روزها و شبها در اوج تاریکی و افکار منفی غرق بودم و همیشه افکارم در پی این بود که همه را از خود راضی نگه دارم یا به دیگران گمان بد میبردم. دستانم یخزده بود، افسار زندگیم رها و سرگردان شده بودم. تقدیر من را به هر سمت که میخواست میکشاند.
ناامید از همهکس و همهجا بهطوری که امید به زندگی آرام و شاد را از دست داده بودم. دائم به خدا گله و شکایت میکردم، چرا من که طعم تلخ اعتیاد را یکبار در خانواده خود چشیده بودم؛ باید بازهم در کنار یک مصرفکننده زندگی میکردم؟
من خودم را با این جمله که سرنوشتم همین است، قانع میکردم و روزها و شبها را سپری میکردم؛ اما روزی لطف خدا شامل حال خرابم شد، خدا صدایم را شنید و راه کنگره برایم باز شد؛ درواقع خداوند درب بهشتی روی زمین را برایم باز کرد؛ درحالیکه مکانی مثل آن را ندیده بودم. افرادی با فرهنگ و خلقوخویی متفاوت در کنار هم باعشق از یکدیگر آموزش میگرفتند.
وقتی به عمق کنگره فکر میکنم و طبق آموزشهایی که گرفتهام معنای عشق، عقل و ایمان برایم بیشتر نمایان میشود که چگونه و چه عشقی این افراد را کنار هم اینگونه نگهمیدارد؟ چگونه به آن دانایی میرسند که بههم عشق میورزند؟ چگونه آن دانایی را به مؤثرترین میوه کنگره تبدیل میکنند؟ چگونه با آموزشهای کنگره به فرمان عقل میرسند و تزکیه وپالایش میشوند؟
این بهشت زمینی مکانی است که مهندس حسین دژاکام با آبیاری آموزشهای هفتگی بر قدرت درخت تنومند کنگره میافزاید و میوههای بسیاری تحویل جامعه میدهد. به امید جهانی شدن کنگره۶۰
نویسنده: راهنمای تازهواردین همسفر نسرین (عضو لژیون سردار)
رابط خبری: راهنما همسفر هما (عضو لژیون سردار)
ارسال: همسفر مژگان رهجوی راهنما همسفر آرزو (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی جواد گلپایگان
- تعداد بازدید از این مطلب :
29