English Version
This Site Is Available In English

دانایی موثر یعنی دانایی‌ای که بتواند در زندگی انسان تأثیر واقعی ایجاد کند

دانایی موثر یعنی دانایی‌ای که بتواند در زندگی انسان تأثیر واقعی ایجاد کند

جلسه یازدهم از دور سوم لژیون سردار شعبه پرند با دستور جلسه"دانایی و دانایی موثر و سواد" با استادی راهنمای محترم مسافر میلاد و نگهبانی مسافر مصطفی و دبیری مسافر حسن در روز چهارشنبه 11 شهریور ماه 1405 راس ساعت 15:45 برگزار گردید.

 

خلاصه سخنان استاد:

 

سلام دوستان، میلاد هستم، یک مسافر.

از آقای نگهبان سپاسگزارم که اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم. همچنین به ایشان، دبیر محترم و خزانه‌دار محترم خداقوت می‌گویم که به مدت یک سال در این جایگاه‌ها خدمت کردند. امیدوارم در ادامه، جایگاه‌های بالاتر را نیز تجربه کنند و در مسیر خدمت، موفق و سربلند باشند.

دستور جلسه امروز «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» است.

با ورود انسان به این جهان، روح در وجود او دمیده می‌شود و خداوند این موهبت را به انسان عطا می‌کند. یکی از تفاوت‌های اساسی انسان با سایر موجودات هستی نیز همین مسئله است. اگر موجود دیگری از این ویژگی برخوردار بود، می‌توانست مانند انسان تفکر کند، تحلیل کند، تصمیم بگیرد و دست به خلق و ساختن بزند.

روح، بخشی از وجود انسان است که موجب می‌شود بتواند تفکر و تعقل کند، تصمیم بگیرد، برداشت کند، ادراک کند، احساس داشته باشد و اطلاعات را دریافت و جذب نماید.

در تعریف دانایی مؤثر گفته می‌شود: «تشخیص ماهیت خواسته‌ها در هر لباس و در هر شکل.»

ممکن است فردی مطالب و اطلاعات زیادی بداند و حتی در جمع، دانسته‌های خود را مطرح کند و دیگران را تحت تأثیر قرار دهد. در این شرایط، تشویق و تمجید دیگران نیز می‌تواند به او انرژی بدهد؛ اما این مسئله هنوز به معنای داشتن دانایی مؤثر نیست.

یکی از مفاهیم بسیار ارزشمندی که در کنگره ۶۰ مطرح شده، دانایی مؤثر است؛ یعنی دانایی‌ای که بتواند در زندگی انسان تأثیر واقعی ایجاد کند.

من به مرور متوجه شدم که وقتی وارد کنگره می‌شوم، تنها دانستن کافی نیست. اینکه بدانم کنگره مکان خوبی است، راهی است که می‌تواند انسان را به خودش برساند، به او کمک کند از اعتیاد فاصله بگیرد و زندگی سالمی را تجربه کند، به‌تنهایی کافی نیست. آنچه اهمیت دارد این است که مطالبی را که می‌آموزم، بتوانم در زندگی خود اجرا کنم و قدرت به اجرا درآوردن آنها را داشته باشم.

این مسئله برای من یک تمرین است. این تمرین از همان سفر اول و از کم کردن مواد آغاز می‌شود. راهنما به من می‌گوید چه کاری انجام دهم و چگونه حرکت کنم. من نیز به تدریج متوجه می‌شوم که این روش، منطقی و قابل اجراست. اما دانایی زمانی ارزش واقعی پیدا می‌کند که به دانایی مؤثر تبدیل شود؛ یعنی بتوانم دانسته‌های خود را به مرحله عمل برسانم.

برای مثال، زمانی که وارد سفر اول می‌شوم، باید بتوانم داروی قبلی خود را کنار بگذارم و طبق برنامه درمانی، شربت OT را دریافت کنم. سپس باید بتوانم به‌تدریج و طبق برنامه، میزان مصرف را کاهش دهم. اینجا تفاوت میان دانستن و عمل کردن مشخص می‌شود.

در ادامه، دستور جلسه موضوع «سواد» را نیز مطرح می‌کند. در ابتدا، وقتی واژه سواد را می‌شنیدم، ذهنم بیشتر به سمت تحصیلات و مدرک تحصیلی می‌رفت. با خودم می‌گفتم اگر منظور از سواد، تحصیلات باشد، در کنار دانایی و دانایی مؤثر چه مفهومی پیدا می‌کند؟

من فعلاً قصد ندارم درباره سواد تحصیلی صحبت کنم؛ بلکه می‌خواهم درباره نوع دیگری از سواد صحبت کنم؛ سوادی که باید در جامعه و در زندگی انسان نمود پیدا کند.

به نظر من، زمانی که وارد سفر دوم می‌شوم، باید دانایی خود را به دانایی مؤثر تبدیل کنم. برای مثال، ممکن است برنامه منظمی برای خود داشته باشم؛ در روزهای مشخص به کنگره بیایم، به‌موقع حضور پیدا کنم، زودتر از دیگران وارد کنگره شوم، درگیر حاشیه‌ها نباشم و در خدمت مشارکت کنم. همه اینها می‌تواند نشانه‌ای از دانایی و عمل باشد.

اما سؤال اصلی این است که از این حضور و خدمت، چه برداشتی کرده‌ام؟

به نظر من، نباید هدف ما این باشد که صرفاً در کنگره به جایگاه یا عنوانی برسیم و یا به خدمت کردن عادت کنیم. خدمت کردن بسیار ارزشمند است، اما مهم‌تر از آن، فهم و درکی است که باید از این مسیر به دست آوریم.

اگر هفته‌ای سه جلسه به کنگره می‌آیم، باید ببینم این حضور چه تغییری در فهم، رفتار و زندگی من ایجاد کرده است.

اگر زندگی من روزبه‌روز در مسیر بهتر شدن قرار گرفته است، اگر روابط من با خانواده بهتر شده، اگر آرامش بیشتری پیدا کرده‌ام و اگر رفتار و کردارم در مسیر ارزش‌ها قرار گرفته است، می‌توانم بگویم سوادی را که از کنگره دریافت کرده‌ام، در زندگی خود به اجرا گذاشته‌ام.

اما اگر همچنان زندگی من به سمت درگیری، جر و بحث، حاشیه، نابودی روابط، اختلاف و حتی خدای ناکرده طلاق پیش می‌رود، باید به این فکر کنم که هنوز مفهوم واقعی این آموزش‌ها را درک نکرده‌ام.

در حقیقت، آنچه از درون دانایی و دانایی مؤثر بیرون می‌آید، باید اثری واقعی و قابل مشاهده در زندگی انسان داشته باشد. اگر این اثر در جهت بهبود و سازندگی نباشد، باید دوباره به خودمان رجوع کنیم و ببینیم کجای مسیر را درست متوجه نشده‌ایم.در لژیون سردار نیز همین موضوع برای من اتفاق افتاد.

در ابتدا که وارد لژیون سردار شدم، شاید حدود سال‌های ۱۳۹۷ یا ۱۳۹۸ بود. عضویت در لژیون سردار برای منبا سختی همراه بود. در آن زمان تنها با خودم می‌گفتم که این کار وظیفه من است. احساس می‌کردم کنگره به من کمک کرده و من نیز باید به کنگره کمک کنم. همین اندازه از موضوع را متوجه شده بودم.

در آن زمان تعداد اعضای لژیون سردار زیاد نبود و افراد خاصی در آن حضور داشتند. برای من نیز ورود به این جمع چندان آسان نبود و حتی از نزدیک شدن به بعضی از افراد خجالت می‌کشیدم.

آن زمان مبلغ سرداری نیز برای من مبلغ قابل توجهی بود و فکر می‌کنم حدود پنج میلیون تومان پرداخت می‌شد که با توجه به شرایط اقتصادی آن زمان، مبلغ زیادی محسوب می‌شد.

در آن مقطع، هنوز دانایی مؤثر من در این زمینه به ثبات نرسیده بود. تنها می‌دانستم که باید وظیفه خود را انجام دهم و مشارکت کنم.

اما به مرور زمان، فهم و درک دیگری در من شکل گرفت. به نظر من، آنجا بود که مفهوم سواد برای خود من معنا پیدا کرد.

متوجه شدم که مسئله فقط این نیست که مبلغی را پرداخت کنم و بگویم به کنگره کمک کرده‌ام. مسئله اصلی این است که بفهمم کنگره چه چیزی به من داده و من نسبت به آنچه دریافت کرده‌ام، چه مسئولیتی دارم.

کنگره برای من فقط درمان اعتیاد نبود. کنگره به من آموزش داد که چگونه خودم را بشناسم، چگونه مسئولیت زندگی خود را بپذیرم و چگونه در قبال چیزهایی که دریافت کرده‌ام، نقش داشته باشم.

وقتی این موضوع را متوجه شدم، نگاه من به خدمت و مشارکت نیز تغییر کرد. دیگر خدمت برای من صرفاً یک وظیفه نبود و کمک کردن نیز فقط به معنای انجام یک کار مشخص یا پرداخت یک مبلغ نبود. متوجه شدم که هر انسانی به اندازه توان و بضاعت خود می‌تواند در آبادانی و ادامه این مسیر سهمی داشته باشد.

در حقیقت، دانایی مؤثر یعنی همین که انسان بداند چه چیزی درست است و سپس بتواند برای انجام آن حرکت کند. دانایی به‌تنهایی ممکن است فقط اطلاعاتی در ذهن انسان باشد، اما زمانی که این دانایی وارد عمل شود، نتیجه آن در زندگی دیده خواهد شد.

برای خود من، یکی از مهم‌ترین نشانه‌های دانایی مؤثر این است که بتوانم بین خواسته‌های خودم و ارزش‌هایی که آموخته‌ام، انتخاب درستی داشته باشم. ممکن است خواسته‌ای داشته باشم، اما تشخیص بدهم که آن خواسته به صلاح من نیست و بتوانم از آن عبور کنم. اینجا است که دانایی از حالت ذهنی خارج می‌شود و به عمل تبدیل می‌گردد.

امروز اگر بخواهم به گذشته خود نگاه کنم، متوجه می‌شوم که بسیاری از مشکلات من به دلیل نداشتن اطلاعات نبود؛ بلکه به این دلیل بود که دانسته‌های خود را به اجرا درنمی‌آوردم. شاید می‌دانستم چه کاری درست است، اما توان انجام آن را نداشتم.

کنگره به من یاد داد که باید روی خودم کار کنم تا دانایی من به دانایی مؤثر تبدیل شود. باید آموزش بگیرم، تفکر کنم، تجربه کنم و در نهایت آنچه را آموخته‌ام، در زندگی خود به اجرا درآورم.

در مورد لژیون سردار نیز امروز نگاه من با گذشته تفاوت زیادی دارد. اکنون احساس می‌کنم وقتی عضوی از لژیون سردار می‌شوم، در حقیقت بخشی از مسئولیت ادامه این مسیر را می‌پذیرم؛ مسیری که شاید سال‌ها قبل برای شخص دیگری فراهم شده و امروز من از آن استفاده کرده‌ام.

اگر امروز کنگره برای من وجود دارد و توانسته است مسیر زندگی من را تغییر دهد، باید به این فکر کنم که من برای آیندگان چه کاری انجام می‌دهم.

به نظر من، این همان جایی است که سواد و دانایی مؤثر به یکدیگر می‌رسند. یعنی من فقط نمی‌دانم که باید خدمت کنم، بلکه ارزش خدمت را درک کرده‌ام و برای انجام آن حرکت می‌کنم. فقط نمی‌دانم که باید به کنگره کمک کنم، بلکه به این درک رسیده‌ام که این کمک می‌تواند باعث شود شخص دیگری نیز فرصت پیدا کند که در این مسیر قرار بگیرد.

در نهایت، به نظر من سواد واقعی چیزی فراتر از خواندن و نوشتن یا داشتن مدرک تحصیلی است. سواد واقعی یعنی انسان بتواند آنچه را می‌داند، در زندگی خود به کار گیرد و اثر آن را در رفتار و عملکرد خود مشاهده کند.

اگر من در کنگره آموزش می‌گیرم، اما در بیرون از کنگره همان انسان گذشته هستم، باید در دانایی خود تأمل کنم. اگر از بخشش صحبت می‌کنم، اما در زندگی خود نمی‌توانم ببخشم؛ اگر از محبت صحبت می‌کنم، اما در رفتارم اثری از محبت وجود ندارد؛ اگر از مسئولیت‌پذیری صحبت می‌کنم، اما همچنان دیگران را مسئول مشکلات خود می‌دانم، باید بدانم که هنوز دانایی من به دانایی مؤثر تبدیل نشده است.آموزش زمانی ارزش پیدا می‌کند که در زندگی جاری شود.

من امروز متوجه شده‌ام که کنگره فقط مکانی برای درمان من نبوده است؛ بلکه مدرسه‌ای بوده که به من یاد داده است چگونه زندگی کنم، چگونه تفکر کنم، چگونه انتخاب کنم و چگونه مسئولیت آنچه را که به دست آورده‌ام، بر عهده بگیرم.

امیدوارم بتوانم قدر این آموزش‌ها را بدانم و در ادامه مسیر، فقط به دنبال افزایش دانایی نباشم، بلکه تلاش کنم دانایی مؤثر خود را نیز افزایش دهم.

امیدوارم بتوانم آنچه را از کنگره دریافت کرده‌ام، در زندگی خود جاری کنم و اگر روزی توانستم باری از دوش انسان دیگری بردارم، این کار را از روی فهم و عشق انجام دهم، نه صرفاً از روی وظیفه.

در پایان از آقای نگهبان، دبیر محترم، خزانه‌دار محترم، راهنمای عزیزم و تمامی خدمتگزاران کنگره ۶۰ تشکر می‌کنم و امیدوارم همه ما بتوانیم در مسیر دانایی، دانایی مؤثر و خدمت، حرکت خود را ادامه دهیم.

از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، سپاسگزارم.

تایپ و تنظیم و بارگزاری: مسافر میلاد و مسافر یوسف ( لژیون دوم )

مرزبان خبری:مسافر مجید

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .