دومین جلسه از دوره پنجم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی کمالالملک به استادی راهنمای محترم مسافر علی اکبر و نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر سعید با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» در روز شنبه 14 شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ شروع به کار کرد.

سخنان استاد:
شاکر خداوند هستم سپاسگزار جناب مهندس خانواده محترمشان از آقا غلامرضا راهنمای محترم تشکر میکنم که به من اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم.
دستور جلسه امروز از فرمانبرداری تا فرماندهی هست، بار اول که به این دستور جلسه نگاه میکنیم شاید ذهن ما برود به طرف فرماندهی و فرمانبرداری در مسائل بیرونی، یعنی یک فرماندهی هست که دستور میدهد و بقیه اجرا میکنند .
ولی از نظر من در کنگره ۶۰ منظور از فرمانبرداری و فرماندهی ،فرمانبرداری و فرماندهی جسم هست، یعنی فرماندهی بر شهر وجودی خودمان است که من بتوانم خودم را اداره کنم ،فرماندهی زبان ،جسم ،افکار و رفتار خودم را بتوانم کنترل کنم.
موقعی که ما وارد کنگره شدیم فهمیدیم که سالهاست فرماندهی جسم و روانمان را از دست دادهایم، و فرماندهی به دست مواد و نیروهای منفی قرار گرفته است.
شایداولش اینطور نباشد و یک مصرف کننده فکر کند که میتواند خودش تصمیم بگیرد و اجرا کند ولی اینطور نیست اگر خوب فکر کنیم میبینیم که تمام تصمیمات و انتخابات ما تحت تاثیر مواد و نیروهای منفی قرار گرفته است .
حال وارد کنگره شدهایم فهمیدهایم و میخواهیم فرماندهی خودمان را به دست بگیریم ،اینجا است که فرمانبرداری اهمیت پیدا میکند، یعنی برای اینکه من بتوانم یک فرمانده خوبی باشم اول باید فرمانبردار خوبی باشم و یاد بگیرم که فرمانبرداری کنم، وقتی وارد کنگره میشویم در مرحله اول
راهنما انتخاب میکنیم آموزش میگیریم و باید سعی کنیم این آموزشها را در زندگی خود کاربردی کنیم .

یعنی اینجور نباشد که من به کنگره بیایم آموزش بگیرم ولی آنها را کاربردی نکنم ،این هیچ فایدهای ندارد باید من بتوانم این آموزشها را در زندگیم کاربردی کنم برای اینکه بتوانم این آموزشها را کاربردی کنم باید از رهنمودهای راهنمایم استفاده کنم، و گوش به فرمان باشم راهنما چه کسی است، راهنما کسی است که خودش این مسیر را طی کرده است و از فرمانبرداری به فرماندهی رسیده است، و ما هم باید این مسیر را طی کنیم
اگر میخواهیم فرمانده خوبی باشیم اینطور نیست که ما برای فرمانبرداری از کارهای بزرگ شروع کنیم میتواند شروعش از کارهای کوچک باشد، مثلاً من بتوانم فرماندهی به موقع خوابیدن و به موقع بیدار شدنم را یاد بگیرم یا اینکه خشمم را کنترل کنم بتوانم قولهایی که به خودم به خانوادهام و به دیگران دادهام عمل کنم، این یعنی فرماندهی، اینهایی که گفتم شاید چیزهای کوچکی باشد برای فرمانبرداری ولی تا زمانی که نتوانم اینها را اجرایی کنم نمیتوانم فرمانده خوبی باشم در آینده.
از همه شما ممنون و سپاسگزارم.
- تعداد بازدید از این مطلب :
54