English Version
This Site Is Available In English

عشق حقیقی را در کنگره۶۰ یافتم

عشق حقیقی را در کنگره۶۰ یافتم

امروز برایم روز خاصی شد. پیام گوشی برایم نوشتن دلنوشته بود، کلمه دلنوشته برایم مفهوم سنگین و غم‌انگیزی بود. اول می‌خواستم به رابط لژیون پیام بدهم که من به جای دلنوشته مشارکت بنویسم، اما دوباره عقلم حکم نوشتن برایم صادر کرد، این که فرمان‌بردار باشم و اجرای فرمان کنم تا به مراحل بعدی فرمان‌برداری برسم، تا فرمان‌بردار نباشی فرماندهی به تو داده نمی‌شود.

سلامی به خودِ واقعی‌ام، به خودِ خودم. سال‌ها با خود نجوا و زمزمه نکرده بودم که چه‌ها کشیدی تو، تا به اینجا رسیدی. دلنوشته مرا به کودکی‌ام که ۱۳ ساله بودم پرواز داد، این‌که کودکی نکردم و خیلی زود بزرگ شدم. در ۱۳ سالگی ادای انسان ۳۰ ساله را درآوردم، این‌که کودکی‌ام را کشتم و شدم مادر، خواهر، برادر، شاید هم حکم پدر. من لحظه‌ای مُردم و خاکستر شدم، لحظه مرگ عزیزانم بود، دردها و رنج‌های زیادی برایم نمایان شد، هربار خُرد شدم و شکستم و هربار بلند شدم تکه تکه شدم، هربار تکه‌هایم را کنار هم گذاشتم و دوباره زنده شدم، من بار رنجی را کشیدم که هیچ‌وقت دل یا زبان گفتن برایم گشوده نشد، انگار منیتِ من اجازه گشودن نمی‌داد.

هر کسی که از درد و رنج برایم صحبت می‌کرد در صور پنهانم دست نوازش می‌کشیدم، اما لب به سخن هرگز.
با یک فرد مصرف‌کننده ازدواج کردم. تا آمدم نفس بکشم دوباره رنج‌ها آمدند و خاطرات تلخ مرا یادآوری کردند. دیگر احساس پیری می‌کردم، توان مقابله با مواد در من وجود نداشت، مسافرم را رها کردم، او هر روز در خانه مصرف می‌کرد و من هر روز آب‌شدن خودم و مسافرم را می‌دیدم. دوباره این کلمات برای خالق خود به سراغم آمدند که چرا من؟! دوباره مشکلات از سر گرفته شد، اما ندایی سال‌ها با من بود که تو بزرگ شدی و رنج‌ها روزی به سر خواهد آمد.

من تجربه‌های زیادی با تمام رنج‌ها، غم و غصه‌ها کسب کردم تا این‌که با کنگره۶۰ آشنا شدم و این همان مژده خالق من برای مخلوق خود بود. شاید الان که در سفر دوم هستم معنی  وادی ۱۴، وادی عشق را فهمیدم. انگار دیدار وصال آمده بود و فراق به پایان رسیده بود، چه وصالی از جنس نور از جنس عاشقی، من عاشق شده بودم از جنس دیگری و هر لحظه توی گوشم زمزمه می‌کرد که گفتم دیدار معشوق نزدیک است، باور کنید همان لحظه اول که وارد کنگره شدم فکرم، درونم آرام گرفت که این پیام برای تو است که تمام آن رنج‌ها برای الان تو بود، برای رسیدن به کنگره۶۰ و روزی هزاران بار با خود گفتم شکر،شکر،شکر و آرام گرفتم. بعد از ۲۲ سال جواب تمام سوال‌هایی که سال‌ها با خود حمل می‌کردم را گرفتم. خدا را شکر برای کنگره۶۰ و آقای مهندس.

نویسنده: همسفر نسرین رهجو راهنما همسفر سمیه(لژیون اول)
رابط خبری: همسفر نیلوفر رهجو راهنما همسفر سمیه(لژیون اول)
ویرایش: همسفر ساناز رهجو راهنما همسفر فاطمه( لژیون چهارم) دبیر سایت
ارسال: همسفر مریم نگهبان سایت
همسفران نمایندگی اسبیکو خرم‌آباد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .