English Version
This Site Is Available In English

فرمانبرداری؛ آزمون امروز، فرماندهی فردا

فرمانبرداری؛ آزمون امروز، فرماندهی فردا

سومین جلسه از دوره پنجاه‌ و‌ پنجم کارگاه‌های آموزشی خصوصی مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی شفا مشهد، با استادی  راهنمای  محترم، مسافر علی، نگهبانی مسافر اسماعیل و دبیری مسافر ایمان با دستور جلسه "از فرمانبرداری تا فرماندهی" روز یکشنبه پانزدهم شهریورماه ۱۴۰۵  راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان علی هستم یک مسافر.
خداوند را شاکرم بابت فرصت حضور و آموزش گرفتن در بین شما عزیزان. از نگهبان جلسه، ایجنت محترم نمایندگی و گروه مرزبانی، و همچنین مهندس دژاکام که باعث شدند چنین بستری فراهم شود تا من، علی، به اینجا بیایم و آموزش بگیرم، تشکر می‌کنم.

هدف اول، درمان است و در ادامه، کاربردی کردن آموزش‌ها در زندگی شخصی. دستور جلسه این هفته، «از فرمانبرداری تا فرماندهی»، دقیقاً می‌خواهد همین موضوع را به منی که رهجوی کنگره ۶۰ هستم، آموزش بدهد و گوشزد کند.

همه ما در دعای پایان جلسه می‌گوییم:

«خداوندا، ما تاریکی‌ها را تجربه نموده‌ایم، ما را با روشنایی‌ها آشنا گردان تا به فرمان عقل نزدیک شویم و به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافته‌ایم.»

این فقط یک دعا نیست، بلکه یک خواسته است. برای رسیدن به خواسته، باید در مسیر رسیدن به آن تلاش کنیم.

در یکی از سی‌دی‌های اخیر، «آموزگار ۲»، که دبیر جلسه نیز دقیقاً در سخنان استاد جلسه هفته پیش آن را قرائت کردند، به این موضوع اشاره شده است:

یعنی من، علی، باید در درون بخواهم که درمان شوم؛ در درون بخواهم که به کنگره ۶۰ بیایم؛ در درون بخواهم که پیراهن سفید بپوشم؛ در درون بخواهم که فرمانبردار باشم؛ و در درون بخواهم هزینه آن چند سالی را که نامش را هرچه می‌خواهم بگذارم و برای من، علی، بیش از پانزده سال تخریب بوده است، بپردازم.

اینکه امروز من با خودم تصمیم بگیرم که بیایم و در یک جلسه بنشینم، بسیار خوب است. هر کسی که در کنگره ۶۰ حضور دارد، قطعاً من اعتقاد دارم و بسیار به آن فکر کرده‌ام، یک آبی را در جایی به دست یک نفر داده است.

اگر کسانی هستند که بیرون از کنگره ۶۰ هستند و نام آن را شاید بارها شنیده‌اید، دیده‌بان محترم، آقای لطفی، نیز در جلسه پنجشنبه گفتند که کنگره ۶۰ در مشهد از یک بنگاه املاک آغاز شده است.

من قبلاً عکس‌ها و فیلم‌هایی از این بنگاه املاک دیده‌ام. دقیقاً یک میز در بنگاه چه شکلی است و دقیقاً همه چیزهایی که شما اینجا می‌بینید، آن زمان نیز وجود داشته است؛ همین نوشتار، نگهبان، دبیر و استاد جلسه، همان‌ها بوده‌اند.

فکر می‌کنم در عکسی که من دیدم، شش یا هفت نفر حضور داشتند و چهار نفر از آن‌ها اکنون در کنگره ۶۰ هستند. یعنی چهار نفر هستند که از خدمتگزاران قدیمی و پرقدرت کنگره ۶۰ هستند و این افراد قطعاً از نظر درونی نیز فرماندهان قدرتمندی هستند.

فرماندهی به این معنا نیست که فردی بیرون بایستد و به دیگران فرمان بدهد و بگوید چه کاری انجام دهند. قرار است جای فرماندهی، دقیقاً آن چیزی باشد که هست؛ یعنی عقل قرار بگیرد.

