خداوند را برای حضور در کنگره شاکر و سپاسگزارم. بزرگترین لطف و نعمتی که در زندگی من را لایق دانست و نصیب من شد؛ جایی که بوی محبت، یکدلی و یکرنگی را با تمام وجود با گوشت، پوست و استخوان احساس میکنم و از اعماق قلب خوشحال و شاد هستم. سپاسگزار آقایمهندس و خانواده ایشان هستم که پس از طی مسیری پر از سختی و مشکلات، راه را هموار نمودند. آنها راهنمایی برای طی این مسیر شدند تا دست انسانهای گرفتار در بند اعتیاد را بگیرند و چراغی فراسوی راه آنها باشند تا افراد در این مسیر به راحتی و با آرامش گام بردارند، به مقصد برسند و زندگی ویران شده خود را آباد کنند. سپاس از راهنمایانی که مسیرهای طولانی را بدون هیچ چشمداشت و توقع میپیمایند تا به دیگران خدمت کنند و وقت گرانبهای خود را برای آموزش دیگران صرف کنند.
من نیز مانند دیگر اعضای کنگره سالهای متمادی انسانی حیران و سرگردان بودم، در مشکلات خود دستوپا میزدم و هیچگاه راهحلی درست برای مشکلات خود نمییافتم. اگر هم راهی پیدا میکردم جرأت و شهامت آن را نداشتم که حرکت کنم، قدم در مسیر بگذارم و با خود بگویم که باید تفکر خود را از جهان ذهن به عمل تبدیل کنم. همیشه از خداوند و دیگران توقع داشتم که یاریرسان من باشند. ترس اجازه هیچ کاری را به من نمیداد؛ اما آموزشهای کنگره دیدگاه من را تغییر داد و به من آموخت که ابتدا برای حل هر مشکل باید تفکر نمایم، سپس مسئولیت کارهای خود را به عهده بگیرم و حرکت کنم؛ باید تغییر را از درون خود شروع کنم و به خود بگویم من میتوانم.
همیشه حرفهای راهنمای خود، صحبتهای آقایمهندس و استاد جهانبینی آقایامین بزرگوار بهترین راهنما در زندگی من بودند که توانستم دیدگاه و جهان درون خود را به خوبی بشناسم و خود را تغییر بدهم. نگاه من مثبت و زیبا شد، با خدمت کردن توانستم اعتمادبهنفس از دست رفته را بازیابم و نیروهای خفته درون را بیدار کنم. ابتدا قدمهای من با اضطراب، نگرانی و دلهره بود؛ اما به مرور زمان قدمهای من محکمتر و استوارتر شد، توانستم افکار خود را از قوه به فعل درآورم، از اضطراب، ناامیدی و تاریکیها خارج شوم و به سوی نور و آرامش حرکت کنم. توانستم جهان درون خود را بشناسم و به تزکیه و پالایش خود بپردازم. فهمیدم مسئولیت کارهای خود را به گردن دیگران، خداوند یا نیروهای الهی نیندازم؛ باید حرکت کنم تا نیروهای الهی نیز من را یاری کنند. با آموزشهایی که در کنگره آموختم، توانستم مهارت و قوانین بازی زندگی را به خوبی بیاموزم، حرکت کنم، از جادههای پر پیچوخم زندگی به سلامت عبور کنم و به مقصد نهایی که آرامش و آسایش است برسم.
آموختم همیشه آموزش تنها به داشتن اطلاعات نیست، بلکه باید آن را از حرف به عمل درآورم، آن موقع ارزش واقعی آموزشها خود را نشان میدهد. زمانیکه فرد به دانایی برسد، درستترین تصمیمات را میگیرد و با دانایی مؤثر افعال خود را با شناخت و آگاهی کامل انجام میدهد. ممکن است شخصی سواد بالایی داشته باشد؛ اما اگر نتواند به درستی از آن استفاده کند، سواد او هیچ فایدهای ندارد. اینجا تفاوت سواد و دانایی مشخص میشود. سپاس خداوند را که در این مقطع از زندگی کنگره۶۰ را در مسیر من قرار داد تا بتوانم در جسم، روان و جهانبینی خود تغییر، تبدیل و ترخیص را آموزش بگیرم و تا جایی که میتوانم از قوه به فعل در بیاورم.
نویسنده: راهنمای تازهواردین همسفر شهناز
ویرایش: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول) دبیر سایت
ارسال: همسفر شیوا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی چرمهین
- تعداد بازدید از این مطلب :
10