English Version
This Site Is Available In English

در این سفر بسیار طبیعی است که مواد مخدر برای همیشه از زندگی من رخت بر ببندد و برود، البته این تماما به خواسته من بستگی دارد

در این سفر بسیار  طبیعی است که مواد مخدر برای همیشه  از  زندگی من رخت بر ببندد و برود، البته این تماما به خواسته من بستگی دارد

 جلسه هشتم از دوره ششم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰؛ نمایندگی گلمکان؛ با استادی راهنمای محترم   مسافر  عباس، نگهبانی  مسافر حسین و دبیری موقت مسافر  علی با دستور جلسه « دانایی ،دانایی موثر ، سواد  » در تاریخ 12 شهریور  ماه  1405 راس ساعت 17 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد: 

سلام دوستان من عباس هستم یک مسافر،خدارا شکر می کنم تا به من یک مرتبه دیگر توفیق داد تا به کنگره بیایم و خیلی ممنون هستم از همه شما که من را  د رجمع خودتان پذیرفتین از آقا یاسرعزیز ممنونم که من را دعوت کردند وبه ایجنت محترم ، گروه مرزبانی  خداقوت عرض می کنم،انشاء الله جواب زحماتی که در جهت احیاء زندگی دیگران می کشند در زندگی شان جاری و ساری باشد ، در مورد دستور  جلسه با یکدیگر صحبت می کنیم.
یکی از دوستان من میگفت که آقای ادیب،من اولین جلسه ای که آمدم شما بودید و هستید و این فکر به ذهن من تداعی شد که این رفتن و آمدن بلاخره باید یک جایی به دردم بخورد حالا در سفر بسیار  طبیعی است که مواد مخدر برای همیشه  از  زندگی من رخت بر ببندد و برود، البته این تماما به خواسته من بستگی دارد چون قرار نیست کسی از در بیاید به درمان قطعی مواد مخدر برسد چون مقداری اصول دارد فنون دارد راهنمایی دارد که باید کاملا مطیع ایشان بود بدون چون و چرا باید تسلیم راهنما باشید و بعداز اینکه یک دو ماه سفر می کنم بایستی   خواسته های معقول و غیر معقول خود را  از یکدیگر تفکیک داد یعنی بایستی ببینم در  زندگی من یکسری چیزها هست معقول و یکسری چیزها هست نامعقول و این به  چیزی برمیگردد بنام دانایی ، من بعضی اوقات ممکن است که یکسری چیزها را از روی احساساتم بپذیرم ممکن یعضی بعضی اوقات بگویم اصلا همین حقیقت است، چرا؟ چون ما یادگرفتیم بین مرز حقیقت و واقعیت دنیایی فاصله است یک زمانی  کرونا بود  کرونا واقعیت بود حقیقت نبود چون الان کرونا نیست و  یک زمانی  حضرت محمد(ص)  بود ، هست و خواهد بود، خدا بود ، هست و خواهد بود اینها می شوند  حقیقت.
من میخواهم در کنگره به یک حقیقتی پی ببرم  این حقیقت اگر خواسته باشم به این حقیقت برسم باید مجهز به سلاحی باشم و آن سلاح چیزی  نیست جز آموزش گرفتن ، تعریف دانایی را در جهان بینی داریم ، دانایی  تشخیص ماهیت خواسته ها می باشد.
کمی از قبل تر از ورود به کنگره بگویم ، بعضی  اوقات میدانم  یک کاری خوب است بلاخره می دانم مثلا از بعضی لحاظ مشکل دارم ولی چرا هنوز از مواد مخدر استفاده می کردم و همیشه به خود قول می دهیم که از شنبه از سیزده به در در  جهت درمان اقدام می کنم ولی نمی شد اجرا کنم و یکسری  چیزها را  تشخیص می دادم ولی نمی توانستم اجرا کنم چون قدرت به اجرا درآوردن خواشته های معقول در من نیست یا خیلی کم رنگ می باشد به نظر من اگر من در کنگره شصت مسافر شدم فرقی نمی کند مسافر یا همسفر، فرقی نمی کند باید بپذیرم من این مشکل را دارم من  باید بپذیرم هر کاری در جهت درمان مواد مخدر انجام دادم نتیجه نداشت و نشد این مشکل را تا آخر عمرم برایم حل کند من همیشه خمار هستم با وجود اینکه در فلان مرکز بودم بازهم خماربودم، شب ساعت سه صبح می خوابیدم و دوازده ظهر بیدار میشدم چرا اینجور بود، ولی فلانی که رفته  کنگره سفر کرده ساعت شش صبح بیدار می شود به زندگی اش رسیدگی می کند نتیجه میگریم انسانها در کنگره 60 خواسته های قوی داشته باشند محکوم به رسیدن به دانایی می باشند.
شاید در سفر دوم پرونده مواد مخدر از زندگی من کاملا بسته شود ولی ممکن است که حالم خوب نباشد  حال خوب خیلی مهم است و اینجاست مرز بین  دانایی و دانایی موثر،اگر من بخواهم به دانایی موثر برسم باید بجنگم بعضی وقتها بایستی بر خلاف خواسته های باید بجنگم بعنوان مثال  در زمان خوابیدن اگر لامپ حمام روشن است و خیلی هم خسته  هشتم  اگر من  بلندشم لامپ را  خاموش  کنم یعنی به دانایی موثر نزدیک می شوم.
دانایی سه ضلع دارد تفکر ، تجربه و آموزش حالا ممکن است این اضلاع یک ضلعش خیلی بزرگ باشد و یک ضلعش کوچک باشد بخاطر صورت مسئله دانایی است و اگر من بخواهم به دانایی موثر برسم بایستی جوری زندگی کنم همانند روش دی اس تی ، باید کم کم سه تا ضلع  باید یکدیگر برابر شود و اتفاق و ماحصل و خروجی که برای من رخ می دهد این است که در بهشت زندگی می کنم صرف نظر از هر گونه اتفاق که رخ دهد ، بازهم  حالم خوب است  چیزی که خیلی باید برایش بجنگم شکرگزار خداوند هستم شکر گزار کنگره هستم با پیوند محبت می توانم با دیگران ارتباط برقرار کنم بزرگترین دارایی و ثروت من امروز اموالم نیست،محبت من است که ارتباط را برقرار می کند. بعضی اوقات مسیر را که می روم تا از دانایی به دانایی موثر برسم ولی  مسیر را قاطی می کنم و این قاطی  کردن همان  حس های من هستند من وقتی حس هایم خراب باشد اولین اتفاقی که رخ می دهد قدرت تشخیص از من گرفته می شود و متوجه نمی شوم که این عمل  سالم است یا ناسالم و اینها نشانه ای دارد بنام نفس و خیلی مهم است که باید اینها را بدانیم. از اینکه با سکوت خود به حرفهای من گوش کردید سپاسگزارم

باتشکر از مرزبان کشیک مسافر محسن ، لژیون خدمتگزار لژیون سوم 

سایت گلمکان
مرزبان خبری مسافر محسن
تنظیم برای سایت  تایپ،ویراستاری: مسافر احمد لژیون چهارم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .