایی کنم، یعنی بر خود احاطه داشته باشم که وقتی تصمیم میگیرم کار درست را انجام دهم یا کار غلط را انجام ندهم، به دانایی مؤثر رسیدهام. در غیر این صورت تبدیل به اطلاعات میشود.
حتی اگر اطلاعات همه ما زیاد باشد و تمام کتابهای عالم را هم خوانده باشیم و تخصصش را داشته باشیم، وقتی نتوانیم اجراییاش کنیم، یعنی دانایی مؤثر نداریم و بر آن احاطه نداریم.
این یعنی چه؟ ما اینجا میگوییم تو باید راهنما و استاد داشته باشی تا ابتدا این دانش را به تو منتقل کند. اول باید آموزش را بگیری تا بعد بتوانی آن را به دانایی مؤثر تبدیل کنی. اگر دانش نداشته باشی، از همان اول پایه و اساس کار خراب است.
انسانی که مصرف میکند، اصطلاحاً دچار تاریکی در نفس خود است. نفس دستور میدهد که باید مصرف کنی؛ گریز و گریزی از آن نیست و راهی جز مصرف نداری.
کنگره قانونی دارد که میگوید: باید مواد شبهافیونی درونی را افزایش دهی تا بتوانی افیون و ماده مخدر بیرونی را کم کنی. این کم کردن پلهها با آگاهی به دست میآید و صرفاً بحث داروی OT نیست. اینجاست که میگوییم باید سرت را با سر راهنما عوض کنی.

کل این دستور جلسه میخواهد بگوید، ای مسافر سفر اول و حتی سفر دوم، درمان فقط دارو نیست. اگر کسی فکر میکند درمانش فقط با OT انجام میشود، سخت در اشتباه است. باید بداند برای چه و برای که میآید.
بنابراین درمان فقط دارو نیست؛ این سخن بهویژه خطاب به دوستان سفر اولی است.
قدیمها وقتی میخواستند داستانی بگویند، میگفتند پادشاهی بوده، حالا خانی بوده یا پادشاهی بوده، دچار بیماری شد که بخشی از آن یبوست بود. هرچه دوا و درمان کردند و حکیم آوردند، فایدهای نداشت.
شخصی آمد و گفت: «من راه درمان را میدانم، گیاهی در فلان کوه هست که باید از آن مصرف کنید.»
پادشاه گفت: «برید و آن را بیاورید.»
گفت: «نمیشود، اگر گیاه را بچینید باید ظرف پنج دقیقه مصرف کنید وگرنه خاصیتش از دست میرود.»
پادشاه مجبور شد خودش حرکت کند؛ بخشی از راه را با اسب رفت و سپس مجبور شد پیاده صعود کند. دو، سه روز طول کشید تا به قله کوه برسد. در این دو، سه روز دید حالش بسیار بهتر شده و دلدرد و بیماریاش برطرف شده است، در حالی که اصلاً گیاهی در کار نبود!
بحث در کنگره هم همین است؛ موضوع فقط داروی OT نیست. OT فقط بخشی از جسم و فرماندهی جسم را درست میکند. بخش دیگر، روان و خلقوخوست که اگر درست سفر کنی، ۵۰ تا ۶۰ درصد آن درست میشود.
و این «جهانبینی» است که فرماندهی کامل را به منِ منصور میدهد.
امیدوارم همهمان بتوانیم فرهنگ کنگره را، بهویژه در سفر اول، آموزش ببینیم و اجرا کنیم. اگر اجرا نکنیم، میبینیم فردی در سفر دوم برگشت میخورد؛ اصلاً تعجب نکنید، دلیلش این است که در سفر اول چیزی را کم گذاشته و با خود به سفر دوم نبرده است.
امیدوارم همه ما بتوانیم چه در سفر اول و چه در سفر دوم بهدرستی سفر کنیم و سپاسگزار آقای مهندس باشیم.
از اینکه به مشارکت من گوش کردید، سپاسگزارم.
سایت نمایندگی دانیال اهواز
عکس و تایپ: مسافر عادل ((لژیون سوم))
تنظیم و ارسال خبر: مسافر محسن لژیون یکم ((دبیر سایت))
- تعداد بازدید از این مطلب :
64