English Version
This Site Is Available In English

درکنگره ما قوانین زندگی را یاد می‌گیریم و مهم‌ترین این قوانین از فرمانبرداری تا فرماندهی است

درکنگره ما قوانین زندگی را یاد می‌گیریم و مهم‌ترین این قوانین از فرمانبرداری تا فرماندهی است

هفتمین جلسه از دوره چهل و ششم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ ویژه مسافران و همسفران نمایندگی ستارخان؛ با استادی راهنمای محترم مسافر محمدرضا، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر حمیدرضا با دستور جلسه "از فرمان‌برداری تا فرماندهی" روز شنبه 14 شهریورماه ۱۴۰۵ رأس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

خداوند را شاکرم که این جایگاه را مجدداً تجربه می‌کنم و برای من باوری در ناباوری است. از ایجنت محترم، گروه مرزبانی، مرزبان کشیک، نگهبان و دبیر جلسه سپاسگزارم که این فرصت را به من دادند تا آموزش بگیرم. امروز دستور جلسه ما دو بخش دارد، بخش اول دستور جلسه هفتگی که از فرمان‌برداری تا فرماندهی می‌باشد و دیگری تولد یک سال رهایی میلاد عزیز. وقتی یک سفر اولی به متن دستور جلسه این هفته نگاه می‌کند شاید در وهله اول به این فکر کند که وارد پادگان و یا یک سیستم نظامی شده است. باید بگویم اینجا بسیار به پادگان شباهت دارد و آقای مهندس بارها این موضوع را اعلام کرده‌اند و به نظر من نظم، قوانین و حرمت‌هایی که در کنگره در حال اجرا می‌باشد، الهام گرفته از سیستم نظامی است. هیچ شخصی مثل یک فرد مصرف‌کننده، از دست دادن نیروها و فرماندهی جسم و فکر خودش را بیشتر درک نمی‌کند یعنی منِ مصرف‌کننده ذره‌ذره کنترل زندگی از دستم خارج می‌شود و کار به‌جایی می‌رسد که دیگر کنترل جسم خودم را هم ندارم و برای همه‌کارهای روزمره خودم نیاز به مصرف مواد دارم. حالا یک فردی وارد کنگره می‌شود و می‌خواهد از مصرف‌ به رهایی و درمان برسد. درکنگره ما قوانین زندگی را یاد می‌گیریم و مهم‌ترین این قوانین از فرمان‌برداری تا فرماندهی می‌باشد. به نظر آقای مهندس این قانون در همه مراحل زندگی قابل‌استفاده می‌باشد، ولی منظور من کسانی هستند که تازه به کنگره60 واردشده‌اند. چرا من برای اینکه از دام اعتیاد رها بشوم باید فرمان‌بردار باشم؟ برای خارج شدن از تاریکی و تغییر ما نیاز به دانایی داریم و لازمه کسب دانایی، آموزش می‌باشد و برای کسب آموزش نیاز به راهنما، مرشد یا مربی داریم و باید از آن راهنما فرمان‌بردار باشم تا دانایی در من شکل بگیرد و تبدیل به دانایی مؤثر بشود و من بتوانم خودم را از تاریکی اعتیاد خارج کنم، ولی داستان فرمان‌برداری چند نکته دارد، اول اینکه شخص نباید منیت داشته باشد یعنی طبق آموزه‌ها، نباید جایگاهش را بالاتر  ازآنچه هست در نظر بگیرد. ممکن است کسانی وارد کنگره بشوند با مدارک تحصیلی و سطح مالی خیلی عالی داشته باشند.

همه ما در این خصوصیت مشترک هستیم که نمی‌توانستیم بیماری اعتیاد را خودمان درمان کنیم، که وارد کنگره شدیم. پس باید در هر جایگاهی که هستم حرف راهنمایم را قبول کنم. دوم اینکه قضاوت نباید داشته باشم که آیا راهنمای من در موضوع درمان اعتیاد، اطلاعات کافی دارد یا ندارد؟ همه راهنمایان کنگره 60 از یک مسیر طولانی عبور کرده‌اند، درمان اعتیاد، درمان نیکوتین، لژیون مرزبانی و... که از همه این مسیرها عبور کرده‌اند. ازنظر کنگره 60 برای جایگاه راهنمایی بسیار مناسب هستند وقتی‌که من سفر درمان اعتیاد را آغاز کردم، تفکر دیگر معنایی ندارد و هر چه راهنما بگوید را باید انجام دهم یا سر خودم را با سر راهنمایم عوض کنم که مصداق بارز فرمان‌برداری می‌باشد.قسمت دوم دستور جلسه امروز تولد میلاد عزیز می‌باشد. اوایل خدمت در جایگاه راهنمایی در لژیون هفت بود که میلاد عزیز به لژیون وارد شد و در اولین جلسه در پارک طالقانی باهم صحبت کردیم. میلاد یک خانواده کنگره‌ای دارد و برادرانش در کنگره خدمتگزار  هستند، وقتی میلاد از مشکلاتش با من صحبت کرد واقعاً منقلب شدم و از خدا خواستم به من کمک کند تا بتوانم در حل مشکلات میلاد عزیز در کنارش باشم تا شرایط برای او بهتر شود. عبارتی در کتاب 60 درجه زیر صفر هست که در آن سردار می‌گوید: "آنانی که در جهت تغییر مسائل حرکت می‌کنند، موردحمایت الله قرار می‌گیرند" به میلاد عزیز هم، همین را گفتم  و او هم شروع به تلاش کردن نمود و خدمت کردن و وظایف خود را منظم و مرتب انجام می‌داد تا جایی که ذره‌ذره مشکلاتش کم و کمتر شد تا جاییکه امروز داریم تولد یک سال رهایی‌اش را جشن می‌گیریم. امیدوارم جایگاه‌های خدمتی مختلف را در کنگره60 تجربه کند. ممنونم که با سکوت خودتان به صحبت‌هایی من گوش دادید.

خلاصه سخنان مسافر میلاد:

سلام دوستان میلاد هستم یک مسافر. برای این لحظه تصویرسازی کرده بودم که شکر خدا برایم اتفاق افتاد و همانند پیام کنگره است که: نوبت باران محفوظ است، نوبت من هم شد؛ امیدوارم این لحظه شیرین برای سفر اولی حتی سفر دومی‌ها به‌زودی رقم بخورد. بنده ‌سفر خود را در  نمایندگی آکادمی آغاز کردم و  بنا به دلایلی پس از چهار ماه تصمیم به تغییر نمایندگی گرفتم و یکی از دلایل این تغییر به دلیل مرزبان بودن برادرم در نمایندگی آکادمی بوده است و می‌خواستم در مکانی دور از آشنا به درمان بپردازم تا راحت‌تر سفر کنم. خوش‌حال هستم که نمایندگی ستارخان را انتخاب کردم و در اصل این نمایندگی را به‌عنوان نمایندگی مادر، برای خود می‌دانم زیرا من در این نمایندگی رها شدم، در این نمایندگی خدمت کردم و در این نمایندگی جشن یک سال رهایی را گرفتم که از این موضوع بسیار خوشحال هستم و از اعماق وجود این لحظه زیبا و پراسترس را برای همگی که تجربه نکردند را آرزو می‌کنم، این اتفاق برایشان رقم بخورد. ما که در این جایگاه هستیم دو حالت دارد دلیل اول این است که یا کار خوبی انجام داده‌ایم و یا قرار است کاری خوب و بزرگ انجام بدهیم و اینجا بودن ما بیهوده نیست، قطعاً اتفاقات خوبی برای ما رقم می‌خورد، برای مثال همین رهایی که حرکتی بزرگ است که مدیون جناب آقای مهندس و راهنمای محترمم هستم؛در مورد دوران تخریب نمی‌خواهم مشارکت کنم و از همسفرانم شرم دارم که اسمی از آنتی‌ایکس استفاده کنم و  خاطره‌ای می‌گویم: روزی در خانه  در حال استراحت بودم که آنتی‌ایکس از جیبم افتاد و خانمم که این صحنه رو دید به من گفت این چی هست؟ گفتم برای من نیست برای برادرم محسن است و داشت می‌گفت از جیب تو افتاد گفتم جیب من نیست  جیبِ محسنه گفت شلوار  را خودم ، خریده‌ام گفتم این شلوار برای محسن است خلاصه که قبول نمی‌کردم و بعد از چند روز در  رستوران بودیم که همسرم درخواست دستمال داشت وقتی از جیبم درآوردم، آنتی‌ایکس از جیبم افتاد گفت نکنِ اینم هم برای محسن است؟ گفتم اره دقیقاً همین‌طور است و از این به بعد هرچه پیدا کردی برای محسنه پس از مدتی سفرم را شروع کردم برادر خانمم داخل اتاق آمد و از جلد کتاب 60درجه متوجه شد که کنگره‌ای هستم و گفت مگر مصرف کننده هستی؟ که خانمم از بیرون گفت نه این هیچی مصرف نمی‌کند، محسن مصرف می‌کند. امروز لطف خداوند است که در این خانواده هستم. از اینکه به صحبت‌های بنده گوش‌داده‌اید سپاسگزارم.

خواسته مسافر:

جهانی شدن نام کنگره و خروج از تاریکی دردمندان می‌باشد.

خلاصه سخنان راهنمای محترم مسافر مهدی:

سلام دوستان محسن هستم یک مسافر. در ابتدا این تولد را تبریک می‌گویم. برادرم میلاد در خانواده مشکلات بسیاری داشت، در کودکی مادرمان به رحمت خداوند رفت که میلاد سن کمی داشت و این موضوع باعث شد مشکلات بیشتر شود، در دوران مصرف مشکلات مالی و خانوادگی افزایش یافت و زمانی که خواست سفر را آغاز کند با مشکلات بسیاری وارد کنگره شد و در این راه سختی‌های بسیاری سر راهش قرار گرفت و این رهایی مردانه را باافتخار تبریک می‌گویم، زیرا بسیار پرقدرت، سرسخت در این راه با تاریکی‌ها جنگید و به درمان رسید، به دلیل اینکه مسافر بودم، می‌دانستم تنها راه نجات میلاد کنگره60 می‌باشد و از خداوند خواستم مسافرم در این مسیر به سمت روشنایی حرکت کند و به درمان برسد.

خلاصه سخنان مسافر محسن:

خیلی خوشحال هستم در جمع شما دوستان هستم تبریک می‌گویم این تولد را به آقای مهندس و خانواده محترمشان و میلاد عزیز و راهنمای محترمشان، پیام‌ تولدها به نظرم بسیار تاثیر گذار و مهم هستند، مخصوصا برای مسافران، سفر اول، فکر می‌کنم همه ما با اولین تولدهای که مواجه می‌شویم حس خیلی خوبی گرفتیم و همزاد پنداری کردیم و با انگیزه بالا و ادامه مسیر می‌دهیم. از تجربه حدودا پنج سال حضور در کنگره به این فهم رسیدم که نیاز به خدمتگزار بودن داریم. خیلی ممنون که به صحبت ‌های من توجه کردید.

تایپ: مسافر حمیدرضا
مسئول سایت: مسافر حامد

مرزبان خبری: مسافر ماهان
مرزبان کشیک: مسافر حسن

با عرض شادباش، خدمتگزاران سایت مسافران نمایندگی ستارخان

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .