جلسه دوم از دوره چهل و دوم سری کارگاههای آموزشی، خصوصی مسافران کنگره۶۰، نمایندگی شیخبهایی اصفهان با استادی مسافر علی و نگهبانی مسافر فرامرز و دبیری مسافر الماس با دستور جلسه «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» در روز سهشنبه ۱۰ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ شروع به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، علی هستم یک مسافر
خداوند را شاکرم که فرصت تجربه این جایگاه را به من داد؛ همچنین از ایجنت محترم، گروه مرزبانی، نگهبان و استاد راهنمای بزرگوارم، آقا مرتضی سپاسگزارم که اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم.
دستور جلسه «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» است. من شخصاً برای حل مسائل روزمره یا انجام هر کاری، همواره بر سر دوراهی بودم؛ یا با تفکر عمل کنم و یا بدون تفکر، متأسفانه بیش از ۹۰ درصد کارهای من بدون تفکر انجام میشد؛ بهگونهای که وقتی به بنبست میرسیدم، اگر کسی از من دلیل آن کار را میپرسید یا حتی خودم در خلوت خود به دنبال پاسخی بودم، هیچ توضیحی برای آن نداشتم. آن ۱۰ درصد کارهایی هم که با تفکر انجام میدادم، متأسفانه بهصورت مستمر تکرار نمیشد و در نهایت به خودم آسیب میزدم که اعتیاد، یکی از بارزترین نمونههای آن بود تا اینکه اذن ورود به جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ برایم صادر شد و آموختم، تفکر، قدرت مطلق حل نیست، بلکه تجربه و آموزش نیز باید در کنار آن باشند تا «مثلث دانایی» را تشکیل دهند.
برای رسیدن به دانایی باید منیت خودم را زیر پا میگذاشتم تا بتوانم آموزشها را دریافت کنم. همچنین برای کسب تجربه و برقراری ارتباط مؤثر با دوستان در استخر و پارک کنگره۶۰، نیاز بود حسهای آلودهام را پالایش کنم؛ حسهایی مانند: حسادت، کینه و نفرت؛ زیرا تا زمانی که کینه و نفرت در وجودم بود، نمیتوانستم با دیگران ارتباط برقرار کنم و از تجربیاتشان بهرهمند شوم.
از سوی دیگر، ناامیدی به عنوان بزرگترین ابزار شیطان، همواره جلوی تجربه کردن را میگرفت. در نهایت دریافتم که سه نیروی«منیت، ترس و ناامیدی» باید تخریب شوند تا به قدرت تشخیص برسم. اکنون که دانایی حاصل شده است، باید تلاش کنم آن را به دانایی مؤثر تبدیل کرده و در زندگیام به مرحله عمل برسانم.
داشتن دانایی بسیار ارزشمند است؛ در واقع دانایی باید وجود داشته باشد تا من بتوانم آن را به مرحلهی عمل درآورم؛ اما اگر دانایی باشد و نتوانم آن را اجرا کنم، عملاً هیچ فایدهای برای من نخواهد داشت. برای مثال، من مانند سایر انسانها میدانستم که سیگار کشیدن کار بدی است و با اینکه روی آن فکر میکردم و ضلع تفکر را داشتم؛ اما نمیتوانستم آن را کنار بگذارم؛ زیرا نه آموزشی دیده بودم و نه تجربهای داشتم.
بعضی شبها مثلا با خودم میگفتم: میروم کوه و آنقدر با سرعت بالا میروم تا نفسم بند بیاید و همان شب اعتیادم به سیگار تمام شود تا فردا ببینم چه میشود؛ اما از کوه که پایین میآمدم، اولین کاری که میکردم روشن کردن سیگار بود یا وقتی استخر میرفتم، آب را گرم و سرد میکردم و یک تا یکونیم ساعت در استخر میماندم تا سیگار نکشم؛ اما وقت بیرون آمدن، با اینکه خیلی گرسنه بودم، اول سیگارم را میکشیدم و بعد میرفتم رستوران غذا میخوردم. در واقع من آن مثلث دانایی کامل را نداشتم که بخواهم آن را به دانایی مؤثر تبدیل و عملی کنم.
در کنگره۶۰ آموختیم که دانایی به دو دسته تقسیم میشود: «دانایی عام و دانایی خاص». سواد داشتن به تنهایی باعث دانایی فرد نمیشود. دانایی خاص مثل یک پزشک جراح فوقتخصص قلب است که در زمینه کاری خود دانایی مؤثر کسب کرده، سواد که کلید این راه است را دارد و به بهترین شکل جراحی میکند؛ اما آیا این پزشک از منیت به دور است؟ آیا ارتباط خوبی با دیگران دارد؟ آیا رشوه نمیدهد و نمیگیرد؟ یا به طور مثال، کشاورزی که دانایی مؤثر و سواد کشاورزی دارد، ممکن است دانایی عام را نداشته باشد. ما دانایی عام را در کنگره۶۰ آموزش میبینیم؛ نشانهاش هم این است که فرد بسیار به آرامش میرسد، به انسانها کمک میکند، خدمتگزار است، مدام در حال آموزش گرفتن است و گفتار، کردار و پندار سالم دارد.
تایپ: مسافر مهدی(لژیون۲۵)، مسافر حامد(لژیون۵)، مسافر محمدحسین(لژیون۱۵)، مسافر سیامک(لژیون۴)، مسافر محمدحسن(لژیون۱۴)
ویراستار: مسافر حسین(لژیون۲۳)، مسافر مهدی(لژیون۱۶)
صوتی و دیتاشو: مسافر غلامرضا(لژیون۳)، مسافر حسن(لژیون۱۹)
تنظیم: مسافر سعید(لژیون۱۴) دبیر سایت
مرزبان خبری: مسافر حجت
تهیه و ارسال: مسافر رضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
183