به نام قدرت مطلق الله
سلام دوستان رسول هستم یک مسافر
رهایی؛ فرصتی دوباره برای زندگی

بعضی روزها را نمیشود فقط با کلمه توضیح داد؛ باید زندگیشان کرده باشی تا بفهمی چه حسی دارند.
پنجشنبه برای من یکی از همان روزهاست.
روزی که وقتی به آن فکر میکنم، ناخودآگاه تمام مسیرم از جلوی چشمانم عبور میکند؛ روزهای سخت، ناامیدیها، اشتباهات، زمین خوردنها و دوباره بلند شدنها...
من یک بار، چند سال پیش، طعم رهایی را چشیدم. فکر میکردم کار تمام شده و دیگر به گذشته برنمیگردم. اما بعد از چند ماه از مسیر خارج شدم و دوباره مجبور شدم سفرم را از نو آغاز کنم.
شاید آن روزها از خودم ناراحت بودم و شاید فکر میکردم همه چیز را از دست دادهام؛ اما امروز که به گذشته نگاه میکنم، میبینم حتی همان شکست هم برای من یک آموزش بزرگ بود.
فهمیدم رهایی فقط رها شدن از مصرف نیست؛
رهایی یعنی رها شدن از جهل، از منیت، از عجله و از باورهای غلطی که سالها با خودمان حمل کردهایم.
این بار که دوباره سفرم را شروع کردم، دیگر با همان نگاه گذشته نیامدم. فهمیدم باید آموزش بگیرم، صبر کنم و قدمبهقدم حرکت کنم.
کنگره ۶۰ به من یاد داد که هیچکس نمیتواند به جای من مسیر زندگیام را طی کند؛ راه را به من نشان میدهند، اما حرکت کردن با خود من است.
امروز از ته دل خداوند را شکر میکنم که بعد از تمام آن بالا و پایینها، دوباره فرصت ایستادن در این جایگاه را به من داد.
از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان سپاسگزارم که این راه را برای انسانهای زیادی باز کردند.
از راهنمای عزیز و محترمم، آقا منصور، ممنونم؛ برای تمام صبوریها، آموزشها و لحظههایی که شاید خودم نمیدانستم چقدر به حضور و راهنماییاش نیاز دارم.
از خانوادهام تشکر میکنم که سختیهای گذشته را دیدند، تحمل کردند و در این مسیر کنارم ماندند.
پنجشنبه که روی این جایگاه میایستم، فقط به یک «رهایی» فکر نمیکنم؛ به تمام کسانی فکر میکنم که در این مسیر کنارم بودند و به تمام روزهایی که میتوانست پایان راه من باشد، اما به لطف خدا شروع دوبارهای شد.
امروز دیگر از زمین خوردن گذشتهام خجالت نمیکشم؛ چون همان زمین خوردن به من یاد داد قدر بلند شدن را بدانم.
اگر امروز دوباره ایستادهام، به این دلیل است که فهمیدهام پایان راه، جایی نیست که دیگر هیچ مشکلی وجود نداشته باشد؛ پایان راه جایی است که یاد گرفتهایم چگونه با مشکلات زندگی کنیم و از مسیر خارج نشویم.
خدایا شکرت که فرصت دوباره دادی.
خدایا شکرت که راه را نشانم دادی.
خدایا شکرت که هنوز فرصت ساختن دارم.
و اگر قرار باشد از این روز فقط یک جمله با خودم ببرم، میگویم:
این بار آمدهام که رهایی را فقط جشن نگیرم؛ رهایی را زندگی کنم.
با عشق و احترام
رسول، یک مسافر

ثبت: مسافر مهدی
مسافران نمایندگی حکیم هیدجی
- تعداد بازدید از این مطلب :
96