یعنی شما کارهایی که انجام می‌دهید و برنامه‌ریزی‌هایی که علی در زندگی خود دارد، از نظر درونی هم از عملکردش راضی باشد و هم بتواند این برنامه‌ریزی‌ها را عملی کند.

مشکلاتی که بر سر راه او پیش می‌آید، بتواند با آن‌ها منطقی برخورد کند. وقتی منطقی برخورد می‌کنید، توان حل مشکلات خود را دارید.

از آن میزی که به یاد دارم، از آن تصویری که دیدم و از آن بنگاه، حالا چون آقای لطفی گفتند شاید چند نفر از قلم بیفتند، اما در آن عکس، چهار نفر بسیار قدیمی هستند که بچه‌ها اکثر آن‌ها را می‌شناسند.

یکی خود آقای عظیم‌زاده بودند که همسفر هستند و مشارکت کردند. آقای مهدی بافنده هستند که همین چند وقت پیش راهنمایی‌شان تمام شد. آقای محمد اختری هستند که یکی از کسانی هستند که واقعاً در این دستور جلسه، اگر برویم و بپرسیم آقای اختری چه گذشته‌ای داشته‌اند، آن‌گاه شما با خودتان می‌گویید: من نمی‌توانم این کار را انجام دهم؛ مگر می‌شود اصلاً چنین چیزی؟

همین الان، اگر اطراف خود را نگاه کنید، کسانی هستند که با شرایط شاید سخت اجتماعی، شرایط سخت اقتصادی و خانوادگی و شاید بی‌پولی، به این نتیجه رسیده‌اند که امروز باید بیایند اینجا بنشینند و دوباره زندگی خود را از صفر شروع کنند و به ساختن آغاز کنند.

یعنی به اعتقاد من، آن کسی که الان می‌خواهد روی این صندلی بنشیند و شروع به ساختن زندگی خود کند، صفحه سفید نقاشی وجود ندارد. وادی اول می‌گوید صفحه سفید نقاشی. به نظر من، صفحه سیاه است؛ اول باید آن را سفید کنید تا بعد بتوانید نقاشی کنید.

با توجه به شرایط بسیار سخت و اوضاع اقتصادی که اکنون وجود دارد، تنها چیزی که شما برای سفر نیاز دارید، خواسته و تلاش و فرمانبرداری است.

یعنی اگر شما بیایید و درباره کسانی که راهنمای کنگره ۶۰ هستند تحقیق کنید، خودشان این مسیر را قبلاً طی کرده‌اند و این، خوبی راه است. خوبی راه این است که راهنما خودش قبلاً مصرف‌کننده بوده و آمده، در آزمون‌های جامع شرکت کرده و همه چیزهایی را که در علم کنگره ۶۰ وجود دارد، امتحان داده است و امروز یک شال راهنمایی بر گردن دارد.

و شما تنها کاری که می‌خواهید انجام دهید، این است که بگویید: «چشم.»
راهنما معمولاً سر لژیون که هست، تمام چیزهایی را که می‌گوید، خودش انجام می‌دهد و اگر من خودم چیزی را سر لژیون به رهجو نمی‌گویم، هنوز خودم در آن موضوع ضعف دارم.

ولی مطمئناً در آن، لذتی وجود دارد که تا آن کار را انجام ندهید، به آن نخواهید رسید.

پس امروز، اگر قرار است کسی فرمانبرداری کند، قرار است فردا به فرماندهی شهر وجودی خود برسد؛ به فرماندهی عقل برسد و به این درجه برسد که اگر فردا در فامیل،در محیط کار یا در خانواده، حتی اگر یک خانواده نهایتاً چهار نفر باشند؛ پسر، دختر، زن و شوهر، ممکن است زمانی متوجه شوید که فرزندانتان یا همسرتان به شما اعتنایی نمی‌کنند و شما را نادیده می‌گیرند. این وضعیت دقیقاً جایی است که موضوع فرمان‌برداری اهمیت پیدا می‌کند. در واقع، اینجا یک زمین تمرین است.

