از فرمانبرداری تا فرماندهی، یک مسیر است؛ مسیری که در آن فرماندهی به عنوان هدف نهایی تعیین شده است. فرمانده میتواند هر موضوعی را شامل شود و این مطلب، یک قانون کلی است. برای اینکه انسان بتواند صاحبنظر باشد و در جایگاه فرماندهی قرار گیرد، فرمانبرداری یک امر ضروری است.
زمانی که از فرماندهی سخن به میان میآید، تصویر یک فرمانده نظامی در ذهن افراد مجسم میشود؛ اما این فقط یک تصویر است و فرماندهی میتواند حالتهای دیگری نیز داشته باشد. فرماندهی هم میتواند صور آشکار و صور پنهان داشته باشد، همانطور که ما در کنگره، هر چیزی را به دو بخش صور آشکار و صور پنهان تقسیم میکنیم. فرمان دادن در صور پنهان اینگونه است که در قسمت درون انسان، به دست میگویم: لیوان را بردار، دست من از فرمان تبعیت میکند و من توانستم فرماندهی را اجرا کنم. هر عملی در درون من که فرمان آن را صادر میکنم و اعضای مختلف از آن فرمان تبعیت میکنند و آن کار را انجام میدهند، فرماندهی خوانده میشود. اگر اینگونه نباشد، یعنی فرماندهی من در آن زمینه ناقص است و اجرا نمیشود. فرماندهی صور پنهان در مقوله اعتیاد هم به همین صورت است. یک فرد سالم، همه چیز را مرتب انجام میدهد؛ به موقع میخورد، میخوابد و کارهای روزمره را انجام میدهد؛ یعنی خواسته و انجام آن بدون مشکل صورت میگیرد. البته ممکن است در شرایط خاص فرماندهی به هم بریزد، اما در حالت کلی به مشکل برنمیخورد. شخصی که دچار اعتیاد است، پس از گذشت چند وقت کاملاً با این مفهوم آشنا میشود که خیلی از چیزهایی که قبلاً قابل اجرا بود، حال قابل اجرا نیست و یا به صورت مشروط قابل اجرا است. فرد برای انجام کارهای روزمره باید مواد مصرف کند و گاهی اوقات حتی به مواد قویتری نیاز پیدا میکند. از اینجا میتوان نتیجه گرفت که فرد مصرفکننده همه این کارها را انجام میدهد تا فرماندهی را که قبلاً داشته است، مجدداً به دست آورد. همه ما در درون دوست داریم که فرماندهی خود را در دست داشته باشیم. زمانی که این فرماندهی به خطر افتد، حاضریم بهای سنگینی بپردازیم تا جایگاه خود را حفظ کنیم. هنگامی که انسان به انجام کار جدیدی توانمند میشود، به این معنی است که قدرت فرماندهی او تقویت شده است. آن چیزی که در انسان احساس خوشحالی به وجود میآورد، انجام دادن کارهایی است که در آنها توانمند میشود یا به عبارت دیگر، میتواند فرماندهی بخشی از نیروهایی که خداوند در اختیار او قرار داده است را در دست گیرد. شخصی که دچار اعتیاد میشود، فرماندهی خود را از دست میدهد و جسم او دیگر فرمان نمیگیرد. این انسان در زمینه نیروهای درونی خود که شامل صور پنهان و آشکار میشود، قدرت فرماندهی را از دست میدهد. برای اینکه فرد از این حالت خارج شود و به زندگی طبیعی بازگردد، باید یک سری کارها انجام دهد و کلید آن این است که برای باز پسگیری نیروهایی که از اختیار او خارج شده است فرمانبرداری کند؛ راهی جز این نیست. لذتی که ما از زندگی میبریم، در قسمتهای مختلف فرماندهی کامل میشود. انجام دادن عملی که قبلاً شناختی نسبت به آن نداشتیم، اما اکنون به آن مسلط هستیم و از ما تبعیت میکند، شادی و خوشحالی زیادی در ما ایجاد میکند. مواد مخدر این توانایی را دارد که این نیرو را به راحتی از دست ما بگیرد و احساس زندگی، اندوه و ناتوانی در ما به وجود آورد. چرا برای اینکه فرمانده خوبی باشیم، باید فرمانبردار خوبی باشیم؟ اول اینکه کسی که میخواهد فرماندهی کند، باید قادر باشد کاری را که از دیگران میخواهد، خود نیز انجام دهد. برای انجام این کار، باید به دانایی موثر برسد و دانایی موثر یعنی آموزش دیدن که توسط استاد صورت میگیرد.
انسان زمانی که در تاریکی فرو میرود، یعنی در آن مسئله در مرحله نفس اماره قرار دارد. فرد مصرفکننده در مرحله نفس اماره است و نفس به او دستور میدهد. حال انسانی که در این شرایط قرار دارد، چگونه میتواند به دیگران فرمان دهد؟ برای به دست آوردن نیروهای از دسترفته، باید خوبی جایگزین بدی شود؛ باید اطاعت از یک منبع دیگر مانند راهنما را بپذیرد تا از اطاعت نفس اماره رها شود. شرط فرمانبرداری این است که من استاد خود را قضاوت نکنم، به علم او نمره ندهم. این موارد، مراتب خاص خود را شامل میشود تا انسان به آن هدف و جایگاهی که میخواهد، برسد.
نویسنده: همسفر ساناز رهجوی راهنما همسفر سپیده (لژیون تغذیه)
رابط خبری: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر سپیده (لژیون تغذیه)
ارسال: همسفر میترا رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون دوم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی علی عصارزاده مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
83