جلسه دوازدهم از دوره شانزدهم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰، در نمایندگی شهباز با استادی راهنمای مسافر مسعود، نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر رضا دستور جلسه « دانایی دانایی موثر و سواد » پنج شنبه،۱۲شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان مسعود هستم یک مسافر
انشاءالله که جلسه خوبی داشته باشیم. از لژیون پنجم، احمد عزیز، هم تشکر میکنم که منو به این جایگاه دعوت کردند و تبریک میگم به مهدی عزیز، احمد عزیز، ورودش، سفر دوم به خودشون، خانوادهشون و به کل اعضا تبریک میگم. ورود خانم فاطمه، به سفر دوم قسمت همسفرها تبریک میگم و یه خدا قوت هم به خانم اعظم راهنماشون میگم و خیلی خوشحالم.
خب، بریم جلسه امروز. دانایی و دانایی مؤثر و سواد هست که سه تا مقوله جدا از هم هست. یه وقتایی که واقعاً من توی تاریکی بودم، متوجه این فرق نبودم و همین تو کنگره هست، خب مطالب برای ما شکافته شد؛ یعنی شکافته شد موضوعات برای ما، هر کدوم سر جای خودشون قرار گرفت و تونستیم از این موضوع اعتیاد دربیایم.
حالا توی بیرون نگاه میکنی، واقعاً خب خیلی سراب داره از سطح جهانی و به قول آقای مهندس، یه نفر از اعتیاد نتونستن بیرون بیان. سواد خیلی خیلی بالایی هم هست، دانشگاههای بزرگ مثل آلمان، دانشگاههای انگلستان و خیلی جا هست. به قول آقای مهندس فرمود که انقدر درس خوندن که حتی از کرات دیگری هم سر درآوردن، ولی تو جیب خودشون گاهی نفهمیدن چی هست.
همین بزرگترین، یعنی موضوع همین اعتیادی که خود ما داریم، چاقی، سیگار و تمام مسائلی که امروز ما توی کنگره و انواع و اقسام بیماریهایی که لایهلایه باقی موندن و آدمایی که سواد تنها داشتن. حتی آقای مهندس فرمود همین سیستمهای شبه افیونی، خودشون نوشتن و خودشون هم دستگاههای سمزدایی چین ساختن، با علمی که داشتن، ولی اون دانایی اتفاق نیفتاد، اون فهمیدن هم اتفاق نیفتاده.
ولی تو کنگره هست که ما آمدیم فهمیدیم که میزان دانایی، سواد نیست. واقعاً تمدن نیست، به لباس پوشیدن نیست؛ فقط انسانی اندیشیدن. ما اندیشهای که واقعاً در سطح جهانی نبود و خیلی بیماریها باقی مانده بود که آقای دکتر امین خیلی خوب فرمودند که دانایی چیزی نیست مگر ماهیت اون خواستههای ما به هر شکلی و لباسی ما بفهمیم هر خواستهای داریم، ببینیمش، راستی و درستی اون مطلب بفهمم.
اون داناییها چجوری به وجود میآید؟ خب یه مثلثی مطرح کردن: تفکر، تجربه، آموزش. یعنی سه تا ضلع باید به اتفاق هم رشد کنن تا ما بفهمیم. من بفهمم راجع به حالا هر موضوعی و من به اندازه کافی آموزش ببینم و به اندازه کافی خوب تفکر کنم و بهش عمل کنم، میشه دانایی مؤثر، واثرگذار می باشد.
خیلی وقتا خب ضلع تفکر ما آنقدر رشد کرده که میان دو ضلع خب کاملاً میپوشه و فکر میکنیم خیلی آدم میفهمه. خود انسان خب با تفکر خودش، با افکار خودش علیه خودش کودتا میکنه؛ مثل یه مصرفکننده مواد مخدر، بیشتر فکر میکنم الان خیلی میفهمن و در کنار اون مثلث جهالت حل نشه، انسان هیچ نتیجهای نیست از ترس و منیت باید خب انسان باید در جلسات قرار بگیره، در لژیون بشینه، آموزش ببینه.
منیت بزرگترین سلاحی است در مقابل دانایی و توی کنگره لژیون ایکس بودیم، آقای امین فرمود بیشتر کسایی که سواد سطحی داشتن تو کنگره موندن و دارن خدمت میکنن و رها شدن. کسایی که خیلی میدونن، خیلی کارشون سختتره.
حالا بعضی موقعها بچهها میگن که فلانی مثلاً سوادش بالاست، خیلی خوب میتونه بفهمه و این شکل واقعاً نیست. دانایی؛واقعاً سواد نیست. سواد یه ابزاریه، خوندن و نوشتن در هر زبانی، زبان فارسی، الفبا. اگر یاد بگیریم، کتاب بخونید، میتونید بنویسید. نوشتن سیاهه، ولی اون چیزی که باید اتفاق بیفته انسان، این مثلثی است که آقا امین مطرح کرد: آموزش ببینیم راجع به اعتیاد.
امروز تو کنگره نشستیم، یکصد هزار نفر درمان شدند. همون خیلی درسته، همون اطلاعات، آگاهی، همون آموزش درسته. همین به اندازه کافی، شخصی که میآد علم دریافت میکنه، توی جون میآد، تو جلسه قرار میگیره، دنبال میکنه، سیدی مینویسه، مرتب منظم، خب خودش رو در معرض این علم قرار میده.
خب و تفکر لازمه انجام میده، به یک دانایی دست پیدا میکنه، یه پلههایی طی میکنه، خب خودش میفهمه که به درمان میرسه.
بزرگترین چیزی که من تو این مقوله دانایی یاد گرفتم، همون چیزی بود که آقای مهندس فرمودند که این جسم ما میلیونها ، بیشتر از خود ما میفهمه که جسم هی میفهمه. اگر اون اطلاعات رو در اختیار جسم قرار بدیم و خود جسم خودش رو ترمیم کنه، الان تو کنگره هست، هیچکس کسی را درمان نمیکنه، شخص خودش، خودش رو درمان میکنه.

اون شخص کسیه که آموزش لازمی می بینه، اون شخصی که در مسیر دانایی هزینه میکنه، قدم برمیداره، توجه میکنه، خب از خیلی نوشابههایی که در کنگره هست و قرار داره استفاده میکنه، به یک فهمی میرسه در درون خودش. انسان باید از درون رشد کنه وگرنه یک علم نسبی، خب یک جایی که انسان شکسته، یه چیزایی متوجه میشه و خودش میشه دشمن خودش.
خیلی کسایی میان تو کنگره، چرا به درمان نمیرسن؟ درمان اعتیاد هست، درمان جونز که هست، درمان سیگار هست. چرا خیلیها به خاطر کشیدن سیگار از کنگره می گذارند میرن؟ تو جاهایی هست، خود انسان با نیروهای کار انسان نمیذارن انسان آموزش لازمه دریافت کنن.
خیلی متشکرم که به صحبتهای من توجه کردید.
عکس:مسافر حیدر
تنظیم:مسافرحسین
- تعداد بازدید از این مطلب :
89