از فرمانبرداری تا فرماندهی
از فرمانبرداری تا فرماندهی، این جمله خوشآوا معنای نهفتهای دارد که باید در آن تفکر نمود تا وقتی انسان فرمانبردار خوبی نباشد، نمیتواند به فرماندهی برسد.
یعنی چه؟ مثالی میزنم، شما تصور کنید یک نفر آدم، آدمی که سواد آکادمیک ندارد، تجربه ندارد و در کل علم قابل اتکایی ندارد، شما از سربازی بردارید، یکهو بیاورید بگذارید وزیر جنگ، خوب حتماً شکست و خرابکاری به وجود میآورد، چرا؟ چون او نه سوادش را داشته، نه تجربه کرده، نه آن پرستیژ فرماندهی را دارد که بتواند افراد دیگر را به سوی درستی هدایت کند.
بدن انسان هم اینگونه است، وقتی در اثر مصرف مواد مخدر تمام سیستمهای بدن را از کار انداختهایم و دیگر تولید مواد شبهافیونی ندارد بدن، حالا ما میآییم یکدفعه ترک کنیم و هیچ مخدری به آن نرسانیم، چه اتفاقی میافتد؟ بدن هم از ما سرپیچی میکند، دچار انواع تخریب میشویم، هم از صور پنهان و هم از صور آشکار.
یک جایی را داریم به اسم کنگره ۶۰ که به ما آموزش میدهد، همانطور که بهآرامی مواد را وارد بدن کردهایم و فرماندهی بدنمان را از دست دادهایم، همانگونه آرامآرام آن را از بدن خارج کنیم و دوباره خودمان با کار کردن روی سه مؤلفه جسم، روان و جهانبینی، فرماندهی جسم را به عهده بگیریم، بهطوری که بتوانیم خواستههای نامعقول را کنار بزنیم، هم در صور آشکار و هم در صور پنهان.
در هر جایی مثل دانشگاه، مدرسه و کنگره، ما باید بدون چون و چرا و قضاوت، معلم خود و آموزشهای او را عمل کنیم تا به نتیجه برسیم.
به هر حال باید بپذیریم کسانی هستند که از ما علم و دانش و تجربه بیشتری دارند و تا به حال افراد زیادی مثل من دیدهاند و به آنها کمک کردهاند و حتی یک راهنمای کنگره، بهجز اینکه مثل من زیاد دیده، خودش هم کاملاً حالات من را درک کرده و نمونه بارز یک فرمانبردار خوب است که از راهنمای خود بهخوبی مراحل رهایی و درمان را آموخته و بدون بهانه و دلیل، چشم واقعی گفته.
پس من هم اگر اینطور باشم، حتماً به حال خوشی که در کنگره میگویند میرسم.
با تشکر از شما عزیزان
مقاله از مسافر علی اصغر
- تعداد بازدید از این مطلب :
55