English Version
This Site Is Available In English

گروه خانواده- لژیون سردار جایی برای محک‌زدن میزان دانایی و دانایی مؤثر

گروه خانواده- لژیون سردار جایی برای محک‌زدن میزان دانایی و دانایی مؤثر

ششمین جلسه از دوره اول جلسات سردار همسفران نمایندگی یزد به استادی راهنمای تازه‌واردین دنور همسفر افضل، نگهبانی راهنمای تازه‌واردین پهلوان همسفر فاطمه و دبیری همسفر فائزه با دستور جلسه «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» در روز دوشنبه ۹ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۴۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خداوند را بسیار سپاسگزارم که توفیق داد تا امروز در این جایگاه، آموزش بگیرم. همچنین از نگهبان لژیون سردار، همسفر فاطمه تشکر می‌کنم که این فرصت را در اختیار من قرار داد.
دستور جلسه امروز «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» است. هنگامی‌که به ارتباط این موضوع با لژیون سردار فکر می‌کردم، دریافتم که این دو، پیوند بسیار نزدیکی با یکدیگر دارند؛ درواقع در لژیون سردار می‌توانیم میزان دانایی و دانایی مؤثر خود را محک بزنیم.

در جزوه «جهان‌بینی» دانایی این‌گونه تعریف شده است: «قدرت تشخیص ماهیت خواسته‌ها در هر لباس و شکلی»
می‌دانیم که نفس انسان دارای خواسته‌های بسیار زیادی است و ما دائماً در حال انتخاب هستیم و این دانایی کمک می‌کند تا بتوانیم خواسته‌های معقول را از خواسته‌های نامعقول تشخیص دهیم؛ اما این تشخیص یک‌دفعه به‌وجود نمی‌آید و برای رسیدن به آن مثلثی را نیاز داریم که اضلاع آن «تفکر، تجربه و آموزش» است. در مقابل مثلث دانایی، مثلث «جهالت» قرار دارد که اضلاع آن عبارتند از: «ترس، منیت و ناامیدی»

تا زمانی‌که از ترس، منیت و ناامیدی عبور نکنیم به دانایی نخواهم رسید؛ چراکه ترس، تفکر را می‌خورد، منیت مانع از آموزش‌پذیری می‌شود و ناامیدی جلوی حرکت، تلاش و تجربه‌کردن را می‌گیرد.
در این میان نمی‌توان نقش نیروهای منفی را نادیده گرفت؛ زیرا هدف اصلی نیروهای منفی توقف فرآیند دانایی است. آن‌ها این کار را از طریق ایجاد یک‌سری از حس‌ها انجام می‌دهند که درواقع این حس‌ها ابزار نیروهای منفی هستند. برای نمونه، ممکن است این حس‌ها مانع از حضورم در کنگره، لژیون سردار، لژیونDST شوند و یا حتی مانع از خدمت‌کردن من گردند.

نیروهای منفی به‌خوبی می‌دانند که اگر من در کنگره حضور داشته باشم، آموزش بگیرم و در کنار آن خدمت کنم، می‌توانم به دانایی برسم؛ لذا تلاش می‌کنند مانع این مسیر شوند.
حال اگر بتوانم از این مرحله عبور کنم و دانایی‌ام رشد کند، باز هم کار تمام نشده است. ممکن است بدانم چه کاری درست یا چه کاری نادرست است؛ اما نتوانم در مورد آن اقدام صحیح را  انجام دهم؛ مثلاً می‌دانم تجسس، قضاوت، غیبت و سرزنش‌کردن اموری ناپسند هستند و یا می‌دانم که ورزش‌کردن و تغذیه سالم اموری مثبت و سودمند هستند؛ اما باز هم نمی‌توانم در زمان و جایگاه مناسب، از این دانایی استفاده کنم و این دانسته‌ها را در زندگی خود به‌کار ببندم.
در این‌جا است که مفهوم دانایی مؤثر مطرح می‌شود.

دکتر امین در فایل صوتی «جمع‌کنندگان» به موضوعی اشاره می‌کنند که برای من بسیار قابل تأمل‌ است، این‌که گاهی انسان ممکن است به‌جای رسیدن به دانایی، دچار توهم دانایی شود؛ یعنی ممکن است فرد مطالب و اطلاعات بسیار زیادی را جمع‌آوری کند، آموزش‌های فراوانی ببیند، انرژی ذخیره کند و در جلسات مختلف حضور داشته باشد؛ اما در جایی‌که باید از این آموزش‌ها در زندگی خود استفاده کند و آن‌ها را به‌کار ببندد، ناتوان باشد. در این حالت، فرد به‌جای رسیدن به دانایی، دچار توهم دانایی و بزرگی می‌شود.

حال این سؤال برای من به‌وجود می‌آید اکنون که خداوند نظر لطف و رحمتش را شامل حالم کرده و مرا در مسیر کنگره با معلمین  راستینی چون آقای مهندس و دکتر امین و آموزش‌های راستینی که برگرفته از کلام الهی است قرار داده، آیا  از این آموزش‌ها استفاده می‌کنم و آن‌ها را در زندگی خود به‌کار می‌برم یا فقط جمع‌کننده این آموزش‌ها هستم؟

از این مطلب چنین نتیجه می‌گیرم تا زمانی‌که دانسته‌ها را به مرحله‌ عمل نرسانده باشم، تصور می‌کنم که آن‌ها را درک کرده‌ام؛ اما زمانی‌که دانسته را به عمل تبدیل می‌کنم، آن‌وقت است که مفهوم واقعی آن‌ها برایم روشن می‌شود؛ یعنی تازه درک می‌کنم که آقای مهندس و دکتر امین، دقیقاً چه نکته‌ای را بیان کرده‌اند.
من این موضوع را در لژیون سردار بیشتر درک و تجربه کرده‌ام. پیش از ورود به لژیون سردار، آموزش‌های بسیاری را فقط شنیده بودم؛ مثلاً گذشت و بخشش امری نیکوست، انفاق‌کردن باعث بازگشت مضاعف خیر به انسان می‌شود و انجام قرض‌الحسنه، زکات و خمس اموری سودمند هستند. شاید خیلی کم این کارها را انجام می‌دادم و عمل هم می‌کردم؛ اما یا تفکر پشت این اعمال من درست نبود و یا درست آموزش ندیده بودم، به‌همین دلیل نتیجه درستی حاصل نمی‌شد و فهم در من ایجاد نمی‌شد.

اما زمانی‌که به کنگره و لژیون سردار وارد شدم، آموزش‌های راستین را دریافت کردم، تفکر صحیح را آموختم و سپس دست به عمل زدم؛ یعنی دانسته‌هایم را به عمل تبدیل کردم، تنها در این مرحله بود که مفهوم بسیاری از آموزش‌ها برایم روشن شد و مفهوم بخشش را درک کردم.

همان‌طورکه پیش‌تر اشاره کردم، گاهی ممکن است انسان دست به عمل بزند و دانسته‌های خود را اجرا کند؛ اما اگر تفکر پشت این عمل، تفکر درستی نباشد نتیجه مطلوب حاصل نخواهد شد. برای نمونه در مسئله بخشش می‌توان این نکته را بررسی کرد، ممکن است من بخششی را انجام دهم و خدمت مالی داشته باشم؛ اما اگر انگیزه من از این کار دیده‌شدن، تأیید دیگران، عقب‌نماندن از بقیه یا نگرانی از قضاوت دیگران باشد، این عمل نتیجه درستی به‌همراه نخواهد داشت و هرگز نمی‌توانم مفهوم واقعی بخشش را درک کنم.

مسئله بعدی این است که در لژیون سردار انسان با ترس‌های خودش روبه‌رو می‌شود؛ ترس‌هایی نظیر ترس از دست‌دادن، کم‌شدن داشته‌ها، از آینده و این‌که اگر امروز از چیزی بگذرم، شاید فردا خودم نیاز پیدا کنم و هزاران اگرهای دیگر؛ همان‌طور‌که گفتم، حس‌ها ابزار نیروهای منفی هستند و حس ترس یکی از آن‌هاست که مانع از حرکت من می‌شود.

حضور در لژیون سردار و خدمت مالی، می‌تواند فرصت بسیار خوبی باشد تا با ترس‌های خودم روبه‌رو شوم و از آن‌ها عبور کنم؛ درواقع لژیون سردار می‌تواند سفری از ترس به شجاعت باشد.

منظور این نیست که بدون تفکر عمل کنیم؛ بلکه می‌خواهم بگویم همیشه منتظر نمانم تا همه شرایط زندگی‌ام ایده‌آل شود و همه چیز خوب باشد تا بعد دست به بخشش و خدمت مالی بزنم، قبلاً خودم همین‌گونه بودم؛ یعنی فکر می‌کردم باید شرایط مالی ایده‌آلی داشته باشم و سپس چنین کاری را انجام دهم.

صحبت‌های دکتر امین در نمایندگی پارک لاله را خواندم به نکته جالبی اشاره کردند. ایشان تفاوت بین انفاق و گذشت را این‌گونه بیان کردند: اگر چیزی اضافه بر نیازم داشته باشم و آن را به دیگری بدهم، این یک نوع بخشش و انفاق است؛ اما وقتی خودم خواسته و نیازی دارم و با این حال از بخشی از خواسته خودم می‌گذرم تا دیگری نیز بهره‌مند شود، این‌جا گذشت اتفاق افتاده است و درجه آن بالاتر است، این نکته برای من بسیار قابل تأمل بود.

آن‌چه که در این مسیر به من خیلی کمک کرد، ایمان و اعتقاد واقعی به خداوند است که در لژیون سردار به آن رسیده‌ام. قبل از کنگره تصور می‌کردم به خدا ایمان و اعتقاد دارم؛ اما این‌گونه نبود.
گاهی با خود فکر می‌کنم اگر به اندازه یک بچه کوچک که به پدرش اعتماد و اطمینان دارد، به خدا اطمینان داشتیم بسیاری از ترس‌ها و نگرانی‌ها را نداشتیم.

اولین‌بار که دنور شدم؛ وقتی‌که من و مسافرم  تصمیم گرفتیم دنور شویم، مسافرم تازه رها شده بود، به‌واسطه مصرف شیشه، کارش را از دست داده بود، بدهی و قرض زیادی بالا آورده بود و شرایط زندگی‌مان به‌قدری سخت بود که گاهی در تهیه مایحتاج اولیه زندگی هم می‌ماندیم و مسافرم کار موقتی داشت.

در آن شرایط با آموزش‌های کنگره و لژیون سردار به این باور رسیده بودیم پولی که می‌خواهیم به عنوان دنوری به صورت تعهدی پرداخت کنیم، واقعاً مال ما نیست؛ یعنی یا اصلاً قرار نیست وارد زندگی‌مان بشود، یا اگر وارد شود ممکن است جایی خرج شود که به نفع ما نباشد. با این دیدگاه و باور قلبی دست به این عمل زدیم و اعلام دنوری کردیم. در همان روزهای سخت، تهیه دو قسط اول بسیار دشوار بود؛ اما مدت کوتاهی که گذشت کار خیلی خوبی به مسافرم پیشنهاد شد، نه‌تنها توانستیم اقساط باقی‌مانده را به‌راحتی پرداخت کنیم؛ بلکه می‌توانم بگویم بخش قابل‌توجهی از بدهی‌ها و قرض‌ها را نیز تسویه کردیم و شرایط زندگی‌مان بسیار بهتر شد.

این‌جا بود که به‌معنای واقعی جملات آقای مهندس پی بردم که بارها فرمودند: «وعده خداوند دروغ نیست» یا «خداوند سریع‌الحساب است.»
آقای مهندس در فایل صوتی «چله» می‌فرمایند: «هستی یا خداوند هیچ چیزی را مفت و مجانی به کسی نمی‌دهد، مگر این‌که لیاقت و شایستگی آن را داشته باشیم. اگر یک قدم برای خدا برداریم، خدا ده قدم برای ما برمی‌دارد.» من امروز این کلام آقای مهندس را با تمام وجود درک می‌کنم.

البته این را نیز بگویم که این مسیر همیشه هم آسان نیست. گاهی ممکن است من تفکر درستی داشته باشم، آموزش درست بگیرم و دست به عمل سالم نیز بزنم ولی باز هم با مشکلات و سختی‌های زیادی روبه‌رو شوم. فکر می‌کنم شاید این سختی‌ها برای این است که به خودم برگردم و ایمانم را بسنجم، ببینم آیا تا زمانی‌که همه شرایط خوب و گل‌وبلبل است در این مسیر ثابت‌قدم می‌مانم؟ یا وقتی مشکلات وارد می‌شوند، از خودم می‌پرسم: پس چه شد؟ من که خدمت کردم، در این مسیر هستم پس چرا این سختی‌ها باید برای من پیش بیاید؟ باید به خودم برگردم و ببینم که آیا در این مسیر با وجود سختی‌ها هم می‌توانم ثابت‌قدم بمانم؟
نکته دیگر این‌که نیروهای منفی هیچ‌وقت ناامید نمی‌شوند و چه خوب است که ما این ویژگی را از آن‌ها یاد بگیریم. آن‌ها همیشه در کمین نشسته‌اند و با زیباترین شکل ممکن، با ظاهری بسیار موجه و منطقی، وارد افکار و اندیشه انسان می‌شوند و می‌خواهند گوهر وجودی او را بربایند و او را از مسیر درست منحرف و منصرف کنند.

درپایان، خداوند را بی‌نهایت سپاسگزارم به خاطر توفیق حضور در کنگره و لژیون سردار؛ امیدوارم بتوانم این آموزش‌ها را در زندگی خود کاربردی کنم و سهم خودم را در خدمت و آبادانی کنگره به‌درستی ادا نمایم.

تایپیست: همسفر مریم.ق رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون دوم)
عکاس: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون دوم)
ارسال: راهنمای تازه‌واردین همسفر فاطمه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی یزد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .