فرماندهی یکی از خواستههای مهم انسان است، اما برای رسیدن به فرماندهی، در ابتدا باید فرمانبرداری را یاد بگیرم. لازمه یک فرماندهی خوب، فرمانبرداری خوب است و من نمیتوانم بدون اینکه از یک مسیر درست فرمانبرداری کنم، انتظار داشته باشم روزی بتوانم فرمانده خوبی برای خودم باشم. در واقع مسیر از فرمانبرداری شروع میشود و به فرماندهی میرسد.
فرمانبرداری از عقل شاید در ابتدا کار آسانی نباشد، اما قابل اجراست و من میتوانم از کارهای ساده و کوچک شروع کنم؛ مثل حضور بهموقع در جلسات، گوش دادن به صحبتهای راهنما، خواندن پیام، مشارکت کردن و نوشتن سیدی. همین کارهای به ظاهر ساده، تمرینهایی هستند برای اینکه من یاد بگیرم به تصمیم درست عمل کنم و بین دانستن و انجام دادن فاصله نیندازم. وقتی در لژیون به راهنما «چشم» واقعی میگویم، باید هدف داشته باشم و بدانم برای چه چیزی فرمانبرداری میکنم. هدف من باید رسیدن به درمان و تغییر خودم باشد، نه اینکه فقط دستورات را بشنوم و بدون تفکر انجام دهم.
برای رسیدن به فرماندهی عقل، بایدها و نبایدهایی وجود دارد؛ بایدها انجام ارزشها و نبایدها دوری از ضدارزشها است. در این مسیر، یکی از موانعی که میتواند فرمانبرداری و آموزشپذیری من را ضعیف کند، منیت است. وقتی دچار منیت میشوم، تصور میکنم خودم بیشتر میدانم و نیازی به آموزش یا راهنمایی دیگران ندارم. در نتیجه دانایی من رشد نمیکند و وقتی دانایی متوقف شود، نفس اماره فرصت پیدا میکند که فرماندهی را از عقل بگیرد. پس برای اینکه بتوانم از فرمانبرداری به فرماندهی برسم، باید آموزشپذیر باشم و بپذیرم که هنوز چیزهای زیادی برای یاد گرفتن دارم.
فرمانبرداری واقعی زمانی اتفاق میافتد که آموزش را در عمل به کار بگیرم. ممکن است مطالب زیادی بدانم، اما اگر نتوانم آنها را در رفتار و زندگی خودم اجرا کنم، تغییر چندانی اتفاق نمیافتد. بنابراین در این مسیر باید دانستههایم را به عمل تبدیل کنم تا به مرور بتوانم کنترل بیشتری روی خودم و نیروهای درونیام داشته باشم.
من زمانی میتوانم فرمانده خوبی برای دیگران باشم که ابتدا فرمانده خوبی برای جسم، روح و روان خودم باشم. اگر نتوانم خواستهها و نیروهای درونی خودم را مدیریت کنم، چگونه میتوانم فرماندهی کنم؟ فرماندهی عقل چیزی نیست که یکباره به دست بیاید؛ برای رسیدن به آن باید بهایش را پرداخت و صبر و استقامت داشت. انسان وقتی به فرماندهی عقل نزدیک میشود که بتواند نیروهای خود را تحت کنترل و اختیار عقل قرار دهد.
در زمان اعتیاد، انسان بهتدریج تسلط خود را بر نیروهایش از دست میدهد و فرماندهی شهر وجودی او را مواد و نیروهای منفی به دست میگیرند. برای اینکه این فرماندهی دوباره به عقل بازگردد، ابتدا باید بپذیرم که در بعضی مسائل دچار مشکل هستم و نیاز به آموزش و کمک دارم. ورود به لژیون و فرمانبرداری از راهنما، تمرینی است برای اینکه دوباره نظم و اختیار را به شهر وجودی خودم برگردانم. وقتی آموزشها را میپذیرم و به آنها عمل میکنم، به مرور نیروهای منفی ضعیفتر میشوند و عقل فرصت بیشتری برای فرماندهی پیدا میکند.
در نهایت، برای اینکه من بتوانم فرمانبردار خوبی باشم باید آموزش بگیرم، صبر داشته باشم و آنچه میآموزم را در عمل اجرا کنم. نتیجه این مسیر این است که کمکم فرماندهی شهر وجودی خودم را از نیروهای منفی پس بگیرم و اختیار را به عقل بازگردانم. آن زمان است که میتوانم به یک فرمانروای لایق برای شهر وجودی خودم تبدیل شوم.
نویسنده: همسفر نسترن رهجوی راهنما همسفر میترا( لژیون سوم)
عکاس: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر ناهید( لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر معصومه( لژیون اول)
همسفران نمایندگی بروجرد
- تعداد بازدید از این مطلب :
61