English Version
This Site Is Available In English

از انجماد ناامیدی تا تبلور دانایی

از انجماد ناامیدی تا تبلور دانایی

همیشه فکر می‌کردم دانایی همان کلمات و کتاب‌ها هستند، در صورتی که کنگره۶۰ به من یاد داد که دانایی یک مثلث زنده است: آموزش، تفکر و تجربه؛ این سه ضلع اگر با هم قد نکشند تعادل گم می‌شود. حالا می‌فهمم که چرا نیروهای بازدارنده مکرر به من حمله می‌کردند که با مثلث جهالت منیت‌ من اجازه نمی‌داد آموزش بگیرم، ناامیدی‌ام اجازه تجربه نمی‌داد و ترس‌هایم مجال فکر کردن را از من گرفته بود.

به خاطر دارم چطور ناامیدی مثل یک زندان انفرادی دورم دیوار کشیده بود؛ آن‌قدر منجمد شده بودم که دیگر نه حرفی برای گفتن داشتم، نه حوصله‌ای برای زندگی. متراکم از انرژی‌های منفی بودم و حتی انجام کارهای کوچک روزمره برایم مثل عبور از کوه بود.

چقدر گذشتن از آن منیت در ماه‌های اول سفرم سخت بود؛ سه جلسه تازه‌واردین برای من یک ماه و نیم طول کشید و نوشتن سی‌دی‌ها دو ماه! انگار دیواری بین من و آموزش بود؛ اما کنگره۶۰ به من چشم داد؛ چشم‌هایی که وقتی به راهنماها و مشارکت‌های دوستان نگاه می‌کردم، انگار آینده‌ خود را در آن‌ها می‌دیدم. کنگره۶۰ به من فرصت داد که دوباره عشق را تجربه کنم؛ همان فرصتی که در لژیون سردار به من هدیه داده شد. با اینکه نیروهای منفی تا آخرین لحظه می‌خواستند با ترس و منیت پایم را سست کنند؛ اما من قدم برداشتم.

من قبلاً فکر می‌کردم هر کس مدرکش بالاتر است دانا‌تر است؛ اما دیدم چه بسیار کسانی که سواد عالی دارند؛ اما در خانه‌ دلشان بسته است. فهمیدم گاهی انسان از همان سوادش ضربه فنی می‌شود؛ پر پروازش رشد می‌کند؛ اما تجربه‌اش کوتاه می‌ماند و دور خودش دور باطل می‌زند. آن فوق‌تخصصی را که می‌گفتم به یاد بیاور؛ با آن همه علم، وقتی کودکی ۶ ساله از او پرسید: "چرا سیگار می‌کشی؟" و او پاسخی نداشت، علم داشت؛ اما دانایی مؤثر نداشت. من هم درست مثل او بودم؛ عالم بی‌عملی که فقط ویز‌ویز می‌کرد و نیش می‌زد؛ اما عسلی نداشت، مثل کسی که می‌داند غیبت بد است؛ اما خودش غیبت می‌کند و یا می‌داند ورزش خوب است؛ اما تنبلی می‌کند.

حالا لژیون سردار برای من میدان تمرین همین دانایی مؤثر است. اینجا باید از منیت عبور کنم و بگویم: نترس! ببخش و رها کن. باید به آن صدای درونم که می‌گوید: اگر ببخشی کم می‌آوری دهن‌کجی کنم. این بخشش، وقتی شیرین است که کمی هم سختی‌اش را حس کنم؛ درست مثل مسافرم که با کم کردن دارو ذره‌ذره به رهایی می‌رسد و من هم با این بخشش مادی، از وابستگی‌های دنیوی‌ام رها می‌شوم.

در پایان، تمام این حال خوبم را مدیون آقای مهندس دژاکام و خانواده‌ محترم ایشان هستم. سپاسگزار راهنمای خود، همسفر مریم در لژیون پنجم هستم که چراغ بخشش را در قلبم روشن نگه داشت. به گفته دوستان کنگره۶۰ و لژیون سردار تجلی جوانمردی است و من خوشحالم که ذره‌ای از این عشق پایدار نصیبم شد.

نویسنده: همسفر طیبه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم) عضو لژیون سردار
رابط خبری: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون ششم) عضو لژیون سردار
ارسال: همسفر منیره رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون هشتم) دبیر دوم سایت، دنور لژیون سردار
همسفران نمایندگی سهروردی اصفهان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .