English Version
This Site Is Available In English

از فرمانبرداری تا فرماندهی؛ سرمایه‌ای به نام تجربه

از فرمانبرداری تا فرماندهی؛ سرمایه‌ای به نام تجربه

نهمین جلسه از دور چهل و هفتم از کارگاه آموزشی عمومی ، خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران آقا به نمایندگی لویی پاستور با استادی راهنمای محترم آقا کاوه و نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر محمود با دستور جلسه « از فرمانبرداری تا فرماندهی » ، در روز شنبه مورخ 14 شهریور 1405 راس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.


خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، کاوه هستم یک مسافر
از همه خدمتگزاران شعبه تشکر می‌کنم که این فضا را فراهم کردند تا دور هم جمع شویم و بتوانیم این جشن‌ها را برگزار کنیم؛ جشن‌هایی که این روزها شاید کمتر فرصت برگزاری‌شان پیش بیاید.
خدا را شکر می‌کنم بابت جمع خوبی که امروز در اینجا داریم. دستور جلسه امروز «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است که دو بخش دارد؛ بخش اول دستور جلسه هفتگی و بخش دوم، تولد اصغر عزیز، به مناسبت یک سال رهایی است. امیدوارم جلسه خوبی داشته باشیم.
در مورد دستور جلسه هفتگی، سعی می‌کنم خیلی کوتاه صحبت کنم، چون هم مهمانان زیادی داریم و هم فکر می‌کنم مشارکت دوستان زیاد باشد.
به نظر من، «از فرمانبرداری تا فرماندهی» یکی از رمزهای موفقیت در جهان هستی است. اگر یاد بگیرم که برای رسیدن به فرماندهی، باید مرحله فرمانبرداری را پشت سر بگذارم، غالباً به اهدافم نزدیک‌تر می‌شوم و می‌توانم موفقیت کسب کنم.
این چیزی بود که من در گذشته بلد نبودم. دوست داشتم همه چیز را خیلی زود به دست بیاورم؛ جایگاه خوب، مال خوب و خیلی چیزهای دیگر. اما چنین چیزی امکان‌پذیر نیست. خارج از قوانین اصلی، مسیری وجود ندارد که بتوان آن را یک‌شبه طی کرد. به نظر من، این مسیر باید مرحله‌به‌مرحله طی شود. من بدون اینکه فرمانبردار باشم، هیچ‌وقت نمی‌توانم فرمانده خوبی بشوم. شاید بتوانم برای مدتی این کار را انجام بدهم، ولی قطعاً پایدار نخواهد بود.
این دستور جلسه، به نظر من، ارتباط خیلی زیادی با خصوصیات اخلاقی اصغر عزیز دارد. وقتی اصغر وارد لژیون شد، یک جورهایی در تسخیر کامل نیروهای منفی بود. تقریباً تمام گیرنده‌هایش بسته بود؛ نه می‌شنید و نه می‌دید، فقط می‌آمد و می‌نشست.


خیلی جاها حتی باور خود من ضعیف می‌شد و فکر می‌کردم شاید دیگر نتواند ادامه بدهد. ولی خدا را شکر، با رعایت همین فرمانبرداری، ممارست و پایداری توانست مسیر را ادامه بدهد.
واقعاً کار سختی بود. من هیچ‌وقت عادت ندارم کاری را بی‌جهت سخت یا بزرگ جلوه بدهم، اما انصافاً شرایط اصغر سخت بود. تقریباً هفت، هشت ماه، واقعاً فرمانبردار بود. هر چیزی که می‌گفتم، می‌گفت: «چشم.»
تا نزدیک یک سال، همین‌طور بود. دهانم را باز می‌کردم، هنوز جمله‌ام تمام نشده بود که می‌گفت: «چشم.» چیزی نمی‌گفتم، باز هم می‌گفت: «چشم.» تا اینکه کم‌کم آن غبار مواد کنار رفت و آرام‌آرام شرایط تغییر کرد.
واقعاً باورکردنی نبود. اتفاقاتی در زندگی اصغر افتاد که ما از پشت پرده آن‌ها خبر نداریم. شاید در ظاهر، بعضی از آن اتفاقات باعث ناراحتی خودش، خانواده و اطرافیانش شد، اما در نهایت خیر بود و باعث شد اصغر بتواند مسیرش را درست ادامه بدهد.


