English Version
This Site Is Available In English

یکی از زکات‌های رهایی، انتقال آموخته‌هایمان می‌باشد

یکی از زکات‌های رهایی، انتقال آموخته‌هایمان می‌باشد

دوازدهمین جلسه از دور هفتم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره60، ویژه مسافران و همسفران نمایندگی محمدی‌پور قم با استادی راهنمای محترم محسن نگهبانی مسافر اصغر و دبیری راهنمای محترم مجید با دستور جلسه «دانایی، دانایی موثر و سواد» روز پنجشنبه 12 شهریورماه 1405 ساعت 17 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
تشکر می‌کنم از آقای مهندس و خانواده محترمشان، گروه مرزبانی، ایجنت محترم، راهنمای لژیون پنجم و نگهبان جلسه که اجازه دادند در این جایگاه آموزش بگیرم.

سلام دوستان، محسن هستم، یک مسافر. در ابتدا خدا را شکر می‌کنم که امروز هم اجازه داد در جمع شما باشم، در کنگره ۶۰ حضور داشته باشم و بتوانم آموزش بگیرم. دستور جلسه «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» است. در مورد این دستور جلسه، آقای مهندس، استاد امین و تمامی راهنمایان صحبت کردند و یک هفته است که این موضوع مطرح شده؛ من هم برداشتی که داشتم را می‌خواهم خدمت شما عرض کنم. انشاالله که بتوانیم جلسه خوبی داشته باشیم و بهره کافی از آن ببریم.

معنی کلمه دانایی، دانستن و یاد گرفتن است. همان‌طور که استاد امین عزیز فرمودند، دانایی سه ضلع دارد: تجربه، تفکر و آموزش. برای اینکه من مسئله یا موضوعی را یاد بگیرم و بتوانم آن را به‌درستی انجام دهم، به این سه مؤلفه نیاز دارم.

در مورد «تجربه»، همه ما می‌دانیم که بارها و بارها در موضوع اعتیاد، بیرون از اینجا به هر شکلی دنبال رها شدن و ترک بودیم؛ همه‌مان تجربه‌اش را داریم، اما تجربه مناسبی نبود و هیچ‌کدام به نتیجه نرسیدیم. وقتی به کنگره آمدیم، از آموزش‌های آقای مهندس بهره‌مند شدیم و راهنمایان عزیز همگی در کنار ما بودند و به ما یاد دادند. برای رهایی از اعتیاد، یک سری مؤلفه‌ها هست که همه دوستان باید انجام دهند؛ آن‌ها تجربیاتشان را در اختیار من گذاشتند و با بهره‌گیری از تجربه دوستان و آقای مهندس و از طریق تفکری که انجام دادم، توانستم مسیر خوبی را پیدا کنم.

خیلی ساده بگویم؛ اگر بخواهم اعتیادم را درمان کنم، این سه مؤلفه بسیار مهم هستند و همه چیز برای اینکه بتوانم اعتیادم را رها کنم آماده است. در مورد دانایی، ما خیلی چیزها را یاد می‌گیریم و می‌دانیم که مواد مخدر و دخانیات بد هستند؛ پس چرا نمی‌توانیم یک سری کارها را انجام دهیم یا از برخی کارها دوری کنیم؟ دلیلش این است که آن دانایی، «دانایی مؤثر» نیست و شاید در خیلی جاها تأثیر منفی هم در زندگی‌مان داشته باشد.

اما برای اینکه دانایی تبدیل به دانایی مؤثر شود، سه مؤلفه در کنگره وجود دارد. من سفر اولی و تازه‌وارد هستم و می‌دانم که در حال یادگیری هستم و تمام تجربیات در اختیار من قرار می‌گیرد. یاد می‌گیرم که دارو یک سی‌سی است و باید دقیقاً یک سی‌سی بخورم؛ یا اینکه یک کام سیگار زدن، سفر را خراب می‌کند و راه دررو ندارد. این‌طور نیست که بگویم «حالا امروز یک نخ بکشم چون حالم بد است، یک ساعت دیگر یا یک روز دیگر چه می‌شود؟» همه این‌ها را می‌دانیم، ولی چرا تقریبا ۷۰ تا ۸۰ درصد از آدم‌هایی که به کنگره می‌آیند و مدتی هم می‌مانند، این یادگیری تبدیل به «دانایی مؤثر» نمی‌شود؛ یعنی این آموزش‌ها روی رفتار و کردارشان تأثیر نمی‌گذارد. من می‌دانم که اگر یاد بگیرم اما به درد من نخورد، سودی ندارد. مثلاً وقتی راهنمای من می‌گوید یک سی‌سی باید دقیقاً یک سی‌سی مصرف کنم، یا وقتی می‌گوید ده قطعه باید ده قطعه مصرف کنم و بیشتر از آن سفر من را خراب می‌کند؛ اگر این را نپذیرم، ناکام می‌مانم. دانایی مؤثر زمانی به درد من می‌خورد که بتوانم از آن به‌درستی استفاده کنم و در زندگی و سفرم کاربردی‌اش کنم.



من سفر دومی که رها شده‌ام، یک دوره نقاهت دارم و باید به کنگره بیاییم، چون یکی از زکات‌های رهایی، آموزش دادن است و من باید بدانم که این زکات را پرداخت کنم. دانایی من در سفر اول به جایی رسیده بود که فقط آموزش‌ها را یاد گرفته بودم؛ همه می‌گفتند و من یاد می‌گرفتم، اما برای اینکه این‌ها تبدیل به دانایی مؤثر شود و تأثیر خوبی بر زندگی، خانواده و رفتارم بگذارد، باید به گفته جناب مهندس، حداقل یک سال پس از سفر دوم به کنگره بیایم.

صرفاً دانستن اینکه چه چیزی خوب است و چه چیزی بد، برای من کاری نمی‌کند. ما در کنگره تمرین می‌کنیم تا آنچه یاد می‌گیریم را در بیرون از اینجا اجرا کنیم. شاید در بیرون، همه می‌دانند چه چیزی بد است ولی باز هم انجامش می‌دهند؛ به قول قدیمی‌ها، فکر می‌کنیم مرگ برای همسایه است. همه می‌دانیم فلان کار خطا است و نتیجه خوبی ندارد، ولی باز هم انجام می‌دهیم و در نهایت ضررش به خودمان برمی‌گردد.

در مورد تازه‌واردها، شاید همه ندانند که افرادی با چه سطحی از سواد وارد اینجا می‌شوند. ما در لژیون تازه‌واردها برای تکمیل فرم‌ها می‌پرسیم و می‌بینیم کسانی با لیسانس، فوق‌لیسانس، دکترا و حتی مهندسان با سواد زیادی به کنگره می‌آیند؛ اما این سواد تحصیلی آن‌ها نسبت به اعتیاد و درمانش هیچ تأثیری ندارد و هیچ فرقی نمی‌کند. در زمینه اعتیاد و مواجهه با مواد مخدر، من نادان بودم و سواد تحصیلی‌ام نتوانست کمکی به من بکند.

در شرایط کنونی چه می‌توانم بکنم و چه کاری از دستم برمی‌آید؟ به نظر من، تنها جایی که می‌شود اعتیاد را درمان کرد و به حال خوش و حال خوب رسید، کنگره است و غیراز اینجا، من از چنین مکانی اطلاع ندارم. به قول جناب مهندس، بیرون از کنگره حتی اگر یک گونی شمش طلا هم ببرید تا در قبالش یک ساعت حال خوب بخرید، امکان‌پذیر نیست؛ چرا که هیچ دکتر یا روانشناسی توانایی دادن این حال خوب را ندارد. اما خداراشکر در کنگره، فکر می‌کنم تا حد زیادی به این خواسته رسیده‌ام و بابت همه این‌ها شاکر خداوند هستم.

یک تشکر ویژه دارم از راهنمای عزیزم، آقای آرش یوسفی؛ که حال خوب و خوش امروز خودم و خانواده‌ام را مدیون ایشان هستم.
ممنونم که به صحبت‌هایم گوش دادید.

تهیه: مسافر سینا(لژیون یکم)
تایپ: مسافران امید و محمد(لژیون سوم)
عکس: مسافر امید(لژیون سوم)
ویرایش: مسافر محمد(لژیون هفتم)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .