مشارکت همسفران لژیون ششم در باب دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرمانروایی»
همسفر سمیرا
فرماندهی تنها به معنای دستور دادن به دیگران نیست؛ بلکه یعنی انسان بتواند بر نیروهای درونی و بیرونی خود تسلط داشته باشد و کاری را که میخواهد، به انجام برساند. فرماندهی شامل دو بخش صور آشکار و صور پنهان است. در صور آشکار به اعضای بدن خود فرمان میدهیم. مثلاً به دست خود فرمان میدهیم لیوان را بردارد. در صور پنهان فرمان دادن و کنترل کردن نیروهای درونی افکار و تصاویر ذهنی مطرح است. اگر انسان بخواهد به موضوعی فکر کند؛ اما ذهنش دائماً به سمت دیگری برود، نشاندهنده ضعف در فرماندهی صور پنهان است. اعتیاد باعث از دست رفتن فرماندهی میشود. فرد مصرفکننده بهتدریج متوجه میشود بسیاری از فرمانهایش دیگر بهدرستی اجرا نمیشوند.
زمانیکه انسان مهارتی را یاد میگیرد و قادر به انجام کار جدیدی میشود، دامنه فرماندهی او بیشتر میشود. کلید بازگشت فرماندهی فرمانبرداری است. اگر فرد بخواهد نیروهایی را که از اختیارش خارج شدهاند دوباره تحت فرمان خود درآورد، باید از مرحله فرمانبرداری صحیح عبور کند. فرمانبرداری پایه و شرط رسیدن به فرماندهی و به معنای آموزشپذیری است. در کنگره فرد قبل از اینکه بخواهد صاحبنظر یا فرمانده شود؛ باید جایگاه یک شاگرد و فرمانبردار را بهدرستی تجربه کند. زمانیکه انسان فرمانبردار خوبی باشد و آموزشها را درست اجرا کند، میتواند فرمانده شهر وجودی خودش باشد. فرماندهی واقعی از کنترل خود و نه کنترل دیگران آغاز میشود.
همسفر میترا
کنگره به من یاد میدهد برای رسیدن به فرماندهی ابتدا باید فرمانبردار خوبی باشم. فرمانبرداری به این معنا نیست که انسان اختیار و تفکر خود را از دست بدهد؛ بلکه یعنی زمانیکه وارد مسیر درمان و آموزش میشوم، قوانین و آموزشهای درست را بپذیرم و به آنها عمل کنم. در کنگره۶۰ یاد میگیریم که اولین فرمانده خود انسان است. اگر نتوانم افکار، گفتار، رفتار و خواستههای خودم را مدیریت کنم، چگونه میتوانم فرمانده خوبی برای زندگیام باشم؟
فرمانبرداری از راهنمای خود و عمل کردن به آموزشها بهتدریج نظم و مسئولیتپذیری را در انسان به وجود میآورد و انسان میتواند اختیار زندگی خود را به دست بگیرد. فرماندهی واقعی با زور و دستور دادن به دیگران به دست نمیآید. برای رسیدن به فرماندهی باید آموزش بگیرم، عمل کنم، صبر داشته باشم و مسئولیت کارهای خودم را بپذیرم. در نهایت فرماندهی یعنی انسان بتواند اختیار نفس خود را به دست بگیرد و به جای اینکه تحت تأثیر خواستهها و شرایط قرار بگیرد، آگاهانه انتخاب کند و مسیر درست زندگی را ادامه دهد.
همسفر محبوبه
فرمان یعنی بایدها و نبایدهایی که انجام آنها باعث ایجاد فرآیند تغییر، تبدیل و ترخیص شده و در نهایت به ارتقا و تغییر جایگاه شخص منجر میشود. فرمانبرداری یعنی دریافت فرامین و انجام بیچونوچرای آنها و فرمانبردار فردی است که فرامین را میگیرد و انجام میدهد. در رابطه با این دستور جلسه دانستن چند نکته مهم است. اول تشخیص فرمان است، یعنی بتوانیم میان ارزش و ضدارزش تمایز قائل شویم. افراد بسیاری به دلیل عدم تشخیص دچار اشتباه میشوند و عمل ضدارزشی را به خیال اینکه ارزش است، انجام میدهند. این به دلیل عدم دانایی و اطلاعات غلطی است که به عقل داده میشود. برای حل این مشکل باید روی سه ضلع مثلث دانایی تفکر، آموزش و تجربه بهصورت یکسان و متعادل کار کرد.
دوم تبدیل دانایی به دانایی مؤثر است. افراد بسیاری هستند که در رابطه با یک موضوع و انجام عملی دانایی و قدرت تشخیص دارند؛ اما قدرت انجام دادن ارزشها و دوری از ضدارزشها را ندارند. مشکل آنها این است که اضلاع مثلث دانایی با هم برابر نیستند. قدرت اجرای این فرد به اندازه کوچکترین ضلع مثلث است. سوم توجه به حسها و کار کردن روی آنها است. حواس تنها معابر برقراری ارتباط شخص با دنیای اطراف و گرفتن اطلاعات هستند و اگر سالم باشند، اطلاعات درست را به شخص منتقل میکنند و باعث دانایی میشوند که اولین قدم برای اجرای فرامین و فرمانبرداری است. برای این هدف تزکیه، پالایش و صبر بسیار کارساز است.
همسفر مریم
زمانیکه وارد کنگره شدم، تصور میکردم کنگره مکان مسافران است و خودم را استاد و فرمانده میدانستم؛ اما با فراگرفتن آموزشها متوجه شدم مسافر و همسفر هر دو فرماندهی جسم و جان خود را از دست دادهاند. به این جهت آقای مهندس برای ما مسیری را انتخاب کردهاند تا بتوانیم فرماندهی جسم و جان خود را دوباره به دست بگیریم. برای تبدیل شدن به یک فرمانده خوب برای جسم و جان خود ابتدا باید فرمانبردار خوبی باشیم. استاد امین میفرمایند: دروازه ورود به تاریکیها نقض فرمان است و دروازه ورود به روشناییها فرمانبرداری است. هرچه بیشتر نافرمانی کنیم، بیشتر در تاریکیها فرو میرویم؛ اما با فرمانبرداری و دوری از ضدارزشها در صراط مستقیم و مسیر روشناییها حرکت میکنیم.
من در کنگره اگر سیدیهایم را بنویسم و گوش به فرمان باشم، فرماندهی خود را دوباره به دست میآورم و این امر با کمک راهنما برای من صورت میگیرد. مسافر با مصرف مواد و همسفر با کارهای ضدارزشی مانند غیبت، قضاوت، کینه و دروغ باعث اختلال در فرماندهی شهر وجودی خود شده است؛ اما با دریافت آموزشها این فرماندهی بازپس گرفته میشود. ما فرماندهی را در قسمت صور آشکار و پنهان داریم. یک پادشاه یا حاکم مقتدر باید کل برنامه خود را به اجرا درآورد تا در جای خود محکم و استوار باشد. از فرماندهی نفس اماره تا فرماندهی عقل از نظر مکانی یک مو فاصله است؛ اما از نظر زمانی هزاران سال به طول میانجامد. پس آن کنیم که فرمان است.
رابط خبری: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر فائزه (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون نهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی صالحی
- تعداد بازدید از این مطلب :
125