English Version
This Site Is Available In English

فرماندهان خوب، فرمان‌برداران خوبی بوده‌اند

فرماندهان خوب، فرمان‌برداران خوبی بوده‌اند

«به نام قدرت مطلق الله»

لطفاً به رسم کنگره خودتان را معرفی نمایید.

سلام دوستان، حمید هستم، یک مسافر. آخرین آنتی‌ایکس مصرفی‌ام شیشه، شیره و قرص بود. ۱۱ ماه و ۱۱ روز با روش DST و شربت OT سفر کردم. راهنمای محترم، آقا کوروش آذرپور و در ادامه آقا رضا ترابخانی. مدت رهایی‌ام ۱۲ سال و ۱۰ ماه.

۱. چرا از دیدگاه این سی‌دی، برای رسیدن به فرماندهی باید ابتدا فرمان‌برداری را به‌درستی یاد بگیریم؟

یک اصل وجود دارد که می‌گوید تمام فرماندهان خوب، فرمان‌برداران خوبی بوده‌اند. اگر قرار است من به جایی برسم که فرمانی صادر کنم و حکمی بدهم که حکم درستی باشد، باید بتوانم آن را بر اساس تجربه، تفکر و آموزش صادر کنم. نشانه درست بودن یک حکم هم این است که در نهایت به خیر و نتیجه مطلوب ختم شود. این موضوع امکان‌پذیر نیست، مگر اینکه من مراحل رسیدن به فرماندهی را طی کرده باشم؛ یعنی از درجات کوچک شروع کنم، پله‌ها را یکی‌یکی طی کنم، تجربه کسب کنم، در مسیر آموزش بگیرم و جایگاه‌های مختلف را درک کنم. وقتی این مراحل را طی کردم و جایگاه‌ها را درک کردم، اگر روزی به فرماندهی رسیدم، حکمی که صادر می‌کنم بر اساس تجربیاتی است که خودم کسب کرده‌ام. حکمی که صادر می‌کنم، چیزی است که خودم لمس کرده‌ام، خودم تجربه‌اش کرده‌ام و قبلاً از آن مسیر عبور کرده‌ام. مثل راهنمایی در کنگره ۶۰ که قطعاً خودش سفر خوبی داشته، دارو را درست مصرف کرده، فرمان‌بردار خوبی بوده، روش DST را به‌خوبی اجرا کرده و همه مراحل را طی کرده تا به فرماندهی رسیده است. بنابراین، زمانی که فرمانی را برای یک رهجو صادر می‌کند، کاملاً می‌داند چه می‌گوید و چه فرمانی صادر کرده است. به همین دلیل، باید مراحل را یکی‌یکی طی کنیم تا به جایی برسیم که بتوانیم فرمان درست صادر کنیم.

۲. اعتیاد چگونه باعث از دست رفتن فرماندهی انسان بر جسم و نیروهای درونی او می‌شود؟

این همان اصلی است که آقای مهندس بر اساس آن کنگره را بنا کردند. روش DST همان‌طور که باعث درمان می‌شود، اصل معکوس را هم در نظر گرفته است؛ یعنی همان‌طور که در مصرف مواد، کاهش تدریجی یا Tapering اتفاق می‌افتد، بدن هم به‌تدریج به تعادل بازمی‌گردد. آقای مهندس به‌طور کامل درباره مواد شبه‌افیونی بدن توضیح داده‌اند. خداوند مواد شبه‌افیونی را در بدن ما قرار داده و این سیستم به‌صورت طبیعی کار خودش را انجام می‌دهد. زمانی که جسم در حالت تعادل باشد، فرمان‌ها هم به بهترین شکل صادر و اجرا می‌شوند. مثلاً من قدرت این را دارم که بگویم بعدازظهر می‌خواهم فلان کار را انجام بدهم، چون بدنم در حالت تعادل است و شرایط مناسب برای انجام آن کار را دارد. اما زمانی که سیستم شبه‌افیونی بدن تحت تأثیر مواد خارجی قرار می‌گیرد، من نیازمند مواد بیرونی می‌شوم؛ یعنی به چیزی از بیرون نیاز دارم که مصرف کنم تا بتوانم کارهای روزمره زندگی‌ام را به‌موقع انجام بدهم. در این شرایط، فرمان‌های من دیگر بر اساس نیازهای طبیعی بدنم تعریف نمی‌شوند. اینجا می‌توان گفت فرماندهی را از دست داده‌ام؛ یعنی شخص دیگری آمده و فرماندهی را از من گرفته است. البته در واقع خودم اجازه داده‌ام که این اتفاق بیفتد. با مصرف مواد، خودم اجازه داده‌ام شخص دیگری پشت فرمان بنشیند و او رانندگی کند. وقتی راننده شخص دیگری باشد، فرمانده هم همان شخص است و اوست که فرمان صادر می‌کند. کم‌کم به جایی می‌رسیم که حتی کارهای ساده و روزمره زندگی‌مان هم بر اساس مصرف مواد برنامه‌ریزی و طراحی می‌شود؛ یعنی ابتدا مصرف مواد و بعد سایر کارهای زندگی. پس قطعاً در این شرایط، دیگر فرماندهی دست من نیست.

۳. منظور از «فرماندهی درون» چیست و چگونه می‌توان متوجه شد که فرماندهی انسان بر نیروهای درونی خودش ضعیف یا مختل شده است؟

در قسمت دوم سؤال، یعنی اینکه چگونه می‌توان فهمید فرماندهی مختل شده است، آقای مهندس در وادی‌ها صحبت‌هایی دارند. زمانی که زندگی و اوضاع و احوال ما روزبه‌روز بدتر می‌شود و چیزهایی را که داشته‌ایم، کم‌کم از دست می‌دهیم؛ از سلامتی گرفته تا مال، جایگاه، اعتبار و خانواده، قطعاً نشانه این است که فرماندهی درون ما دچار مشکل شده و مختل شده است. یکی از نشانه‌های آن این است که دیگر توان انجام دادن کارهای روزمره‌مان را نداریم. اما داستان کنگره و موضوع دستور جلسه، بحث جنگ درون است. آقای مهندس هم در سی‌دی‌های مختلف درباره این موضوع صحبت کرده‌اند و در کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» نیز بحث جنگ درون مطرح شده است. در این جنگ، حاکم ما عقل است؛ عقل، فرمانروای ماست و می‌توان گفت که در درون ما نقش پیامبر درون را دارد. پیامبر درون فرمان صادر می‌کند و ما می‌دانیم که عقل در حالت طبیعی اشتباه نمی‌کند، مگر اینکه اطلاعات غلط یا حس نادرست داشته باشیم. در مقابل، نفس اماره هم وجود دارد و این جنگ درونی بین این نیروها شکل می‌گیرد. اینکه در این جنگ چه کسی پیروز شود، به میزان آگاهی و دانایی ما بستگی دارد؛ دانشی که در کنگره کسب می‌کنیم. اگر بتوانیم در کنگره، مثلث دانایی استاد امین را به دانایی مؤثر تبدیل کنیم و آن را در زندگی‌مان به کار بگیریم، قطعاً این اتفاق در اوایل سفر به‌راحتی امکان‌پذیر نیست و نیازمند فرمان‌برداری است. انسان‌های فرمان‌بردار می‌توانند در ادامه مسیر، دانایی خودشان را به دانایی مؤثر تبدیل کنند و در نهایت در این جنگ درونی که شما به آن اشاره کردید، پیروز شوند.

۴. چرا آموزش و داشتن استاد، یکی از شرط‌های رسیدن به فرماندهی محسوب می‌شود و نقش «دانایی مؤثر» در این مسیر چیست؟

ما در کنگره فرماندهان بسیار قدرتمندی داریم. چیزی که به من کمک کرد سیگارم را کنار بگذارم و برای درمانش اقدام کنم، باور و ایمانم به فرماندهانم بود؛ اینکه یک فرمانده را به‌عنوان فرمانده قبول کنم و حکمش را اجرا کنم. این نیازمند باور و ایمان است. وقتی به راهنمایت باور داری، به حرف و حکمش عمل می‌کنی. همان‌طور که به پدرت باور داری و او را قبول داری و حرفش را انجام می‌دهی. برای من، پذیرفتن یک ساختار مهم بود؛ ساختاری که سندی بدون نقص به من ارائه کرد. نشانه‌های درمان‌شده‌های قبل از من را دیدم و همین باعث شد باور کنم. در وادی اول می‌گوید: «با تفکر، ساختارها آغاز می‌گردند»؛ یعنی تفکر کن و ببین چه چیزی درست است. استاد امین هم در جایی می‌گوید: «تمام قول‌ها را بشنو و بهترین آن را انتخاب کن.» و الحق که در کنگره ۶۰ بهترین قول‌ها را شنیدم، چون فرماندهان خوبی داشتیم؛ فرماندهانی که خودشان مسیر فرماندهی را پله‌پله طی کرده بودند. یکی از نکات موفقیت‌آمیز کنگره ۶۰ شاید همین می باشد که خود آقای مهندس، هر فرمانی که صادر کردند، ابتدا خودشان آن را انجام داده بودند. ایشان در واقع با انجام دادن تمام کارهایی که به ما آموزش می‌دهند، به جایگاه فرماندهی رسیده‌اند. این شاید یکی از نکاتی بود که ما پذیرفتیم. ما خیلی راحت کنگره را می‌پذیریم، چون آقای مهندس تا زمانی که خودشان کاری را انجام نداده باشند، به ما نمی‌گویند آن کار را انجام بدهیم. موادشان درمان شد، به ما گفتند. سیگارشان درمان شد، به ما گفتند. اضافه‌وزنشان درمان شد، به ما گفتند.  این یکی از ویژگی‌های یک فرمانده خوب است که خودش ابتدا کاری را انجام می‌دهد و بعد از دیگران می‌خواهد آن را انجام دهند.

کلام آخر:

چهارشنبه تهران بودیم و برای جشن دیده‌بان رفتیم. اینجا یادم افتاد که بگویم؛ رفتم پیش استاد امین تا بابت هفته دیده‌بان از ایشان تقدیر و تشکر کنم. از من پرسیدند: «خوبی؟» گفتم: «عالی‌ام.» به گذشته که نگاه کردم، دیدم نزدیک به ۱۴ سال است که در کنگره هستم؛ با سفر اول، حدود ۱۴ سال است که بدون مواد زندگی می‌کنم. اگر با همان آنتی‌ایکس که داشتم ادامه می‌دادم، قطعاً الان روی کره خاکی نبودم؛ اگر هم بودم، حال خوبی نداشتم. ایشان گفتند: «خوبی؟» و من گفتم: «من خوب نیستم، من عالی‌ام!» کنگره ۶۰ به من هم زندگی داد و هم زندگی کردن را یاد داد. چرا نباید عالی باشم؟ این بهترین حالی است که در تمام این سال‌ها از خدا گرفتم و تجربه کردم. فکر می‌کنم این می‌تواند در کلام آخر صادق باشد و قطعاً پایان هر صحبتی در کنگره ۶۰، بحث قدردانی است. از وجود آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر و قدردانی می‌کنم؛ اگر آنها نبودند، من هم نبودم. از آقای کوروش آذرپور تشکر می‌کنم؛ اگر ایشان نبودند، قطعاً من نبودم و شعبه قزوین هم شکل نمی‌گرفت. از آقای رضا ترابخانی تشکر می‌کنم که خیلی زحمت می‌کشند، با عشق به‌عنوان راهنما خدمت می‌کنند و من را به‌عنوان یک رهجو پذیرفتند. از همه عزیزان، به‌خصوص شما بچه‌های سایت، تشکر می‌کنم که با من مصاحبه کردید. همچنین از ایجنت و مرزبانی دوره قبل تشکر می‌کنم بابت ۱۴ ماه خدمتی که برای پارک انجام دادند و به ایجنت و گروه مرزبانی جدیدم بابت ۱۴ ماه خدمت پیش رو تبریک می‌گویم.

سپاسگزارم.

مصاحبه کننده: همسفر امیررضا

مصاحبه شونده: راهنمای محترم مسافر حمید

تایپ، تنظیم و بارگزاری: همسفر امیررضا

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .