English Version
This Site Is Available In English

گروه خانواده - فرمانبرداری؛ کلیدِ رسیدن به فرماندهیِ شهرِ وجودی

گروه خانواده - فرمانبرداری؛ کلیدِ رسیدن به فرماندهیِ شهرِ وجودی

مشارکت همسفر لیلا: 

وقتی به مسیر کنگره ۶۰ نگاه می‌کنم، می‌بینم که همه ما با کوله‌باری از به‌هم‌ریختگی وارد شدیم. من در ابتدای مسیر، اصلاً نمی‌دانستم «فرماندهی» یعنی چه؛ چون فرماندهیِ تمامِ وجودم دست نیروهای منفی و ضد‌ارزشی بود. ذهن من، رفتار من و حتی تصمیمات من تحتِ امرِ ترس، ناامیدی و منیت بود.

آموزش‌های کنگره به من یاد داد که برای رسیدن به آن حال خوش و فرماندهیِ دوباره بر شهر وجودی‌ام، راهی جز «فرمانبرداری» وجود ندارد.

فرمانبرداری در کنگره یعنی چه؟ یعنی وقتی به من گفته می‌شود «سر ساعت در جلسه حضور داشته باش»، «سی‌دی بنویس»، «به حرف راهنما گوش بده» یا «قوانین را رعایت کن»، این‌ها دستوراتِ یک فرد نیست؛ این‌ها جاده‌ صاف‌کنی است برای اینکه من از بندِ نیروهای بازدارنده آزاد شوم.

خیلی وقت‌ها نفسم می‌گفت: «این کار چه فایده‌ای دارد؟» یا «حوصله ندارم». اما یاد گرفتم که آنجا، درست همان لحظه‌ای است که باید تسلیمِ آموزش شوم. کسی که نتواند از یک راهنمای ساده، یک قانونِ ساده یا یک زمانِ مشخص فرمانبرداری کند، قطعاً نمی‌تواند به «فرماندهی» برسد.

فرماندهی یعنی به جایِ آنکه بگذارم خشم، مرا کنترل کند، من بر خشمم مسلط باشم. یعنی بتوانم به افکار منفی‌ام بگویم «بس است» و آن‌ها هم اطاعت کنند. اما این قدرتِ مطلق، به یک‌باره به دست نمی‌آید. پله‌به‌پله است. اول فرمانبرداری از قوانین، بعد گوش دادن به راهنما، و در نهایت به جایی می‌رسم که فرمان‌های عقل من درست و منطقی صادر می‌شود.

در آخر می‌خواهم بگویم که در کنگره، “فرماندهی” یک عنوانِ تجملی نیست؛ یک آرامشِ درونی است. من یاد گرفتم که برای رسیدن به این جایگاه، باید ابتدا بیاموزم که چگونه در مسیرِ ارزش‌ها، سربازی مطیع برای آموزش‌های الهی باشم. وقتی یاد گرفتم فرمانِ درونی‌ام را با فرمانِ الهی و عقلانی یکی کنم، آن وقت است که می‌توانم بگویم به فرماندهیِ شهر وجودی‌ام نزدیک شده‌ام.

تایپیست، ویرایش و ارسال: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول) نگهبان سایت
گروه خانواده نمایندگی اردبیل

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .