English Version
This Site Is Available In English

دانایی، سوخت حرکت در مسیر تکامل است

دانایی، سوخت حرکت در مسیر تکامل است

 

جلسه سوم از دوره چهل و یکم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره۶۰، نمایندگی شیخ‌بهایی اصفهان، با استادی راهنمای محترم مسافر ابوالفضل، نگهبانی مسافر فرزاد و دبیری مسافر علیرضا، با دستور جلسه «دانایی، دانایی مؤثر و سواد و اولین سال رهایی مسافر سعید»، در روز پنجشنبه ۱۲ شهریور ماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، ابوالفضل هستم یک مسافر

خداوند را به‌خاطر وجود جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ شاکر و سپاسگزارم؛ از آقای مهندس حسین دژاکام و خانواده محترمشان سپاسگزارم؛ و از ایجنت محترم، مرزبانان عزیز، نگهبان و همه شما عزیزان تشکر می‌کنم که به من اجازه دادید تا در این جایگاه قرار بگیرم و آموزش ببینم.

هفته دیده‌بان را تبریک می‌گویم؛ روز شنبه جشن دیده‌بان را در پیش داریم و بی‌صبرانه منتظر آقای دکتر امین هستیم تا به شعبه شیخ‌بهایی تشریف بیاورند و از این بابت بسیار خرسندیم.

امروز دو دستور جلسه داریم؛ دستور جلسه اول، «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» است و دستور جلسه دوم، «جشن اولین سال رهایی مسافر سعید» می‌باشد.

در رابطه با دستور جلسه نخست؛ اگر بخواهم دانایی را در یک کلمه بیان کنم، دانایی می‌شود قدرت تشخیص؛ اگر بخواهم انسان را در یک کلمه توصیف کنم، انسان می‌شود خواسته. کسی که بتواند خواسته‌های معقول خود را از نامعقول جدا کند یا خواسته‌های معقول و به‌حق خود را اولویت‌بندی کند، شخص دانایی است. 

بسیاری از افراد هستند که حتی سواد بالایی دارند؛ مانند دکتر، مهندس و استاد دانشگاه؛ اما هنوز به مرحله دانایی نرسیده‌اند. فردی را در نظر بگیرید که مدرک علمی بالایی دارد؛ اما هنوز به مصرف مشروب و سیگار ادامه می‌دهد و سیگارش را از شیشه ماشین بیرون می‌اندازد؛ این نشان می‌دهد که حتی سواد هم نمی‌تواند برای یک شخص، دانایی به همراه داشته باشد؛ اما برای رسیدن به دانایی، حتماً سواد لازم است. 

به همین خاطر است که اگر کسی سواد نداشته باشد، او را در کنگره۶۰ پذیرش نمی‌کنیم و چه بسا افرادی بودند که به کنگره۶۰ آمدند؛ اما به‌خاطر بی‌سوادی توسط کنگره۶۰ پذیرفته نشدند؛ پس رفتند، سواد یاد گرفتند و اکنون در مقاطع دانشگاهی در حال تحصیل هستند.

انسان به مرحله‌ای و باوری می‌رسد که دیگر از مواد یا سیگار لذت نمی‌برد و به باوری می‌رسد که از انجام هرگونه عمل ضدارزشی ناراحت می‌شود و خودش را سرزنش می‌کند. این شخص به دانایی و به باور رسیده است؛ اما کنگره۶۰ می‌گوید که برای باورها به‌تنهایی ارزشی نیست. آن دانایی، آن علم و آن باوری ارزشمند است که تو را تحت تأثیر خود قرار دهد تا به آن عمل کنی و عمل کردن به دانسته‌ها است که آن علم و دانایی را زیبا و زیبنده می‌کند.

آخرین مرحله دانایی، رسیدن به سازگاری و انعطاف است. فرد دانا هر آنچه را برای خود می‌خواهد، برای دیگران نیز می‌طلبد. او به طبیعت،محیط زیست و حقوق جانداران احترام می‌گذارد؛ اگر از دیگران رنجشی ببیند، عیب را در خود جستجو می‌کند؛ به جای مقصر دانستن و قضاوت دیگران، به حسن ظن روی می‌آورد و اگر در جمعی قرار گرفت که با آن‌ها هم‌حس نبود، آن‌ها را تحمل نکند؛ بلکه آن‌ها را همان‌گونه که هستند بپذیرد و به آن‌ها احترام بگذارد. همان‌طور که جناب مهندس فرمودند: «دانایی به سواد، پوشش و تمدن نیست؛ دانایی به انسانی اندیشیدن است».

دستور جلسه دوم:

در ارتباط با دستور جلسه دوم؛ اولین سال رهایی مسافر سعید عزیز را جشن می‌گیریم. 

 در اوایل سفر، عدم ایمان و ناباوری نسبت به کنگره۶۰ و مسیر درمان در مسافر سعید وجود داشت. این حس شخصی و برداشت من است و شاید هم اشتباه می‌کنم؛ اما سعید آمده بود تا به خودش ثابت کند که اینجا برای او فایده‌ای ندارد؛ ولی مهم این بود که او فرمان‌بردار بود، استقامت داشت و می‌خواست به خودش ثابت کند که هیچ بهانه‌ای برای خود باقی نگذارد.

در نهایت سفرش به پایان رسید و برای رهایی به تهران رفتیم. زمانی که آقای مهندس رهایی سعید را دادند، گویی تمام بندهای تاریکی از سعید بریده شد و بند عشق، محبت، کنگره۶۰ و ایمان به سعید پیوند خورد. در آن زمان، باوری در میان ناباوری شکل گرفت و سعید دیگر آن سعید سابق نبود. چه رهایی خوب و پرباری داشت و برای من هم منشأ خیر و برکت بود. صادقانه بگویم، فکر نمی‌کردم سعید دیگر بیاید؛ اما او آمد و در جایگاه نگهبان نظم، بدون حاشیه، خدمت خودش را انجام داد و اکنون هم در قسمت "OT" مسئول است. 

مسافر سعید بسیار مهربان، متواضع و خوش‌قلب است. دو خواسته برای او دارم؛ یکی شال مقدس راهنمایی و دیگری شال پهلوانی که واقعا لیاقتش را هم دارد.

نکته دیگری که می‌خواهم در رابطه با مسافر سعید بگویم این است که یکی از اهداف و آموزش‌های کنگره۶۰ این است که درون و بیرون شخص، یکی شود؛ و سعید تا حد زیادی توانسته است به این مهم دست پیدا کند؛ چرا که ظاهر و باطنش یکی است و هیچ نقابی ندارد. باز هم تبریک ویژه به خودش، به همسفر محترمشان و به راهنمای محترم همسفرشان می‌گویم.

آرزوی مسافر:

بیرون از کنگره۶۰، بسیاری از افراد هستند که در بند اعتیاد گرفتار شده‌اند و خواهان رهایی از این بند می‌باشند؛ اما راه آن را نمی‌دانند. از خداوند می‌خواهم راه ورود آن‌ها به کنگره۶۰ را باز و هموار گرداند تا بتوانند به این مکان وارد شوند و درمان و رهایی را تجربه نمایند.

خلاصه سخنان مسافر:

سلام دوستان، سعید هستم یک مسافر.

در ابتدا خداوند را شاکرم که در این جایگاه حضور دارم. از ایجنت محترم شعبه، مرزبانان گرامی و نگهبان جلسه که اجازه برگزاری این جشن را به من دادند، تشکر می‌کنم. همچنین از تمامی عزیزانی که در این جشن شرکت نموده و مرا مورد لطف خویش قرار دادند، سپاسگزارم.

در طول سفر اول، هنگام برگزاری تولدها، همواره از راهنمایم، آقا ابوالفضل می‌شنیدم که تولدها حامل پیام هستند و ما باید از این تولدها پیام بگیریم. تولدهای بسیاری بود که از آن‌ها پیام دریافت کردم و همواره مشتاق بودم که تولد خودم نیز پیامی برای سایر دوستان باشد؛ امیدوارم امروز این اتفاق محقق شود.