از لحظه‌ای که وارد می‌شوید، باید به‌موقع حضور یابید، نامتان پیش از جلسه در لیست باشد، پیراهن سفید بپوشید و ظاهری آراسته داشته باشید.

خدا حفظ کند آقای آزادواری را. به یاد دارم زمانی که به نمایندگی الهیه رفتم و در جلسه اول، در برج یازده، در سال نود و هفت، حضور یافتم. من و آقای عزیزالله، که خدا پشت و پناهش باشد، آنجا بودیم. ایشان می‌گفتند: «بهترین لباس خود را بپوش و به کنگره ۶۰ بیا.»

اکنون وقتی به اطرافتان نگاه می‌کنید، می‌بینید که همگی به همین صورت هستند و این خود یک انرژی مثبت است.

آقای عزیزالله به من گفت: «صبور باش تا روزی که با تو تماس بگیرم.» من پنج ماه پشت درهای کنگره ۶۰ منتظر ماندم و سرانجام پس از پنج ماه، اجازه ورود یافتم.

در اولین جلسه، آقای مجدیان که دیده‌بان و اکنون استاد هستند، مدیریت جلسه را بر عهده داشتند. تأثیری که کنگره ۶۰ بر من گذاشت، واقعاً به دلیل حضور همین پیشکسوتان بود. یکی دیگر از افرادی که در آن مجموعه بودند، آقای وحید ریخته‌گر هستند که همچنان در حال خدمت هستند.

هر کس که به گذشته خود نگاه کند و اسناد کنگره ۶۰ را بررسی نماید، می‌بیند افرادی که یازده یا دوازده سال پیش حضور داشتند، هنوز حالشان خوب است و تلاش می‌کنند تا فردی مانند «علی» به رهایی برسد.

وقتی شخصی مانند علی به رهایی می‌رسد، در واقع یک خانواده به رهایی رسیده است و آن زمان است که فرد متوجه می‌شود از عملکرد خود راضی است.

تمام این‌ها تنها با فرمان‌برداری ممکن است. لازم نیست سخت بگیرید؛ فقط به‌موقع بیایید، به‌موقع بروید، شربت خود را به‌موقع بنوشید و دوربین را روی خودتان تنظیم کنید.

رعایت حرمت‌های کنگره ۶۰ بسیار مهم است. نظم داشته باشید، در جلسات عمومی با فرد کنار دستتان صحبت نکنید و رفت‌وآمد زیاد نداشته باشید. تمام این موارد در قوانین و حرمت‌های کنگره ۶۰ ذکر شده است.

به خدا قسم، من در سفر اول حضورم حتی یک جلسه غیبت نداشتم و یک بار هم لباس غیرسفید نپوشیدم. من از عملکرد گذشته خود راضی هستم، اما «خودراضی» نیستم.

مهندس می‌گوید بین «خودراضی بودن» و «راضی بودن از عملکرد خود» تفاوت وجود دارد. من که تاریکی‌ها را تجربه کرده‌ام، می‌دانم گذشته‌ام چه بوده است و هرگز به آن بازنمی‌گردم.

ان‌شاءالله که همگی در این مسیر موفق باشیم، با یکدیگر آموزش ببینیم، رشد کنیم و بتوانیم حداقل در خانواده خودمان کنترل داشته باشیم تا به «فرمان عقل» برسیم.

ممنونم که به صحبت‌های من گوش دادید.

در ادامه رهایی و ورود به سفر دوم مسافرین محمد رضا ومهدی لژیون هفتم با راهنمایی راهنمای محترم، مسافرعلیرضااعلام گردید

در ادامه رهایی و ورود به سفر دوم مسافر مهدی لژیون یازده با راهنمایی راهنمای محترم، مسافر جواد اعلام گردید

با تشکر از لژیون خدمتگزار "لژیون چهاردهم با راهنمایی راهنمای محترم، مسافر علی" که به خوبی خدمت نمودند

مرزبان خبری:مسافر احمد
صوت: مسافرین محمد ل۱۵ مصطفی ل۱۹
عکاس: مسافر صابر ل11
تایپ: مسافر احمد ل۱۱ 
ارسال خبر: مسافر احمد ل۱۱

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .