به نام قدرت مطلق الله
جلسه چهارم لژیون سردار نمایندگی شوشتر به استادی پهلوان سروش
خداوند را شکر میکنم که این فرصت را پیدا کردم تا در اینجا بمانم و خدمت کنم. حقیقتاً زمانی که مسئولیت خدمت به من سپرده میشود، مخصوصاً در لژیون سردار ، کمی استرس میگیرم؛ چون شرایط کسانی را که اینجا خدمت میکنند دیدهام و به نظر من واقعاً گلچین شدهاند و جایگاه بالایی دارند. با این حال، به فرمان احترام میگذارم و سعی میکنم آنچه را که از من خواسته شده، به بهترین شکل انجام بدهم.
موضوعی که میخواهم درباره آن صحبت کنم، «فرمانبرداری و فرمانروایی» است. همانطور که در وادی ششم مطرح میشود، برای اینکه بتوانیم فرمانروای خوبی باشیم، ابتدا باید فرمانبرداری را یاد بگیریم. مدتی به این موضوع فکر میکردم که اصلاً چرا باید فرمانروا باشم؟ فرمانروایی کجا و چگونه؟ بعد به این نتیجه رسیدم که یک سری مسائل در اختیار من قرار داده شده است؛ جسم من، زندگی من، خانوادهام، اطرافیانم و مسیری که میخواهم در زندگی طی کنم. برای اینکه بتوانم این موارد را به بهترین شکل مدیریت کنم و به جایگاهی که میخواهم برسم، باید یاد بگیرم گوش کنم، فرمانبرداری کنم و این موضوع را در خودم تمرین کنم تا بهتدریج بتوانم فرمانروایی درستی داشته باشم. من زمانی که در گذشته با مشکلی روبهرو میشدم، مثلاً در یک جمع قرار میگرفتم و عصبانی میشدم، دیگر اختیار رفتار خودم را نداشتم، سریع واکنش نشان میدادم، دعوا میکردم یا حرفهایی میزدم که اصلاً دوست نداشتم بزنم، تصمیمهای مختلفی میگرفتم و مدام مسیرم را تغییر میدادم.

وقتی وارد کنگره شدم و در لژیون قرار گرفتم، یکی از اولین چیزهایی که کنار گذاشتم این بود که قبول کردم خودم بهتنهایی نمیتوانم فرمانروایی کنم. باید از کسی که علم این مسیر را دارد و میتواند به من کمک کند، یاد بگیرم. نشستم، گوش دادم و قوانین را پذیرفتم. اولین قدم برای من این بود که قبول کردم راهنمای من در این مسیر علم و تجربه بیشتری دارد و راهی را که من میخواهم طی کنم، بهتر میشناسد. بنابراین شروع کردم به شنیدن، اجرا کردن و عمل کردن به صحبتهای راهنما، همین اجرای قوانین باعث شد در بخشهای مختلف زندگی، کمکم کنترل بیشتری پیدا کنم؛ کنترل جسم، رفتار و زندگی خودم. بهتدریج متوجه شدم که دیگر بسیاری از رفتارهای گذشته را انجام نمیدهم و چیزهایی که قبلاً برای من مشکلساز بودند، کمکم کنار گذاشته شدهاند. به همین دلیل است که فکر میکنم فرمانبرداری اهمیت بسیار زیادی دارد، البته هنوز هم گاهی اوقات، زمانی که درگیر مسائل مالی، کاری یا مشکلات مختلف میشوم و بیش از اندازه سرگرم میشوم، اولین چیزی که کنار میگذارم، همان قوانین و اولویتهایی است که برای خودم مشخص کردهام. با خودم میگویم اشکالی ندارد، امروز انجام ندادم، فردا انجام میدهم، اما همانجا متوجه میشوم که اولویتهایم در حال تغییر کردن است و دوباره دارم به سمت قوانین گذشته خودم حرکت میکنم.
من با قوانین خودم در گذشته به جایی رسیدم که دیگر فقط منتظر مرگ بودم و منتظر یک ناجی یا منجی که بیاید و من را از آن شرایط نجات بدهد. امروز که تجربه این مسیر را دارم، متوجه شدهام که کنگره ۶۰ و راهنمایی هایی که آقای مهندس در اختیار ما قرار دادهاند، میتواند ما را در مسیر درست قرار دهد تا بتوانیم زندگی راحتتر و بهتری داشته باشیم و به چیزی که میخواهیم برسیم. بنابراین فکر میکنم سرپیچی و خودمحوری، انتخاب درستی نیست.
در مورد لژیون سردار هم که عرض کردم، به نظر من کسانی که برای این خدمت انتخاب میشوند، واقعاً گلچین شدهاند. این خدمت فرصتی است که در اختیار من قرار گرفته است. من همیشه با خودم میگفتم اگر روزی بتوانم اعتیادم را کنار بگذارم، چقدر میتوانم کمک کنم و چه کارهایی میتوانم انجام بدهم. اما تا قبل از کنگره، فرصتی برای خدمت واقعی نداشتم، چون بیشتر حرکتها و کارهایی که انجام میدادم، در جهت تخریب بود. اینجا، مخصوصاً در لژیون سردار، یاد گرفتم که حتی کوچکترین حرکت و خدمت من هم میتواند ارزشمند باشد. یکی از مشکلاتی که در ابتدا داشتم، این بود که نمیتوانستم فرمانبرداری کنم. مثلاً چند ماه میگفتم بعداً انجام میدهم؛ ماه بعد، ماه بعدتر... و همین باعث میشد تعهدم را به تأخیر بیندازم، تا اینکه با یکی از دوستان صحبت کردم و متوجه شدم که نباید همیشه منتظر شرایط ایدهآل بمانم. ما یک تعهدی دادهایم؛ حالا چه خودمان این تعهد را پذیرفته باشیم و چه سیستم ما را به این جایگاه رسانده باشد، به هر حال تعهدی ایجاد شده است. اولین شرط این است که بتوانیم به تعهد خودمان عمل کنیم. نباید منتظر بمانیم تا پول یا شرایط مناسب فراهم شود و بعد اقدام کنیم. باید از همین امروز، در حد توان خودمان حرکت کنیم، قطعاً بازگشتی که این حرکت دارد، بسیار بالاست و امیدوارم برای همه ما اتفاق بیفتد و نتیجه و برکت این حرکت را در زندگی خودمان ببینیم.اگر بخواهم خیلی ساده و از صمیم قلب بگویم، احساس میکنم تا دنیا دنیاست، مدیون این مکان، راهنمایم و تمام کسانی هستم که به من کمک کردند. چرا؟ چون زندگی من تقریباً تمام شده بود. امروز دوباره زندگیام را پیدا کردهام، حرکت میکنم، کار میکنم و خیلی از کارهایی را که زمانی فکر میکردم دیگر نمیتوانم انجام بدهم، انجام میدهم، اما باید همیشه به خاطر داشته باشم که من چه شرایطی داشتم، کنگره چه خدمتی به من کرد و در قبال آن چه تعهدی دارم.
تعهد مالی یکی از بخشهای این موضوع است. همیشه، حتی تا همین چند وقت پیش، فکر میکردم در بخش مالی وظیفهام را انجام دادهام و دیگر مشکلی ندارم. اما امروز که نگاه میکنم، میبینم هنوز بخشی از تعهدم باقی مانده است، خدمت مالی بسیار ارزشمند و لازم است، اما قطعاً تنها نوع خدمت نیست. باید در بخشهای دیگر هم حضور داشته باشم و تا جایی که میتوانم خدمت کنم.
از همه شما سپاسگزارم.
تنظیم و ارسال: مسافر منصور
- تعداد بازدید از این مطلب :
84