من در سال ۱۳۹۶ وارد کنگره۶۰ شدم. سفر اول من کیفیت مطلوبی نداشت و بدون بهره‌مندی کامل از آموزش‌ها، خودم را به خط پایان رساندم و رهایی گرفتم؛ اما این رهایی توان لازم را نداشت و پس از گذشت حدود یک سال، آن را از دست دادم. حدود پنج تا شش سال با خویش درگیر بودم؛ هرچند به‌طور پراکنده در کنگره۶۰ حضور می‌یافتم؛ اما حضورم بسیار کمرنگ بود. در مقابل، خانواده من در کنگره۶۰ بودند و همسفرم در تمامی جلسات حضور داشت و خدمت می‌کرد؛ در حالی که من مسیر معکوس را طی می‌کردم و ما خلاف جهت یکدیگر حرکت می‌نمودیم که این موضوع، بیش از همه موجب آزار من می‌شد. همواره مشتاق بازگشت به کنگره۶۰ بودم؛ اما نیروهای بازدارنده مسیر را دشوار می‌ساختند. 

سرانجام خداوند یاری نمود و در خردادماه ۱۴۰۲ به شعبه آمدم و اعلام کردم که قصد سفر دوباره دارم. زمانی که وارد شعبه شدم و اعلام سفر کردم، با توجه به تجربه گذشته، با خویش عهد بستم که سفر را به‌گونه‌ای به انجام برسانم که در پایان، جای هیچ‌گونه حسرت و افسوسی باقی نماند؛ یعنی در سفر اول همواره می‌گفتم کاش فلان کار را انجام می‌دادم یا کاش فلان گریز را نمی‌زدم تا وضعیتم بهتر می‌بود. در سفر جدید، تمام تلاشم را به کار گرفتم تا هیچ نقطه سیاهی در سفرم باقی نماند. 

آقا ابوالفضل همواره می‌گفتند که وقتی ما وارد کنگره۶۰ می‌شویم، کنگره۶۰ پکیجی را به ما معرفی می‌کند و آن را پیش روی ما می‌گذارد؛ در انتخاب آن پکیج آزادیم و هر کس می‌تواند آن چیزی را که می‌خواهد، برگزیند. برخی فقط رهایی از مواد را انتخاب می‌کنند، عده‌ای خواستار درمان سیگار نیز هستند و گروهی پکیجی کامل‌تر را انتخاب می‌کنند که در کنار درمان، خدمت نیز انجام می‌دهند؛ وضعیت این افراد بسیار مطلوب‌تر است. من تصمیم گرفتم که پکیج کامل را انتخاب نمایم؛ یعنی سفر درمان مواد و سفر درمان سیگار را با هم انجام دهم و در کنار آن در لژیون، شعبه و سایت خدمت کنم. همچنین ورزش را در دستور کار قرار دادم و به استخر رفتم؛ به گونه‌ای که پس از یک سال، وقتی به عقب می‌نگرم، هیچ جای کار ناقصی نمی‌بینم و حسرتی برایم باقی نمانده است. خداوند یاری کرد و راهنمای بسیار خوبی بر سر راهم قرار گرفت؛ آقا ابوالفضل لطف بسیاری به من داشتند و آموزش‌های ارزنده‌ای به من آموختند.

پس از پایان سفر، با خود اندیشیدم که رسالتم کامل شده است؛ اما با یادآوری این نکته که «پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است»؛ جرقه‌ای در درونم شعله‌ور شد که باید این راه را ادامه دهم؛ زیرا شیفته خدمت در کنگره۶۰ شده بودم. روز چهارشنبه به همراه راهنمایم، آقا ابوالفضل، برای دریافت رهایی به تهران عزیمت کردیم؛ سپس روز پنج‌شنبه در شعبه اعلام رهایی نمودیم. بلافاصله پس از پایین آمدن از جایگاه، به سراغ مسئول مربوطه رفتم و کاور نگهبان نظم را تحویل گرفتم؛ به‌ طوری که حتی لحظه‌ای را هم از دست ندادم.

پس از پایان سفر، با جدیت بیشتری به کنگره۶۰ آمدم؛ در سفر اول غیبت داشتم؛ اما در سفر دوم تا به امروز هیچ غیبتی نداشتم. سعی نمودم از این فرصت به‌خوبی بهره‌مند شوم؛ زیرا معتقدم این فرصتی است که در اختیار ما قرار داده شده و به عهده خود ماست می‌باشد که از آن بهره ببریم یا خیر. امیدوارم همه به این بینش و آگاهی برسند و از این فرصت استفاده نمایند؛ زیرا حال خوش آن برای خودمان است. برای من حقیقتاً این‌گونه بود و مسیر زندگی‌ام تغییر یافت.

