انسان از بدو تولد، برای رشدکردن نیازمند آموزش است. هیچ انسانی بدون آموختن نمیتواند از مرحلهای به مرحله بالاتر حرکت کند. کودک ابتدا فرمانبردار والدین خودش است گوش میدهد، میآموزد و آنچه را به او آموزش داده میشود، تجربه میکند.
بهتدریج که بزرگتر میشود توانایی تشخیص، انتخاب و تصمیمگیری در او شکل میگیرد و میتواند بخشی از امور زندگی خود را به عهده بگیرد البته انسان همواره در تمام مراحل زندگی نیازمند مربی است؛ بنابراین فرمانبرداری و فرماندهی دونقطه مقابل یکدیگر نیستند، بلکه برای رسیدن به رشد و تکامل یک مسیری را برای ما مشخص میکنند که چگونه باید حرکتی درست را انجام دهیم.
اما مسئله مهم این است که انسان از چه کسی و از چه چیزی میبایست فرمانبرداری کند؟ عقل یکی از مهمترین و سرنوشتسازترین مسائلی است که آغاز و پایان مشخصی ندارد و ما بایستی در تمام مسیر تکاملی خود به فرمان آن یعنی فرمان عقل برسیم. انسان همیشه در حال فرمانبرداری است، حتی زمانی که تصور میکند کاملاً مستقل و آزاد است.
گاهی فرمانبردار ترس است، گاهی خشم، گاهی حسادت و گاهی خواستههایی نامعقول که بدون تفکر، انسان را به دنبال خود میکشانند در این شرایط ممکن است شخص تصور کند خودش تصمیم گرفته است، درحالیکه تصمیم او تحتتأثیر نیرویی درونی شکلگرفته که هنوز تحت فرمان عقل قرار نگرفته است.
در اینجا مفهوم فرمانبرداری معنای عمیقتری پیدا میکند. فرمانبرداری کار راحتی نیست؛ چون وقتی انسان میخواهد از یک استاد و یا مربی اطاعت کند درونش بههمریخته میشود؛ چون هنوز به دانایی دست پیدا نکرده و شرطش این است که در مورد استاد و علم او قضاوت نکند فرمانبرداری صحیح یعنی پذیرفتن آموزش و حرکت در مسیری است که انسان را از ناآگاهی به دانایی و دانایی مؤثر و توانایی هدایت میکند.
برای رسیدن به این مرحله، لازم است انسان بپذیرد که در همه مسائل آگاهی کافی ندارد و به همین دلیل نیازمند آموزش و راهنماست. اصولاً انسان زمانی که به تاریکی دچار میشود در واقع در مرحله نفس اماره قرار میگیرد؛ یعنی نفس به او دستور میدهد.
انسانی که دچار اعتیاد میشود فرماندهیاش در زمینه جسم و نیروهای درونیاش را از دست میدهد و در واقع قدرت اختیار خود را به خواستههای نفسانی خود میسپارد این مسئله زمانی خطرناک میشود که انسان بدون شناخت، بدون آموزش و بدون درنظرگرفتن قوانین، بخواهد همه چیز را بر اساس خواسته خودش پیش ببرد.
در مقابل با فرمانبرداری آگاهانه میتواند زمینه بازگشت اختیار خود را فراهم کند. وقتی انسان آموزش صحیح میگیرد و به آن عمل میکند، بهتدریج توانایی تشخیص فرمان درست از فرمان نادرست را پیدا میکند و به شناخت یکسری از نیروهای درونی خودش میرسد و آن نیروها از او فرمان میگیرند در اثر این توانمندی در انسان شادی، شعف و اعتمادبهنفس ایجاد میشود در واقع احساس ما با جسممان هماهنگ میشوند.
اصولاً وقتی انسان قادر میشود کار جدیدی را انجام دهد و توانایی جدیدی را به دست میآورد دامنه و قدرت فرماندهیاش بیشتر میشود. در مسیر رشد، جایگاه انسان نیز تغییر میکند کسی که امروز شاگرد است اگر آموزش بگیرد، تجربه کند و مسئولیت بپذیرد میتواند فردا در جایگاهی قرار بگیرد که دیگران از او آموزش بگیرند در واقع برای فرمانده شدن در ابتدا باید شاگرد و رهجوی خوبی باشیم و در مسیر عدل و انصاف قدم برداریم.
اما این تغییر جایگاه نباید باعث شود که انسان تصور کند دیگر نیازی به آموزش ندارد. حتی در بالاترین جایگاهها نیز انسان همچنان باید قوانین و اصول و حرمتها را رعایت کند، زیرا فرماندهی بدون فرمانبرداری از اصول، خیلی زود به سقوط خواهد رسید. فرماندهی واقعی ابتدا در درون انسان اتفاق میافتد.
شهر وجودی انسان دارای خواستههایی است اگر انسان دانایی لازم را نداشته باشد که این خواستهها را مدیریت کند، هر خواستهای میتواند او را به سمت خود بکشاند. پس یکی از مهمترین مراحل فرماندهی، شناخت خواستههاست. باید بتوانیم بفهمیم چه چیزی در وجود ما خواستهای معقول و چه چیزی خواستهای نامعقول است.
توانایی فرماندهی، زمانی شکل میگیرد که بتوانم خواستهها را ببینم، آنها را بررسی کنم و در نهایت تصمیم بگیرم که کدام فرمان را اجرا کنم اینجاست که فرمان عقل اهمیت پیدا میکند. عقل مانند فرماندهی است که باید بهتدریج جایگاه خود را در شهر وجودی پیدا کند. اما فرمان عقل فقط با دانستن ساخته نمیشود. ممکن است انسان بداند چه کاری درست است، ولی در عمل خلاف آن رفتار کند.
فاصله میان دانستن و عملکردن، همانجایی است که میزان توانایی انسان مشخص میشود؛ یعنی حرکت از دانایی به دانایی مؤثر که با تزکیه و پالایش این امر امکانپذیر میشود.
اگر عقل فرمان بدهد که صبر کن، اما من از روی عجله عمل کنم، هنوز فرماندهی کامل شکل نگرفته است.
اگر عقل بگوید خشم خود را کنترل کن، اما من نتوانم این کار را انجام بدهم در واقع فرمان را به نیروی دیگری سپردهام؛ بنابراین فرماندهی یعنی توانایی اجرای فرمان درست، حتی زمانی که اجرای آن دشوار است. این موضوع در زندگی روزمره نیز کاملاً قابلمشاهده است. گاهی تصور میکنیم مشکل ما دیگران هستند و اگر آنها تغییر کنند، آرامش ما نیز به وجود میآید.
در نتیجه تلاش میکنیم دیگران را تغییر بدهیم درحالیکه شاید اولین چیزی که باید تغییر کند نوع نگاه و رفتار خودمان باشد. در مسیر درمان و آموزش کنگره نیز همین اصل وجود دارد. هر انسانی باید جایگاه خودش را بشناسد و مسئولیت حرکت خودش را بر عهده بگیرد. نمیتوان باعجله، نگرانی یا دخالت و بهانهجویی در امور راهنما، مسیر درمان را بهدرستی طی کرد.
رسیدن به بیداری و آگاهی و درمان در پرتو آموزش و فرمانبرداری و مسئولیتپذیری اتفاق میافتد. هرچه جایگاه انسان بالاتر میرود مسئولیت او نیز بیشتر میشود. فرمانده کسی نیست که فقط دستور بدهد؛ بلکه باید خودش هم آن فرامین و قوانین را اجرا کند.
مسیر، از فرمانبرداری آغاز میشود و با آموزش انسان به مرحلهای میرسد که بتواند مسئولیت بپذیرد، تصمیم بگیرد و در نهایت فرماندهی شهر وجودی خود را به عهده بگیرد؛ بنابراین از فرمانبرداری تا فرماندهی را میتوان مسیری برای بازپسگیری اختیار دانست.
انسانی که زمانی تحتتأثیر نیروهای منفی قرار داشته، میتواند با آموزش و تزکیه در صراط مستقیم به فرمان عقل نزدیک شود که کار سادهای نیست؛ اما هر چه به آن نزدیکتر بشویم در آرامش بیشتری خواهیم بود این زمانی است که حکم عقل را در قالب فرمانده کاملاً اجرا کنیم.
در این مسیر هر فرمانبرداری صحیح میتواند یک پله و هر عمل سالم میتواند قدمی بهسوی فرماندهی باشد و در نهایت در کنگره اگر خودمان بخواهیم و خداوند و نیروهای الهی یاریمان کنند و بتوانیم در مسیر درمان اعتیاد شاگرد خوبی برای راهنما و کنگره باشیم، فرمانبردار دستوراتشان بوده و آنها را اجرا کنیم و فرامین و تکالیف کنگره را بهدرستی انجام دهیم و در صراط مستقیم باشیم به رهایی و آرامش و در نهایت به فرماندهی خویش خواهیم رسید.
منابع مقاله: کتاب عشق سیدی از فرمانبرداری تا فرماندهی ( استاد امین)کارگاه های آموزشی جهان بینی
نویسنده:راهنما همسفر فاطمه
عکس:همسفر اعظم، رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون اول)
ویراستاری و ارسال:همسفر فریبا رهجوی راهنما همسفرمحبوبه (لژیون سوم )دبیر سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
111