هنوز هم باور کنید، وقتی اصغر را می‌بینم، برای خود من کمی غیرقابل‌باور است و به نوعی معجزه به نظر می‌رسد. این قدرتی که کنگره دارد، به لطف آقای مهندس و راهنمایی‌های ایشان و مسیری که برای درمان باز کرده‌اند، اتفاق افتاده است.
امروز هم که ماشاالله تیپی زده که دیگر ما روی‌مان نمی‌شود اینجا بنشینیم! واقعاً به نظر من برای اصغر یک معجزه اتفاق افتاده است.
بهترین‌ها را برایش آرزو می‌کنم. از خدا برای مادرش آرامش آرزو دارم و امیدوارم برادر عزیزش را هم به‌زودی در جمع خودمان ببینیم.
همچنین آرزو می‌کنم امسال بتواند آزمون راهنمایی را با موفقیت پشت سر بگذارد.
گاهی بچه‌ها می‌گویند: «ما تخریبمان خیلی زیاد بوده، حافظه‌مان ضعیف شده و نمی‌توانیم مطالب را یاد بگیریم.» اتفاقاً به نظر من، در درمان اعتیاد هم مثل کسب‌وکار که سرمایه ما مال و تجربه ماست، سرمایه یک راهنما می‌تواند تاریکی‌هایی باشد که خودش تجربه کرده است.
هرچقدر انسان تاریکی‌های بیشتری را تجربه کرده و از آن‌ها عبور کرده باشد، به نظر من مسیر پربارتری برای آموزش دادن و کمک کردن به همدردهای خودش دارد.
در پایان از همه شما ممنونم که به صحبت‌های من گوش دادید.

آرزوی مسافر، اصغر:

آرزو دارم هرکسی که درگیر بیماری اعتیاده علی الخصوص براد کوچک خودم که سالهاست درگیر این بیماری اعتیاد است بتوانند راه کنگره را پیدا بکنند و به حال خوش و رهایی برسند.

صحبت‌های مسافر، اصغر:
سلام دوستان، اصغر هستم، یک مسافر.
در ابتدا شاکر و سپاسگزار خداوند هستم که در این روز عزیز در کنار شما خوبان هستم.
از آقای مهندس و خانواده محترمشان که این بستر را برای من و امثال من فراهم کردند تا بتوانیم به درمان برسیم، کمال تشکر و احترام را دارم.
از دایی عزیزم که راه و مسیر کنگره را به من نشان دادند، کمال تشکر را دارم. از همین‌جا دستشان را می‌فشارم و تشکر می‌کنم. الان هم در جلسه حضور دارند و از ایشان بسیار سپاسگزارم.
از آقا کاوه عزیزم که همواره و همیشه فراتر از یک راهنما برای من بودند، بسیار بسیار تشکر می‌کنم. ان‌شاءالله بتوانم با خدمت کردن در کنگره، ذره‌ای از محبت‌های ایشان را جبران کنم.
از تیم محترم مرزبانی، ایجنت محترم، تک‌تک اعضا و برادر لژیونی‌های عزیزم که فرصت خدمت کردن و قرار گرفتن در این جایگاه را برای من فراهم کردند، تشکر می‌کنم.
از مادر عزیزم و خواهر عزیزم که واقعاً با صبر و بردباری، در طول سفر من، را تحمل کردند، کمال تشکر را دارم.
از راهنمای همسفران، سرکار خانم شهناز و خانم مرضیه، نیز کمال تشکر را دارم. ان‌شاءالله خیر و برکت در زندگی‌شان جاری و ساری باشد.
به افتخار همه شما.

صحبت‌های راهنمای همسفر خانم شهناز:
سلام دوستان، شهناز هستم، یک همسفر.
خیلی خوشحالم که امروز در جمع شما دوستان در نمایندگی لویی پاستور هستم. انرژی بسیار خوبی اینجا بود و من از مشارکت‌های خوب شما خیلی استفاده کردم. هم همسفران و هم مسافران این تولد واقعاً تبریک ویژه‌ای دارد.
ما مهمان هستیم، کمی احساس غریبی می‌کردیم، ولی آن‌قدر فضای جلسه خوب بود که یخ ما هم باز شد.
تبریک ویژه می‌گویم به آقا کاوه بابت تربیت چنین رهجویی، تبریک میگم به مسافر اصغر بابت رهایی امروز و جشن یک سال رهایی‌شان. خیلی برایشان خوشحالم.  به خانم مریم وخانم الناز عزیز هم تبریک می‌گویم و یک تبریک ویژه هم به خانم مرضیه عزیز و همراه خوبشان دارم.
اما در خصوص خانم مریم کوتاه صحبت می کنم. خانم مریم در اردیبهشت سال ۱۴۰۲، وارد لژیون سوم شدند، به‌عنوان همسفر برادرشان وارد کنگره شدند. ایشان اصرار شدیدی نداشتند که صحبت نشود یا چیزی گفته نشود و آرام ‌آرام وارد سفر شدند.
به نظر من این دستور جلسه، مصداق بارز ایشان است. از همان ابتدا که وارد لژیون شدند، بسیار فرمانبردار و بسیار صبور بودند. خانمی آرام و سنجیده بودند و من هیچ‌وقت غرغری یا شکایتی از ایشان نشنیدم.
خیلی آرام و فرمانبردار بودند؛ CDها را به موقع می نوشتند و سر موقع می‌آمدند و به‌موقع به رهایی رسیدند. واقعاً عالی سفر کردند و امروز اینجا هستند.
ایشان می‌توانند یک نمونه و یک الگو برای مادرهایی باشند که ته قلبشان هنوز شک دارند که آیا رهایی برای آقا پسرشان اتفاق می‌افتد یا نه.

همین الان هم در لژیون گفتم و اینجا هم می‌گویم که بعضی مسافران همسفر زیادی می‌خواهند. آقای اصغر هم از آن دسته مسافرانی بودند که همسفرهای زیادی می‌خواستند و افراد زیادی را با خودشان وارد کنگره کردند تا آن‌ها را هم با این علم آشنا کنند.
امیدوارم این کار صد برابر به خودشان برگردد. بهترین سپاسگزاری‌ای که می‌توانند از راهنمایشان داشته باشند این است که آموزش‌ها را ادامه دهند، خدمتگزار باشند، راهنما شوند و به همدردهای خودشان خدمت کنند.
برای تک‌تک شما بهترین روزها را آرزو دارم. باز هم به همه تبریک می‌گویم و امیدوارم این شادی و رهایی مستدام باشد.
ممنونم.

صحبت‌های همسفر ایشان (مادر)
سلام دوستان، مریم هستم، همسفر.
از خداوند سپاسگزار و شاکرم که مسیر کنگره را برای من و مسافرم هموار کرد.
از آقای مهندس و خانواده محترمشان کمال تشکر را دارم که این بستر را فراهم کردند تا ما به اینجا بیاییم، آموزش ببینیم، به حال خوب برسیم و گره‌های درونی و گره‌های زندگی‌مان را باز کنیم.
واقعاً از آقای کاوه سپاسگزارم و اصلاً نمی‌دانم چگونه باید زحمات و محبت‌های ایشان را تشکر کنم. این محبت‌ها را فراموش نمی‌کنم و از خداوند برای خودشان و خانواده محترمشان سلامتی، تندرستی و بهترین‌ها را آرزو دارم.
از خانم شهناز، راهنمای خوب خودم، بسیار تشکر می‌کنم. آموزش‌های ایشان باعث شد که امروز بتوانم این حال خوب را تجربه کنم.
امیدوارم اصغر خدمتگزار خوبی برای کنگره باشد و بتواند زکات رهایی خودش را با خدمت کردن بپردازد.
واقعاً کنگره برای ما یک معجزه بود.
از همه شما عزیزان تشکر می‌کنم که ما را در این جشن همراهی کردید. از خواهران لژیون و دوستان اصغر که همگی این روز را برای ما زیباتر کردید، خیلی خیلی ممنونم.
آرزو دارم که یک روز، در جشن آزادمردی، در کنار شما خوبان باشم و آن روز را هم در کنار شما جشن بگیرم.

صحبت‌های راهنمای همسفر خانم مرضیه:
ره آسمان درون است، پَر عشق را بجنبان
پَر عشق چون قَوی شد، غم نردبان نماند
تو مبین جهان ز بیرون، که جهان درونِ دیده‌ست
چو دو دیده را ببستی، ز جهان، جهان نماند

سلام دوستان، مرضیه هستم، همسفر.
خیلی خوشحالم که امروز در نمایندگی لویی پاستور هستم. البته این اولین بار نیست که به این نمایندگی می‌آیم، اما اولین بار است که در جایگاه تولد قرار گرفته‌ام.
یک چیزی را می‌خواهم  برای اولین بار بگویم، من عِرق شدیدی به این نمایندگی دارم و این نمایندگی جزو اولین گزینه‌های خدمتی من برای راهنمایی بود، ولی خوب، باید از مرحله ستارخان عبور می‌کردم.
خیلی خوشحالم که امروز اینجا هستم.
این تولد را به جناب مهندس تبریک می‌گویم و به راهنمای محترم هم تبریک عرض می‌کنم. یک راهنما زحمت بسیار زیادی می‌کشد تا رهجو در کنگره و در مسیر درست باقی بماند.
به آقای اصغر هم تبریک می‌گویم. جایگاهی که امروز در آن قرار دارند، نشان‌دهنده فرمانبرداری ایشان است. یک سال شاید در زبان فقط یک سال به نظر برسد، اما برای آن شخص می‌تواند به اندازه یک عمر باشد.
انسان در این مسیر با فراز و نشیب‌های زیادی روبه‌رو می‌شود و واقعاً دست و پنجه نرم می‌کند تا بتواند رهایی خودش را حفظ کند. همه ما می‌دانیم که نیروهای منفی بسیار قوی هستند.
به خانم شهناز، راهنمای محترم، و به همسفر عزیز، خانم مریم، تبریک می‌گویم و به الناز عزیز هم تبریک عرض می‌کنم.
الناز در روز گلریزان وارد کنگره شد و من آنجا نگهبان لژیون سردار بودم. از همان ابتدا یک دل نه، صد دل عاشق کنگره شده بود. آمد و در لژیون هشتم حضور پیدا کرد و از همان ابتدا بسیار عمل‌گرا و پرتلاش بود.
حرمت‌ها را خیلی خوب رعایت می‌کرد و احترام زیادی برای راهنما قائل بود. قدردانی را هم خیلی خوب بلد بود.
ایشان این مسیر را خیلی خوب طی کردند. تنها دغدغه‌شان برادرشان است و آشفتگی ذهنشان بیشتر به خاطر برادر کوچکترشان است.
امیدوارم به واسطه امروز، به واسطه این تولد، نوری درونشان ایجاد شود، نقطه تفکری در ذهنشان شکل بگیرد و برنامه زندگی و مسیر کنگره برایشان باز شود تا ایشان هم بیایند و این رهایی و جایگاه شیرین تولد را تجربه کنند.
خیلی متشکرم.

صحبت‌های همسفر ایشان (خواهر)
سلام دوستان، الناز هستم، همسفر.
خدا را شاکر و شکرگزارم که در این مسیر سخت و پرفرازونشیب زندگی، دست من را رها نکرد و با آوردن من به کنگره باعث شد به حال خوب برسم.
از جناب مهندس به خاطر فراهم کردن این مکان مقدس ممنونم.
از راهنمای عزیزم، خانم مرضیه، تشکر می‌کنم که حال امروز من مدیون آموزش‌ها و راهنمایی‌های ایشان هستم.
از آقا کاوه هم ممنونم. ما در این مسیر لحظات بسیار سخت و چالش‌های زیادی داشتیم، اما ایشان دوشادوش ما و در کنارمان بودند.
از دایی عزیزم هم تشکر می‌کنم. معجزه زندگی ما، وجود و حضور ایشان در زندگی‌مان است. از همین‌جا دستانشان را می‌بوسم و ان‌شاءالله همیشه سالم و سلامت باشند.
برای کسانی که هنوز در این راه مانده‌اند آرزو دارم بتوانند نقطه تفکر خودشان را پیدا کنند و از تاریکی به سمت روشنایی قدم بردارند.
در مورد برادر عزیزم باید بگویم که یک سال پیش قدم در راهی گذاشتی که شاید خیلی‌ها حتی جرئت قدم گذاشتن در آن را نداشته باشند.
ممنونم از تو که ایستادی و جنگیدی. دیدم که خیلی سختی کشیدی، اما به تو افتخار می‌کنم؛ اول به خاطر خودت، بعد به خاطر خانواده و آینده‌ات.
تو توانستی از تاریکی به سمت نور قدم برداری و این برای من بسیار ارزشمند است.
وقتی تو را دیدم، فهمیدم که هیچ‌وقت برای شروع دوباره دیر نیست.
همیشه پشتت هستم.
تولدت مبارک، قهرمان من

 

ضبط و عکس: مسافر وحید (لژیون 11)

تایپ: مسافر نوید (لژیون 10)
ویرایش و ارسال: (گروه سایت نمایندگی لوئی پاستور)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .