سلام دوستان اقدس هستم، همسفر
زمانی که دستور جلسه، فرمانبرداری تا فرماندهی را شنیدم، در ابتدا فکر کردم فرمانبرداری، یعنی فقط اینکه حرف کسی را گوش کنیم و فرماندهی نیز یعنی این که بتوانیم به دیگران دستور بدهیم. زمانی که بیشتر به این موضوع فکر کردم و با آموزشهای کنگره آشنا شدم، فهمیدم موضوع عمیقتر از این صحبتها است.
من قبل از ورود به کنگره فکر میکردم؛ اگر بتوانم مسافرم را تغییر بدهم، زندگی من نیز تغییر میکند. بیشتر وقتها به او میگفتم، چه کاری انجام بدهد، کجا برود، کجا نرود. اگر کاری مطابق میل من نبود ناراحت میشدم و گمان میکردم که اگر بیشتر تذکر بدهم، شرایط بهتر میشود؛ اما نتیجه همیشه بر عکس میشد و خود من بیشتر خسته و عصبی میشدم و آرامش در زندگی ما کمتر میشد.
زمانی که وارد کنگره شدم، تازه فهمیدم که من مسئول درمان مسافرم نیستم. من تنها میتوانم خودم را اصلاح کنم و اجازه بدهم مسافرم هم مسیر خودش را طی کند. آموزش گرفتم که هر کسی باید مسئول کار خودش باشد. من باید فرماندهی زندگی خودم را به دست بگیرم، نه اینکه بخواهم فرمانده زندگی مسافرم باشم. فرمانبرداری برای من از جایی شروع شد که به حرف راهنما گوش دادم و بهجای اینکه فقط بگویم، بله درست است، سعی کنم آن آموزش را در زندگی خودم اجرا کنم.
سلام دوستان سمیه هستم، همسفر
از فرمانبرداری تا فرماندهی یک جاده پرپیچوخم است. اگر فرمانبردار خوبی باشیم پیچهای خطرناک را بهراحتی پشت سر میگذاریم. ما در کنگره آموختیم که همه چیز یک صور آشکار و یک صور پنهان دارد. صور آشکار فرماندهی همان تصور یک فرمانده است و صور پنهان این است که مغز من به دستم فرمان میدهد که این کار را انجام بدهم یا ندهم. برای رسیدن به فرماندهی عقل باید به ارزشها عمل کنم و از ضد ارزشها دوری کنم. چیزی که باعث میشود قدرت فرماندهی عقل و دانایی ضعیف شود؛ منیت است که به من اجازه رشد دانایی را نمیدهد و آن را متوقف میکند و نفس اماره فرماندهی را به دست میگیرد.
فردی که در اعتیاد است فرماندهی خود را از دست داده است و اکنون باید با فرمانبرداری از راهنمای خود تلاش کند تا از تاریکی بیرون بیاید. با شرکت در جلسات آموزشی آرامآرام مشکلات خود را کنار بگذارد و به شناخت صور آشکار و پنهان خود دست یابد. در طول زمان شخص با فرمانبرداری به فرماندهای تبدیل میگردد و کمکم نیروهای قلعه وجودیاش را تحت فرمان خود در میآورد. من هر هدفی و خواستهای داشته باشم اگر بخواهم به آن خواستههایم برسم اول باید فرمانبردار خوبی باشم.
رعایت اصول و حرمتها در کنگره ۶۰ به معنی فرمانبرداری است. هیچ فرماندهی نمیتواند، بدون تجربه فرمانبرداری به قدرت بالای فرماندهی برسد و تا زمانی که من رهجو فرمانبردار راهنمای خود نباشم؛ نباید توقع داشته باشم، سفر خوبی داشته باشم و فرمانده خوبی شوم. در نهایت اگر در مسیر کنگره باشم و به حرفهای راهنمای خود گوش کنم، میتوانم به فرماندهی شهر وجودی خودم برسم تا اینکه روزی بتوانم فرمانده خوبی شوم.
رابط خبری: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر آزاده رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون سوم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی نائین
- تعداد بازدید از این مطلب :
72