English Version
This Site Is Available In English

در سیستم کنگره باید فرمانبردار باشیم

در سیستم کنگره باید فرمانبردار باشیم

جلسه چهاردهم از دور سیزدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، ویژه مسافران نمایندگی صالحی ۲، با استادی راهنمای محترم، مسافر حمیدرضا، نگهبانی مسافر عبدالله و دبیری مسافر علی، با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی»، روز شنبه ۱۴ شهریورماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، حمیدرضا هستم، مسافر. خدا را شکر می‌کنم که دوباره قسمت شد در این جایگاه بنشینم، خدمت کنم و از شما آموزش بگیرم. ما در دستور جلسات وادی‌ها معمولاً یک یا دو دستور جلسه مرتبط با هر وادی داریم و در وادی ششم نیز یکی از دستور جلسات مرتبط، «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است. این دستور جلسه در عین کوتاه بودن، کاملاً مشخص و گویاست. همه شما عزیزانی که اینجا هستید، هرکدام حرفه‌ای دارید و مشغول انجام کاری هستید؛ یکی بناست، دیگری مکانیک، یکی مهندس است و هرکدام حرفه‌ای را دنبال می‌کنید. اما سؤال این است که این حرفه را چگونه یاد گرفته‌اید؟ کسی که مکانیکی یاد گرفته، ابتدا نزد یک استاد مکانیک کار کرده، به صحبت‌های او گوش داده، کنار دست او کار کرده، سؤال پرسیده، آموزش گرفته، تجربه کرده و درباره آن تفکر کرده است. یعنی روزی فرمانبردار یک استاد بوده و امروز خودش فرمانده است و شاید دو یا سه شاگرد هم داشته باشد و حتی ممکن است در کار خود از استادی که نزد او آموزش دیده، بهتر شده باشد. در مورد یک مهندس نیز همین‌طور است. او به دانشگاه رفته، از استادان مختلف آموزش گرفته، در کارگاه‌های آموزشی از تکنسین‌ها تجربه کسب کرده و پس از سال‌ها آموزش و تجربه، به مهارت و جایگاه امروزی خود رسیده است. بنابراین مفهوم «از فرمانبرداری تا فرماندهی» این است که در هر کاری که بخواهیم در آن به مهارت و نتیجه برسیم، باید فرمانبردار باشیم. این موضوع بخشی از نظام طبیعت است و راه دیگری برای رسیدن به فرماندهی وجود ندارد.

حالا فرض کنید می‌خواهیم کاری بسیار مهم به نام درمان اعتیاد را انجام دهیم. درمان اعتیاد از بسیاری از مثال‌هایی که زدم مهم‌تر است. در این مسیر نیز باید فرمانبرداری را به‌طور کامل تجربه کنیم تا بتوانیم به فرماندهی برسیم. فرماندهی در بحث درمان اعتیاد، از نظر من، یعنی به دست گرفتن فرماندهی شهر وجودی خودمان. در حال حاضر ممکن است فرماندهی این شهر وجودی در اختیار موادی مانند تریاک، شیشه یا هروئین باشد. ما می‌خواهیم این فرماندهی را از مواد بگیریم و خودمان فرمانده شهر وجودی خود باشیم. چگونه می‌توانیم به این جایگاه برسیم؟ راه آن، فرمانبرداری است. گاهی می‌بینیم بعضی از دوستان که به‌تازگی وارد سفر دوم شده‌اند، شاید از من که راهنمای این جلسه هستم، سابقه بیشتری در کنگره داشته باشند و جهان‌بینی و آموزش‌های بیشتری کسب کرده باشند؛ اما وقتی وارد کنگره می‌شوند، یک راهنما انتخاب می‌کنند. ممکن است حتی پروتکل DST را به‌خوبی بشناسند و بسیاری از مسائل را بدانند، اما باز هم راهنما انتخاب می‌کنند. چرا؟ چون سیستم به این شکل است. باید فرمانبردار باشیم؛ باید فردی باشد که مسیر را به ما بگوید و ما آن را انجام دهیم و در نهایت نتیجه کار را به او تحویل دهیم. این یک سیستم بده‌بستان است و اگر این ارتباط وجود نداشته باشد، کار به‌درستی انجام نمی‌شود. حتی بزرگانی مانند استاد امین نیز برای سفر خود در کنگره راهنما داشته‌اند. با وجود دانش و جایگاهی که داشتند، برای سفر خود به‌صورت مستقل عمل نکردند که مثلاً خودشان برنامه بدهند، مقدار دارو را کم و زیاد کنند یا روش خاصی را اجرا کنند. ایشان نیز راهنما داشتند، از راهنمای خود برنامه دریافت کردند، آن را دنبال کردند و به‌تدریج مسیر درمان را طی کردند تا به پایان سفر رسیدند. این همان مفهوم «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است.

این موضوع دقیقاً در زیرمجموعه وادی ششم قرار می‌گیرد؛ جایی که می‌گوییم حکم عقل را در قالب فرمانده، به‌طور کامل اجرا کنیم. اگر بخواهیم در درمان اعتیاد به فرماندهی شهر وجودی خود برسیم و بتوانیم از یک حال خوب و پایدار برخوردار باشیم، یکی از مهم‌ترین راه‌های آن فرمانبرداری است. شما وقتی وارد کنگره می‌شوید، راهنما انتخاب می‌کنید و شروع می‌کنید به گوش دادن به صحبت‌های او. حتی ممکن است در بعضی موارد مطمئن باشید که راهنما اشتباه می‌کند، اما باز هم باید فرمانبرداری کنید. من زمانی که در سفر اول بودم، راهنمایم مثلاً می‌گفت: «حمیدرضا، دقیقاً ساعت شش صبح باید دارو را مصرف کنی.» من با او بحث می‌کردم و می‌گفتم سیستم بیوشیمی بدن انسان آن‌قدر هم که شما می‌گویید دقیق نیست؛ اگر دو دقیقه زودتر یا دیرتر دارو را مصرف کنم چه تفاوتی می‌کند؟ اما راهنما می‌گفت باید همان چیزی را که می‌گویم انجام بدهی.

من در بسیاری از موارد قانع نمی‌شدم که چرا این حرف درست است، اما کامل فرمانبرداری می‌کردم؛ چون در «وظایف رهجو» نوشته بودم و آقای مهندس نیز تأکید کرده بودند که رهجو باید از راهنمای خود به‌طور کامل فرمانبرداری کند. بعدها، به‌تدریج، در سفر دوم و حتی در ادامه مسیر متوجه شدم که موضوع فقط ساعت مصرف دارو نیست. این مسئله در بخش پنهان و آشکار انسان تأثیر دارد. همین که انسان بتواند از راهنمای خود فرمانبرداری کند، خودش تأثیر زیادی در حال او دارد و بسیاری از مسائل را حل می‌کند. وقتی انسان فرماندهی راهنما را می‌پذیرد، در واقع قبول می‌کند که راهنما جلودار اوست و خودش پشت سر او حرکت می‌کند. این موضوع در بخش پنهان وجود انسان بسیار کمک‌کننده است و باعث می‌شود با اطمینان بیشتری قدم بردارد. نوعی قوت قلب است. وقتی من حرف راهنما را گوش نمی‌کنم و می‌خواهم با تشخیص خودم در هر مسیری حرکت کنم، در هر قدم ممکن است با خودم بگویم شاید درست باشد و شاید هم نباشد. اما وقتی راهنما را به‌عنوان فرمانده می‌پذیرم و با اطمینان پشت سر او حرکت می‌کنم، مسیر برایم روشن‌تر و مطمئن‌تر می‌شود.

وقتی وارد کنگره می‌شوم و سیستم کنگره را می‌پذیرم، باید به آن اعتماد داشته باشم. در «وظایف رهجو» نیز بر موضوعاتی مانند اعتقاد و اعتماد به کنگره، راهنما، روش DST و داروی OT تأکید شده است. بسیاری از این موارد در اصل به بحث اعتماد مربوط می‌شوند. وقتی به راهنمای خود اعتقاد و اعتماد دارم و پشت سر او حرکت می‌کنم، با اطمینان قلبی بیشتری جلو می‌روم. می‌دانم این سیستم کنگره است، راهنمای من در این سیستم قرار دارد و اگر طبق آموزش‌ها و دستورات راهنما حرکت کنم، می‌توانم مانند دیگر مسافران به درمان برسم. همین موضوع باعث قوت قلب من می‌شود و کمک می‌کند محکم‌تر و راحت‌تر قدم بردارم. چیزی که من از این دستور جلسه یاد گرفته‌ام این است که مفهوم فرمانبرداری را باید در تمام زمینه‌های زندگی خود اجرا کنم. برای مثال، امروز اگر برای یادگیری موضوعی در یک کلاس یا دوره آموزشی شرکت کنم، مانند گذشته نمی‌روم که از همان ابتدا از استاد ایراد بگیرم. می‌روم، به صحبت‌های استاد با دقت گوش می‌کنم، مطالب را یادداشت می‌کنم و بعد از پایان دوره درباره آنچه آموخته‌ام تفکر می‌کنم. در این شرایط متوجه می‌شوم که چقدر بیشتر از گذشته یاد گرفته‌ام. قبلاً به دلیل منیت زیاد، وقتی در یک کلاس شرکت می‌کردم، مدام با خودم فکر می‌کردم که شاید از استاد بیشتر می‌دانم. اما اگر واقعاً از او بیشتر می‌دانم، پس چرا هزینه کرده‌ام و در کلاس او نشسته‌ام؟ آمده‌ام که آموزش بگیرم. این‌ها نکات ظریفی هستند که وقتی انسان فرمانبرداری را می‌پذیرد، به او کمک می‌کنند تا به‌تدریج به رشد و ارتقا برسد و در نهایت به فرماندهی دست پیدا کند. از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، سپاسگزارم.

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .