جلسه دوم از سری پنجاه و نهم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی سلمان فارسی به استادی راهنمای محترم مسافر محمد، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر حسین با دستور جلسه دانایی، دانایی موثر و سواد در روز پنجشنبه مورخ 12 شهریورماه 1405 راس ساعت 16 آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:
خداوند را شکر میکنیم که اجازه داد دوباره زیر این سقف قرار بگیریم، آموزش بگیریم و خدمت کنیم. دستور جلسه این هفته، «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» است. اگر بخواهم کوتاه درباره این موضوع صحبت کنم، باید بگویم زمانی که برای اولینبار وارد کنگره ۶۰ میشویم، هدف اولیه ما درمان اعتیاد است. شاید در ابتدا برایمان سؤال باشد که چرا در کنار درمان باید آموزش ببینیم و دانایی خود را بالا ببریم؟ در مسیرهایی که قبل از کنگره برای درمان رفته بودیم، شاید کمتر با این موضوعات روبهرو میشدیم. ما در کنگره ۶۰ با کلمات و مفاهیم جدیدی آشنا شدیم و یکی از مهمترین دلایل موفقیت ما در درمان، همین آموزشها، نوشتن سیدیها و تغییر نگرش ما نسبت به زندگی بود. مثلث دانایی از تفکر، تجربه و آموزش تشکیل شده است. وقتی وارد کنگره میشویم، از ما خواسته میشود که هفتهای یک سیدی بنویسیم. شاید در ابتدای کار، نوشتن سیدی برای بعضی از افراد سخت باشد؛ حتی برای کسی که قبلاً با قلم و نوشتن سروکار داشته است، و طبیعتاً برای کسی که سالها دست به قلم نبوده، این کار سختتر خواهد بود. اما به مرور زمان و با استمرار، نقطه تحمل ما بالا میرود و کاری که در ابتدا سخت به نظر میرسید، به یک عادت و نیاز آموزشی تبدیل میشود. طبق فرمایش مهندس دژاکام، اگر اعضای کنگره برای آموزش خود زمان مشخصی در نظر بگیرند و روزانه حدود یک ساعت مطالعه و نوشتن داشته باشند، میتوانند بهخوبی از مطالب آموزشی استفاده کنند.
در مقابل مثلث دانایی، مثلث جهالت قرار دارد که از ترس، منیت و ناامیدی تشکیل شده است. نکته مهم این است که آموزشهایی که در کنگره میگیریم، فقط برای داخل کنگره نیست؛ باید بتوانیم آنها را در زندگی روزمره خود به اجرا درآوریم. برای مثال، اگر راهنما به من میگوید به دیگران کمک کن تا جهانبینیات رشد کند، این آموزش زمانی ارزشمند است که بتوانم در خانواده به دیگران کمک کنم، در جامعه خدمت کنم و رفتارم را تغییر بدهم. اگر میگویند داروی OT را در ساعت مشخص مصرف کن، این هم بخشی از نظم و فرمانبرداری است. اگر میگویند سیدی بنویس، باید آن را انجام بدهم. آموزش، تفکر و تجربه باید در کنار یکدیگر حرکت کنند. اگر فقط آموزش ببینم و درباره آن تفکر کنم، اما تجربه و اجرا نداشته باشم، مثلث دانایی من کامل نمیشود. بنابراین نمیتوان تنها روی یکی از اضلاع مثلث دانایی کار کرد؛ آموزش، تفکر و تجربه باید با هم رشد کنند. ممکن است من بدانم دروغ گفتن کار نادرستی است، قضاوت کردن نادرست است، ورزش کردن مفید است و دوری از مواد مخدر و سیگار کار درستی است؛ اما اگر نتوانم این دانستهها را در زندگی اجرا کنم، هنوز دانایی من به دانایی مؤثر تبدیل نشده است. دانایی مؤثر یعنی بتوانم آنچه را یاد گرفتهام، در زندگی به کار بگیرم. اگر منِ راهنما در کنگره درباره آرامش، محبت، خدمت و مسئولیت صحبت کنم، اما در بیرون از کنگره نتوانم به آن عمل کنم، این آموزش هنوز در وجود من به مرحله دانایی مؤثر نرسیده است. من با وجود اینکه سالها از رهاییام گذشته، هنوز به آموزش و نوشتن سیدی نیاز دارم. همین آموزشها کمک میکنند که از ضدارزشها دور بمانم، آرامش بیشتری داشته باشم و در زندگی تعادل خود را حفظ کنم. برای مثال، زمانی که با مشکلی روبهرو شده بودم، در یکی از سیدیهای «تیکآف» یا «راز بزرگ»، آقای مهندس دژاکام دقیقاً به موضوعی اشاره کردند که با مشکل من ارتباط داشت و همان آموزش به من کمک کرد تا بتوانم از آن مسئله عبور کنم.
پس آموزشهای کنگره فقط برای درمان اعتیاد نیست؛ بلکه به ما کمک میکند در زندگی به تعادل، آرامش و آگاهی بیشتری برسیم. در اینجا یاد گرفتهایم که سواد بهتنهایی مساوی دانایی نیست. ممکن است فردی تحصیلات و سواد بسیار بالایی داشته باشد، اما نتواند دانستههای خود را در زندگی به کار بگیرد. از طرف دیگر، ممکن است فردی سواد دانشگاهی زیادی نداشته باشد، اما از دانایی بالایی برخوردار باشد و بتواند دانایی خود را در زندگی و در خدمت به دیگران به کار بگیرد. در کنگره ۶۰ افرادی را میبینیم که از تحصیلات و جایگاه اجتماعی بالایی برخوردار بودهاند، اما به دلیل اعتیاد و مشکلات ناشی از آن، وارد کنگره شدهاند. این موضوع نشان میدهد که سواد بهتنهایی نمیتواند انسان را از تمام مشکلات زندگی نجات دهد. البته این به آن معنا نیست که فرد باسواد نمیتواند دانا باشد. ممکن است شخصی هم سواد بالایی داشته باشد و هم دانایی بالایی؛ همانطور که فردی با سواد کمتر نیز میتواند دانایی مؤثر داشته باشد. مسئله اصلی این است که انسان بتواند دانستههای خود را به مرحله عمل و اجرا برساند. به اعتقاد من، یکی از نشانههای رشد جهانبینی این است که بتوانیم حال دیگران را درک کنیم، از ناراحتی آنها ناراحت و از خوشحالی آنها خوشحال شویم و بتوانیم بدون چشمداشت به دیگران کمک کنیم.
در نهایت، آموزش زمانی ارزشمند میشود که وارد زندگی ما شود. ما در کنگره ۶۰ آموزش میگیریم تا بتوانیم بهتر فکر کنیم، تجربه کنیم و در زمان مناسب درست عمل کنیم. اگر آموزش را بگیریم، درباره آن تفکر کنیم و سپس آن را تجربه و اجرا کنیم، دانایی ما به دانایی مؤثر تبدیل خواهد شد. خدا را شکر میکنم که در کنگره ۶۰ این فرصت را پیدا کردم که آموزش ببینم، خدمت کنم و هر روز یک قدم به سمت دانایی مؤثر و تعادل بیشتر حرکت کنم.
دستور جلسه دوم:
دستور جلسه دوم، تولد اولین سال رهایی مسافر، آقا رسول است. اگر بخواهیم درباره رسول صحبت کنیم، باید بگویم که راهنمای سفر اول ایشان، آقای بشیری بودند. این تولد را ابتدا به ایشان تبریک میگویم و از خداوند بزرگ برایشان سلامتی و طول عمر خواستارم. رسول در سفر دوم به لژیون چهارم آمد، اما در آن زمان حال خوبی نداشت و گذشته سختی را پشت سر گذاشته بود. وقتی ما وارد کنگره ۶۰ میشویم، هیچکس از ما درباره گذشتهمان سؤال نمیکند؛ نه برای خدمت کردن و نه حتی برای حضور در کنگره۶۰. اما کسانی که گذشته ما را میدانند، بهتر میتوانند عظمت تغییر و معجزه کنگره ۶۰ را درک کنند. به نظر من، رسول هم یکی از معجزات کنگره ۶۰ است. اما چیزی که این مسیر را برای ما کامل میکند، خدمت کردن است.
ما با خدمت کردن، آموزش میگیریم، رشد میکنیم و به حال خوش نزدیک میشویم. خدمت میتواند زمینهساز آرامش، پیشرفت و بهتر شدن بسیاری از جنبههای زندگی ما باشد. خدا را شکر، آقا رسول در جایگاه مرزبانی و همچنین در سایت کنگره۶۰ خدمت کرد و در این مسیر تغییرات زیادی در ایشان به وجود آمد. این تغییر را بیشتر از همه کسانی میتوانند ببینند که رسول را قبل از خدمت میشناختند. به نظر من اگر انسان از کنگره۶۰ فاصله بگیرد و خدمت نکند، ممکن است به مرور از مسیر آموزش و ارزشها دور شود. امروز هم در جامعه افراد زیادی هستند که با مشکلات ناشی از اعتیاد دستوپنجه نرم میکنند و ما نباید فراموش کنیم که خودمان کجا بودیم و کنگره ۶۰ چه جایگاهی در زندگی ما داشته است. اگر کنگره نبود، معلوم نبود امروز هر کدام از ما در چه شرایطی بودیم. بنابراین باید قدر این مکان، این آموزشها و این صندلی را بدانیم و تا جایی که میتوانیم به کنگره وصل بمانیم و درون دایره باشیم. رسول لیاقت رسیدن به این جایگاه را داشت. برای رسیدن به این نقطه تلاش زیادی کرد و واقعاً زحمت کشید. آقای مهندس دژاکام میفرمایند: جایگاه مرزبانی مانند راه رفتن روی آتش است؛ چون در این جایگاه نمیتوان همه را راضی نگه داشت.
همانطور که آقای دکتر امین هم میفرمایند: وقتی میبینیم همه را راضی نگه داشتهایم، شاید یک جای کار ایراد داشته باشد. برای رسیدن به جایگاههای بالاتر، باید آموزش ببینیم، فرمانبردار خوبی باشیم و از مرحله فرمانبرداری به فرماندهی برسیم. به نظر من رسول این مسیر را بهخوبی طی کرده و خدا را شکر توانسته به این جایگاه برسد. گاهی باید به این فکر کنیم که افراد زیادی دست به دست هم دادهاند تا ما از یک چاه عمیق بیرون بیاییم. وقتی پنجاه نفر طناب میاندازند و ما را از چاه بیرون میکشند، واقعاً درست نیست که بعد از نجات، سرمان را پایین بیندازیم و از این مجموعه دور شویم. ما باید قدر این کمک و آموزش را بدانیم و تا جایی که توان داریم خدمتگزار باشیم؛ چه در خدمت عملی و چه در خدمت مالی. در پایان، این تولد زیبا را به آقا رسول، راهنمای محترمشان، خانواده گرامی و همه اعضای کنگره ۶۰ تبریک میگویم و از خداوند میخواهم که سالهای سال در مسیر آموزش، خدمت و رهایی ثابتقدم باشند.

اعلام سفر مسافر رسول: آخرین انتیایکس تریاک و شیره مدت سفر 10 ماه و 20 روز ورزش در کنگره60 فوتبال
آرزوی مسافر رسول: همه سفر اولیها این جایگاه را تجربه نمایند
سخنان مسافر رسول:
از ایجنت محترم، آقای جواد گیاهچین، لژیون مرزبانی و ایجنت گروه خانواده تشکر میکنم. همچنین از راهنمای خوبم، آقای محمد زمانی، آقای رحمان پاکدست، راهنمای ویلیامم، و آقای محمدرضا بشیری، راهنمای سفر اولم، صمیمانه تقدیر و تشکر دارم. واقعاً اگر این عزیزان نبودند، شاید امروز ما اینجا نبودیم. سال ۱۳۹۷، یک بار در شعبه سلمان فارسی، به کمک راهنمای محترم، آقای اصغر غلامی، سفر کردم. در آن زمان آقای رضا رئیسیان برای خدمت در جایگاه نگهبان کاندید شده بودند. من با دیدن ظاهر آراسته ایشان، فکر میکردم استاد دانشگاه هستند و اصلاً شبیه مصرفکننده مواد مخدر نبودند. به دلیل حس خوبی که نسبت به ایشان پیدا کرده بودم، به ایشان رأی دادم. در لژیون آقا اصغر به رهایی رسیدم، اما بعد از رهایی خدمت نکردم. فقط یک جلسه دیگر به کنگره آمدم و بعد دیگر ادامه ندادم.
حدود یک سال از مصرف مواد مخدر رها بودم، اما همانطور که میگویند، شیطان به زیباترین شکل ممکن سراغ انسان میآید و من دوباره به سمت مواد مخدر برگشتم. ابتدا با تریاک شروع کردم و بعد به انواع و اقسام مواد روی آوردم. اوضاع زندگیام بسیار خراب شده بود و تقریباً هیچکس در خانواده مرا قبول نداشت. یک روز در خانه مجردیام، شرایط به جایی رسیده بود که وقتی از خواب بیدار میشدم، ابتدا پنج سیسی شربت تریاک مصرف میکردم تا بتوانم از جایم بلند شوم. بعد مینشستم و تا بعدازظهر به مصرف ادامه میدادم. تمام زندگیام شده بود همین. حتی برای غذا خوردن هم وقت نداشتم از خانه بیرون بروم. کبابی پایین خانه بود؛ زنگ میزدم و میگفتم: دو تا سیخ برای من بگذار بعد کباب را از بالکن تحویل میگرفتم و دوباره به همان زندگی برمیگشتم. یک روز حدود ساعت یازده صبح، پدرم درِ سالن را زد. وقتی در را باز کردم، دیدم پدرم است. گفت: بابا، چکار میکنی؟ خودت را در آینه دیدهای؟ بعد از رفتن پدرم، جلوی آینه رفتم و خودم را نگاه کردم. دیدم واقعاً چقدر خراب شدهام. همان شب، به خدا قسم، هنگام مصرف گریه میکردم و با خودم گفتم: هر طور هست، باید بروم کنگره ۶۰، به لژیون آقای بشیری رفتم. امیدوارم هر جا هستند، خداوند برایشان خیر و سلامتی بخواهد. سفرم را شروع کردم و به رهایی رسیدم.
بعد از رهایی، ایستادم و شروع به خدمت کردن کردم. روزشماری میکردم که یکشنبه، سهشنبه و پنجشنبه شود تا بتوانم به کنگره بیایم. با اینکه حتی وسیله رفتوآمد هم نداشتم، زودتر از موعد، حدود ساعت یک و نیم، لباسهایم را اتو میکردم و خودم را به کنگره۶۰ میرساندم؛ چون واقعاً حالم اینجا خوب بود. از مصرف مواد مخدر خسته و متنفر شده بودم و اعتبارم را از دست داده بودم، اما وقتی به کنگره میآمدم، حالم خوب میشد. آمدم و در قسمت سایت خدمت کردم. همیشه با خودم میگفتم: من روزی مرزبان میشوم و واقعاً شال زرد مرزبانی را دوست داشتم. روزی که انتخابات مرزبانی برگزار میشد، با آرامش نشسته بودم. چند نفر آمدند و گفتند: انتخابات است، تو راحت اینجا نشستهای گفتم: هرچه فرمان باشد، همان است. با خیال راحت نشسته بودم و میدانستم رأی میآورم؛ چون به این باور رسیده بودم که با خدمت کردن حالم خوب میشود. دوست داشتم زودتر از همه به کنگره بیایم و آخر از همه هم از کنگره بروم. آن چیزی که امروز برای من ارزشمند است، این است که فهمیدم خدمت کردن فقط یک مسئولیت نیست؛ خدمت کردن میتواند حال انسان را خوب کند و مسیر زندگی او را تغییر دهد.

نگارش: مسافر بهمن فروغی لژیون 17، مسافر محمود صفدری لژیون 20، مسافر محمد فروغی لژیون 6، مسافر علی طاووسی لژیون 29
عکاس: مسافر حمید رضا تولایی لژیون 8
کاور: مسافر علیرضا کنعانی لژیون ۱۰
ویرایش: مسافر علی کریمی لژیون 5، مسافر ارشیا چاییچی لژیون 11، مسافر محمد فروغی لژیون 6
تنظیم: مسافر ابراهیم کاظمی لژیون 8
از طرف خدمتگزاران سایت تقدیم نگاه زیبایتان
- تعداد بازدید از این مطلب :
651