همسفر مریم در دلنوشته خود بیان کرد:
قبل از اینکه وارد کنگره شوم، همیشه فرمانده بودن را در دستور دادن و امر کردن میدیدم. همیشه فکر میکردم کسی که زورش بیشتر است و قدرت بیشتری دارد، میتواند فرمانده بهتری شود. زمانی که وارد کنگره شدم به من گفتند باید سرت را با سر راهنما عوض کنی و فرمانپذیر باشی. در ابتدا برایم معنی این حرف خیلی سخت بود؛ اما کمکم که جلوتر رفتم و سفرم را ادامه دادم، دانستم اگر میخواهم موفق شوم؛ باید چشم گفتن، صبوری و حس مسئولیت را آموزش بگیرم.
من تمام تلاشم را میکنم که فرمانبردار لایقی باشم تا بتوانم روزی فرمانده خوبی شوم. در این مسیر، پستی و بلندیهای زیادی را دیدم. با هر قدمی که برمیدارم، چالشهای تازه و گرههای جدیدی را روبهروی خود میبینم. سعی میکنم با راهنمای خودم بیشتر هماهنگ شوم و با کمک ایشان مسئولیتپذیری را یاد بگیرم؛ چون آموزش گرفتهام که مسئول رفتار، کردار و اتفاقاتی که در زندگیمان میافتد، خودمان هستیم.
من یاد گرفتم مسئولیت کارهای خود را به عهده بگیرم و کاری که به من سپرده میشود یا شروع میکنم را به نتیجه مطلوبی که در ذهنم هست برسانم. همچنین آموختهام که فرمانده بودن، یعنی آنقدر خودت را ساخته باشی و آموزش گرفته باشی که دیگران هم بتوانند به تو اعتماد کنند. تمام تلاشم را میکنم، با تمام سختیهای مسیر به سفر خود ادامه دهم تا بتوانم به آدمی که میخواهم نزدیک و نزدیکتر شوم و روزی فرمانده لایق و شایستهای باشم.
نویسنده: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون اول)
رابطخبری: همسفر نسیم رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون اول)
عکاس: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون اول)
ویرایش: همسفر نسترن رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون اول) دبیر سایت
ارسال: همسفر مینا رهجوی راهنما همسفر افسانه (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صبا
- تعداد بازدید از این مطلب :
147