از زمانی که در مسیر صراط مستقیم قرار گرفتم، اتفاقات مطلوبی برایم رخ داد؛ ارتباط با خانواده آسان‌تر شد و از زمان حضور در کنار خانواده لذت می‌برم؛ در صورتی که پیش‌تر مسیر جدایی را طی می‌کردم و اختلاف فاز شدیدی میان من و خانواده وجود داشت که هر دو را آزار می‌داد. خدا را شکر که این اختلاف فاز کاهش یافته است و اکنون در کنار یکدیگر آرامش داریم؛ این آرامش را برای تمامی سفر‌اولی‌ها آرزومندم.

در مسیر خدمت اتفاقات بسیار خوبی برایم رقم خورد؛ وقتی فاز و انرژی انسان تغییر می‌کند، انسان‌های شایسته‌ای در مسیرش قرار می‌گیرند. من با دوستان بسیار خوبی در کنگره۶۰ آشنا شدم که از گفتگو و خدمت در کنار آن‌ها لذت می‌برم. تمام عزیزانی که در اینجا حضور دارند به من لطف داشته‌اند و من نیز آن‌ها را دوست دارم. پیش‌تر با کسانی رفت‌ و آمد داشتم که اکنون اصلاً حاضر نیستم با آن‌ها تماس داشته باشم و گاهی اگر تماس بگیرند، پاسخ نمی‌دهم. در اینجا همواره در حال لذت بردن هستم و لحظه‌شماری می‌کنم تا بیایم و با انرژی مضاعف بازگردم. از این‌که در کنار درمان، خدمت می‌کنم بسیار خرسندم و امیدوارم این اتفاق برای همگی رخ دهد.

از آقا ابوالفضل، راهنمای بسیار خوبم، تشکر ویژه می‌کنم؛ ایشان در طول سفر اول و دوم لطف بسیاری به من داشتند. از آقا سینا، راهنمای درمان سیگارم، نیز تشکر می‌کنم؛ ایشان نیز بسیار به من کمک کردند. اگر با آمدن به کنگره۶۰، تغییر کوچکی در زندگی ما رخ داده است، همگی را مدیون آقای مهندس هستیم. باید از ایشان و خانواده محترمشان سپاسگزاری کنیم که این بستر را فراهم کردند تا بتوانیم زندگی خود، فرزندانمان و خانواده‌هایمان را نجات دهیم.

زمانی که دخترم کوچکتر بود، از سیگار کشیدن من ناراحت می‌شد؛ با این‌که سعی می‌کردم آن را پنهان کنم، اما متوجه می‌شد. چند روز پیش خودش گفت که به یاد دارد زمانی که کوچک بود من سیگار می‌کشیدم و اکنون از این‌که دیگر سیگار نمی‌کشم بسیار خوشحال است. برای من بسیار خوشایند است که می‌توانم در کنار خانواده‌ام سالم زندگی کنم و با آن‌ها وقت بگذرانم. تمام این‌ها را مدیون آقای مهندس و خانواده محترمشان هستم. 

هرچقدر هم که خدمت کنیم یا کمک مالی انجام دهیم، در نهایت زندگی خود و اطرافیانمان را مدیون ایشان هستیم. برای خانم آنی آرزوی سلامتی می‌کنم و از خداوند می‌خواهم آقای مهندس همواره سالم و سلامت باشند. در آخر از مادرم که بسیار ایشان را آزرده‌ام پوزش می‌طلبم و از ایشان صمیمانه تشکر می‌کنم؛ همچنین از همسفرم که یار و همراه من بودند و راهنمای ایشان نیز سپاسگزارم.

سخنان راهنمای همسفر:

سلام دوستان، مریم هستم یک همسفر.

خداوند مهربان را بسیار شاکر و سپاسگزارم که اجازه می‌دهد ما نیز در شادی‌های این خانواده شریک باشیم. بر خود واجب می‌دانم هفته دیده‌بان را خدمت آقای مهندس، خانواده محترم ایشان، تمامی دیده‌بانان کنگره۶۰ و اعضای کنگره۶۰ تبریک بگویم. این تولد زیبا را خدمت بنیان کنگره۶۰، جناب آقای مهندس، راهنمای محترم مسافر سعید، آقا ابوالفضل، مسافر سعید، همسفر نسترن عزیزم و دختر گل ایشان صمیمانه تبریک عرض می‌کنم و امیدوارم شادی‌ها و خدمت‌هایشان مانا و پایدار باشد.

در باب دستور جلسه پیرامون «دانایی، دانایی مؤثر و سواد»، قطعاً همه ما می‌دانیم که یک بال موفقیت، داشتن آگاهی و اطلاعات در زمینه‌های گوناگون است؛ اما موضوع مهم‌تری که باید تعریف کنیم، آن آگاهی و خردی است که همه ما باید در طول مسیر به دست آوریم. آقای امین، استاد جهان‌بینی، مثلث دانایی را از سه ضلع آموزش، تجربه و تفکر ترسیم نموده‌اند؛ اما در ادامه آموختیم که آموزش بدون تجربه، زودگذر است و ماندگاری ندارد؛ تجربه بدون آموزش نیز سرشار از خطا خواهد بود و تفکری که آموزش و تجربه را به همراه نداشته باشد، چیزی جز خیال‌پردازی نیست. 

اگر هر یک از ما بخواهد به دانایی مد نظر کنگره۶۰ دست یابد، باید هر سه ضلع این مثلث را به تعادل و برابری برساند و این‌گونه است که دانایی مؤثر شکل می‌گیرد. در آن هنگام است که انسان به شخص خردمندی که در وادی هفتم از او یاد می‌شود، تبدیل خواهد شد و قدرت تشخیص پیدا می‌کند و در دوراهی‌ها درمی‌یابد که کدام سو نور و روشنایی و کدام سو تاریکی است و تلاش می‌کند رو به سوی روشنایی‌ها و پشت به تاریکی‌ها بایستد. قطعاً اگر هر یک از ما این مسیر را در زندگی خویش رقم بزند، قادر خواهد بود زندگی مطلوبی را سامان دهد و به همان اهدافی که در پی آن است، دست یابد.

در ارتباط با همسفر نسترن عزیزم؛ ابتدا به دو راهنمای پیشین ایشان، خانم آزاده عزیز و خانم الهه عزیز تبریک می‌گویم. در طول مدتی که با همسفر نسترن آشنا شده‌ام، اشتیاق به دانستن را در وجود ایشان بسیار پررنگ دیده‌ام و این اشتیاق، منحصر به امروز یا دوران حضور در کنگره۶۰ نیست؛ بلکه بر اساس شناختی که پیدا کرده‌ام، شاید از دوران نوجوانی در ایشان وجود داشته است. تبدیل دانستن به توانستن یا همان مرحله عمل نیز در ایشان بسیار برجسته است. در تمامی مراحل زندگی برایشان آرزوی توفیق دارم و امیدوارم روزبه‌روز در مسیری که گام برمی‌دارند، موفق‌تر از پیش باشند.

 به فرموده یکی از دیده‌بانان محترم در هفته دیده‌بان: حضور ما در مسیر صراط مستقیم است که روشنگر راه ما خواهد بود. زمانی که در مسیر صراط مستقیم حرکت کنیم، قطعاً به آن مقصدی که در نظر داریم و برای خویش ترسیم نموده‌ایم، خواهیم رسید.

آرزوی همسفر:

آرزو می‌کنم تمامی همسفرانی که خواسته درمان دارند اما توان اندکی دارند یا مسافرشان با دشواری سفر می‌کند، هم خودشان و هم مسافرشان به رهایی برسند.

خلاصه سخنان همسفر:

سلام دوستان، نسترن هستم یک همسفر.

خداوند بزرگ و مهربان را بسیار شاکرم که مسیر سبز کنگره۶۰ را پیش پای من قرار داد. از آقای مهندس، بزرگ‌ترین استاد زندگی‌ام و خانواده محترمشان بی‌نهایت سپاسگزارم. از راهنمای مسافرم، آقا ابوالفضل، نیز کمال تشکر را دارم؛ زیرا ایشان در زندگی ما تأثیر بسیار مطلوبی داشتند. از راهنمای خوب خودم، خانم مریم، بسیار سپاسگزارم؛ به این دلیل که همواره عشق خالصانه، پالایش حس و پختگی را از ایشان آموختم و امیدوارم در ادامه بتوانم به این آموزش‌ها جامه عمل بپوشانم.

از راهنمای سفر اول خود، خانم آزاده، نیز تشکر می‌کنم؛ ایشان در دورانی که من حس‌های آشفته‌ای داشتم و وارد کنگره۶۰ شده بودم، با طمأنینه و آرامش خاصی با من رفتار کردند. همان حسی که در مسافرم وجود داشت، در من نیز بود؛ یعنی مکان را دوست داشتم، اما ایمان و باورم ناکافی بود. اگر خانم آزاده در آن روزها حضور نداشتند، شاید من در ادامه در کنگره۶۰ ماندگار نمی‌شدم؛ زیرا ایشان با متانت، صلابت، حس‌های ناب و آرامش با من برخورد نمودند و موجب شدند من در کنگره۶۰ بمانم و همواره در اعماق قلبم جای دارند. همچنین از خانم الهه تشکر می‌کنم؛ زیرا از ایشان نیز آموزش‌های ارزنده‌ای دریافت نمودم. از تمامی هم‌لژیونی‌های عزیزم و عزیزانی که ممکن است نامشان در خاطرم نباشد و در طول مسیر با قدمی یا آغوشی موجب شدند من به این جایگاه و حال خوش برسم، صمیمانه تشکر می‌کنم.

دکتر امین فرمودند: «ما همانند مهره‌های دومینو بر یکدیگر اثر می‌گذاریم و شعاع اضافه می‌کنیم». چندی پیش با خود می‌اندیشیدم که چه شد پس از سفر ناموفق مسافرم، با این‌که ایشان زیاد مرا به آمدن تشویق نمی‌کرد، من به کنگره۶۰ آمدم؛ به یاد آوردم که مادر دومم، مادرهمسر عزیزم، مشوق اصلی من بودند و همواره به من تأکید می‌کردند که به کنگره۶۰ بروم. ایشان سه مسافر موفق در کنگره۶۰ داشتند؛ پدرهمسرم، برادرهمسرم و همسرم که شوهر و فرزندان ایشان هستند و دعای خیر ایشان موجب پیشرفت این سه مسافر در کنگره۶۰ شد و دستشان را می‌بوسم.

همواره با خود می‌اندیشیدم که چرا کنگره۶۰ مکانی امن و مقدس است؛ تا این‌که دریافتم دلیل نخست آن، وجود اساتید والامقامی همچون آقای مهندس و استاد امین است که علمی بی‌نظیر و نایاب در جهان امروز دارند. دلیل دوم این است که در گذشته در مدرسه یا دانشگاه با کسانی دوست می‌شدیم که شبیه خودمان بودند؛ اما در کنگره۶۰ این‌گونه نیست و تنوع حس‌ها و پیوند عشق و محبت موجب شکل‌گیری درمانی مطلوب می‌شود. در کنگره۶۰ تنوع حس‌ها باعث می‌شود که برآیند انرژی دیگران به ما نیز منتقل شود؛ همچنین از آنجا که ما قادر نیستیم تمامی تجارب را در طول حیاتمان تجربه کنیم؛ اما در لژیون می‌توانیم از تجربه‌های دیگران استفاده کنیم و به نتیجه دلخواه برسیم.

 

تایپ: همسفر کسری، مسافر مهرداد(لژیون۵)، مسافر وحید(لژیون۲۱)، مسافر حامد(لژیون۵)، مسافر جلال(لژیون۱۴)

ویراستار: مسافر حسین(لژیون۲۳)، مسافر مهدی(لژیون۱۶)

صوتی و دیتاشو: مسافر وحید(لژیون۶)، مسافر حسن(لژیون۱۹)

تنظیم: مسافر سعید(لژیون۱۴) دبیر سایت

مرزبان خبری: مسافر حجت 

تهیه و ارسال: مسافر رضا 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .