English Version
This Site Is Available In English

لذت بردن زمانی ارزشمند می‌شود که به اندازه سر سوزن بتوانیم برای دیگران هم تأثیرگذار باشیم.

لذت بردن زمانی ارزشمند می‌شود که به اندازه سر سوزن بتوانیم برای دیگران هم تأثیرگذار باشیم.


 چهارمین جلسه از دور اول سری جشن‌های کنگره ۶۰، ویژه مسافران و همسفران نمایندگی علی عصارزاده، با نگهبانی ایجنت محترم مسافر هادی، استادی دیدبان محترم مسافر بابک و دبیری مرزبان محترم مسافر مرتضی، با دستور جلسه «هفته دیدبان»، روز سه‌شنبه دهم شهریورماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار گردید.
خلاصه سخنان:
ما در بسیاری از سازمان‌ها و گروه‌ها قوانین مختلفی داریم و معمولاً همه قوانین هم برای بهتر شدن شرایط وضع می‌شوند.

اما آیا بر اجرای آنها هم نظارت می‌شود؟

به نظر من، یکی از نقاط عطف کنگره ۶۰ همین است که کسانی که اجازه دارند قانون وضع کنند، خودشان برای نظارت بر اجرای قوانین انتخاب شده‌اند.

و یک بخش سوم هم وجود دارد:

خود این افراد هم موظف هستند همان قوانین را رعایت کنند.

مثلاً یکی از قوانین کنگره، نوشتن سی‌دی است.

غیر از شخص آقای مهندس دژاکام که سی‌دی‌ها را برای ما ارائه می‌کنند، خود ایشان هم بارها گفته‌اند که سی‌دی‌های خودشان را در طول هفته گوش می‌کنند.

تمام اعضای کنگره موظف‌اند سی‌دی‌ها را بنویسند؛ حتی دیده‌بان‌هایی که این قوانین را تأیید کرده‌اند، خودشان موظف‌اند سی‌دی‌ها را بنویسند.

اگر شما سی‌دی را به راهنما، ایجنت یا مرزبان نشان می‌دهید، دیده‌بان‌ها هم باید سی‌دی خودشان را به همان فردی که برای این کار مشخص شده، ارائه کنند.

این موضوع را از این جهت عرض کردم که در کنگره ۶۰ قانونی وجود ندارد که عضوی یا اعضایی از اجرای آن قانون مستثنی باشند.

اگر منِ راهنما قانونی را رعایت نمی‌کنم، بدانید که خلاف مقررات عمل می‌کنم.

این اشکال من است، نه اشکال کنگره.

مطلب دیگری که به نظر من درباره وظایف دیده‌بان‌ها باعث شده چارچوب‌ها و اصول کنگره به‌خوبی حفظ شود، این است که هرکدام از دیده‌بان‌ها مسئول انجام بخشی از امور هستند.

کارهای کنگره به‌صورت تخصصی تقسیم شده است؛ یک دیده‌بان مسئول امور راهنماهاست، یک دیده‌بان مسئول امور مالی است، یک دیده‌بان مسئول امور انضباطی است و بخش‌های مختلف دیگر نیز به همین شکل تقسیم شده‌اند.

این تفکیک باعث شده کارها به‌صورت تخصصی انجام شود.

از طرف دیگر، نمایندگی‌های مختلف نیز زیر نظر دیده‌بان‌های مشخصی فعالیت می‌کنند و عملکرد آنها رصد می‌شود.

قوانینی که وضع می‌شوند و قرار است اجرا شوند، باید به‌درستی اجرا شوند و بر حسن اجرای آنها نیز نظارت وجود داشته باشد.

به همین دلیل است که وقتی نگاه می‌کنیم، می‌بینیم سطح آموزش‌هایی که در تبریز ارائه می‌شود با سطح آموزش کنگره ۶۰ در بندرعباس، مشهد یا خرم‌آباد، به‌صورت نسبی در یک استاندارد قرار دارد.

همه این‌ها زیر نظر افرادی انجام می‌شود که در دفتر مرکزی این مسائل را رصد می‌کنند.

پس اگر من امروز می‌آیم و روی این صندلی می‌نشینم، باید بدانم که این فقط مربوط به خود من نیست.

یک جمع و یک تیم تلاش کرده‌اند تا این صندلی در اختیار من قرار بگیرد.

تا من بتوانم در تابستان و زمستان، در یک فضای قابل قبول و مناسب و امن قرار بگیرم و با حداکثر کیفیت مطلوب از آموزش‌های کنگره استفاده کنم.

وقتی به سال‌های گذشته برمی‌گردیم، می‌بینیم این شرایط همیشه وجود نداشته است.

زمانی در مشهد برای تشکیل یک جلسه باید از هفت‌خان رستم رد می‌شدیم.

امروز نگاه می‌کنیم و می‌بینیم چندین نمایندگی در سطح شهر داریم که هرکدام را مراجعه کنیم، پذیرای ما هستند.

این اتفاق حاصل تلاش تمام کسانی است که در چهارده، پانزده سال گذشته حضور داشتند؛ چه آنهایی که امروز هستند و چه آنهایی که دیگر در کنگره حضور ندارند.

آنها تلاش کردند.

اول برای خودشان تلاش کردند و بعد در ادامه برای دیگران.

ما در هفته‌هایی مثل هفته مرزبان، هفته ایجنت، هفته دیده‌بان و هفته همسفر، باید شکرگزار این انسان‌ها باشیم.

همسفرهایی بودند که امروز دیگر حضور ندارند، اما تأثیرگذار بودند.

مرزبان‌هایی بودند که امروز ممکن است به هر دلیلی در کنگره نباشند.

ایجنت‌هایی بودند که امروز حضور ندارند.

راهنماهایی بودند که سال‌ها خدمت کردند و امروز شاید دیگر در کنگره حضور نداشته باشند.

اصلاً مهم نیست امروز کجا هستند.

مهم این است که در زمانی که بودند، به اندازه خودشان تأثیرگذار بودند.

یادم می‌آید چندین سال پیش، یک راهنما کاری انجام داده بود که جزو قوانین کنگره نبود و قرار شد برای آن راهنما جلسه انضباطی تشکیل شود.

آقای مهندس آنجا جمله‌ای گفتند که خیلی روی من تأثیر گذاشت و همیشه سعی کردم با همین دیدگاه به آدم‌ها نگاه کنم.

گفتند:

«یادتان باشد، بابت تصمیمی که می‌گیرید، این آدم حداقل برای یک نفر مفید بوده؛ حداقل یک نفر را به رهایی رسانده.»

و به حرمت اینکه یک نفر را به رهایی رسانده، باید این موضوع را در تصمیم خودمان در نظر بگیریم.

ما هم اگر نگاه کنیم، می‌بینیم خیلی از آدم‌هایی که در چهارده، پانزده سال گذشته در خراسان بودند و امروز دیگر حضور ندارند، در ساختار کنگره ۶۰ تأثیرگذار بودند.

اگر امروز چندین نمایندگی داریم، اگر چراغ‌های روشن زیادی داریم و اگر فضای مناسب و بستری برای آموزش وجود دارد، این افراد حضور داشتند.

کمک کردند.

آدم‌ها را به رهایی رساندند.

از جیب خودشان برای کنگره کمک کردند.

در پارک حضور پیدا کردند.

ورزش کردند.

تیم تشکیل دادند. ما در بسیاری از سازمان‌ها و گروه‌ها قوانین مختلفی داریم و معمولاً همه قوانین هم برای بهتر شدن شرایط وضع می‌شوند.

اما آیا بر اجرای آنها هم نظارت می‌شود؟

به نظر من، یکی از نقاط عطف کنگره ۶۰ همین است که کسانی که اجازه دارند قانون وضع کنند، خودشان برای نظارت بر اجرای قوانین انتخاب شده‌اند.

و یک بخش سوم هم وجود دارد:

خود این افراد هم موظف هستند همان قوانین را رعایت کنند.

مثلاً یکی از قوانین کنگره، نوشتن سی‌دی است.

غیر از شخص آقای مهندس دژاکام که سی‌دی‌ها را برای ما ارائه می‌کنند، خود ایشان هم بارها گفته‌اند که سی‌دی‌های خودشان را در طول هفته گوش می‌کنند.

تمام اعضای کنگره موظف‌اند سی‌دی‌ها را بنویسند؛ حتی دیده‌بان‌هایی که این قوانین را تأیید کرده‌اند، خودشان موظف‌اند سی‌دی‌ها را بنویسند.

اگر شما سی‌دی را به راهنما، ایجنت یا مرزبان نشان می‌دهید، دیده‌بان‌ها هم باید سی‌دی خودشان را به همان فردی که برای این کار مشخص شده، ارائه کنند.

این موضوع را از این جهت عرض کردم که در کنگره ۶۰ قانونی وجود ندارد که عضوی یا اعضایی از اجرای آن قانون مستثنی باشند.

اگر منِ راهنما قانونی را رعایت نمی‌کنم، بدانید که خلاف مقررات عمل می‌کنم.

این اشکال من است، نه اشکال کنگره.

مطلب دیگری که به نظر من درباره وظایف دیده‌بان‌ها باعث شده چارچوب‌ها و اصول کنگره به‌خوبی حفظ شود، این است که هرکدام از دیده‌بان‌ها مسئول انجام بخشی از امور هستند.

کارهای کنگره به‌صورت تخصصی تقسیم شده است؛ یک دیده‌بان مسئول امور راهنماهاست، یک دیده‌بان مسئول امور مالی است، یک دیده‌بان مسئول امور انضباطی است و بخش‌های مختلف دیگر نیز به همین شکل تقسیم شده‌اند.

این تفکیک باعث شده کارها به‌صورت تخصصی انجام شود.

از طرف دیگر، نمایندگی‌های مختلف نیز زیر نظر دیده‌بان‌های مشخصی فعالیت می‌کنند و عملکرد آنها رصد می‌شود.

قوانینی که وضع می‌شوند و قرار است اجرا شوند، باید به‌درستی اجرا شوند و بر حسن اجرای آنها نیز نظارت وجود داشته باشد.

به همین دلیل است که وقتی نگاه می‌کنیم، می‌بینیم سطح آموزش‌هایی که در تبریز ارائه می‌شود با سطح آموزش کنگره ۶۰ در بندرعباس، مشهد یا خرم‌آباد، به‌صورت نسبی در یک استاندارد قرار دارد.

همه این‌ها زیر نظر افرادی انجام می‌شود که در دفتر مرکزی این مسائل را رصد می‌کنند.

پس اگر من امروز می‌آیم و روی این صندلی می‌نشینم، باید بدانم که این فقط مربوط به خود من نیست.

یک جمع و یک تیم تلاش کرده‌اند تا این صندلی در اختیار من قرار بگیرد.

تا من بتوانم در تابستان و زمستان، در یک فضای قابل قبول و مناسب و امن قرار بگیرم و با حداکثر کیفیت مطلوب از آموزش‌های کنگره استفاده کنم.

وقتی به سال‌های گذشته برمی‌گردیم، می‌بینیم این شرایط همیشه وجود نداشته است.

زمانی در مشهد برای تشکیل یک جلسه باید از هفت‌خان رستم رد می‌شدیم.

امروز نگاه می‌کنیم و می‌بینیم چندین نمایندگی در سطح شهر داریم که هرکدام را مراجعه کنیم، پذیرای ما هستند.

این اتفاق حاصل تلاش تمام کسانی است که در چهارده، پانزده سال گذشته حضور داشتند؛ چه آنهایی که امروز هستند و چه آنهایی که دیگر در کنگره حضور ندارند.

آنها تلاش کردند.

اول برای خودشان تلاش کردند و بعد در ادامه برای دیگران.

ما در هفته‌هایی مثل هفته مرزبان، هفته ایجنت، هفته دیده‌بان و هفته همسفر، باید شکرگزار این انسان‌ها باشیم.

همسفرهایی بودند که امروز دیگر حضور ندارند، اما تأثیرگذار بودند.

مرزبان‌هایی بودند که امروز ممکن است به هر دلیلی در کنگره نباشند.

ایجنت‌هایی بودند که امروز حضور ندارند.

راهنماهایی بودند که سال‌ها خدمت کردند و امروز شاید دیگر در کنگره حضور نداشته باشند.

اصلاً مهم نیست امروز کجا هستند.

مهم این است که در زمانی که بودند، به اندازه خودشان تأثیرگذار بودند.

یادم می‌آید چندین سال پیش، یک راهنما کاری انجام داده بود که جزو قوانین کنگره نبود و قرار شد برای آن راهنما جلسه انضباطی تشکیل شود.

آقای مهندس آنجا جمله‌ای گفتند که خیلی روی من تأثیر گذاشت و همیشه سعی کردم با همین دیدگاه به آدم‌ها نگاه کنم.

گفتند:

«یادتان باشد، بابت تصمیمی که می‌گیرید، این آدم حداقل برای یک نفر مفید بوده؛ حداقل یک نفر را به رهایی رسانده.»

و به حرمت اینکه یک نفر را به رهایی رسانده، باید این موضوع را در تصمیم خودمان در نظر بگیریم.

ما هم اگر نگاه کنیم، می‌بینیم خیلی از آدم‌هایی که در چهارده، پانزده سال گذشته در خراسان بودند و امروز دیگر حضور ندارند، در ساختار کنگره ۶۰ تأثیرگذار بودند.

اگر امروز چندین نمایندگی داریم، اگر چراغ‌های روشن زیادی داریم و اگر فضای مناسب و بستری برای آموزش وجود دارد، این افراد حضور داشتند.

کمک کردند.

آدم‌ها را به رهایی رساندند.

از جیب خودشان برای کنگره کمک کردند.

در پارک حضور پیدا کردند.

ورزش کردند.

تیم تشکیل دادند.
همه این ساختاری که امروز می‌بینیم، نتیجه تلاش انسان‌هایی است که از سال‌های قبل برای آن زحمت کشیدند.

پس قدر این شرایط را بدانیم.

چطور قدرش را بدانیم؟

اینکه صندلی‌ای که روی آن می‌نشینیم، برایمان قدر و قیمت داشته باشد.

اگر سفر اولی هستم، فقط نیایم که حضور پیدا کرده باشم و وظیفه سفر اولی بودن را انجام داده باشم.

عشق داشته باشم به خوب شدن خودم.

عشق داشته باشم به اینکه بیایم اینجا و حالم خوب شود.

بعد اگر خداوند این توفیق را به من داد، به اندازه ذره‌ای هم برای بقیه تأثیرگذار باشم.

اگر من سفر اولی هستم، حتماً خدمت من این نیست که بعد از اینکه رها شدم بتوانم به دیگران کمک کنم.

همین‌جا که نشسته‌ام، می‌توانم به یک تازه‌واردی که وارد شعبه شده، لبخند بزنم و به او حس خوب بدهم.

این خودش یک خدمت بزرگ است.

من همیشه گفته‌ام:

خدمتگزار مؤثر کسی نیست که جایگاه بالاتری داشته باشد؛ خدمتگزار مؤثر کسی است که تأثیر بیشتری روی حال خوب افراد بگذارد.

گاهی آن مهمانداری که دم در ایستاده و با لبخندی که به یک تازه‌وارد می‌زند، حس خوب و امنیت ایجاد می‌کند تا او بتواند وارد جلسه شود و روی صندلی بنشیند، ممکن است تأثیر خدمتش از ایجنت و مرزبان هم بیشتر باشد.

درست است که ما جایگاه‌های مختلفی در کنگره داریم و این جایگاه‌ها برای حفظ ساختار کنگره و اجرای درست قوانین ایجاد شده‌اند.

اما اگر هدف ما ایجاد حس خوب برای دیگران نباشد، داشتن این جایگاه‌ها با رنگ‌های مختلف هیچ تأثیری ندارد.

فقط یک تکه پارچه دور گردنمان انداخته‌ایم که رنگش فرق می‌کند؛ یکی قرمز، یکی سفید و یکی زرد.

این شال زمانی ارزش پیدا می‌کند که انسانی که این شال را دور گردنش انداخته، برای بهتر شدن خودش تلاش کند و برای حال خوب بقیه هم، حتی به اندازه سر سوزن، مفید باشد.

اگر این‌طور به آن نگاه کنیم، آن شال واقعاً ارزشمند است.

اما اگر دیدگاه من این باشد که این شال را دور گردنم انداخته‌ام تا وقتی وارد شعبه می‌شوم همه به من بگویند «آقا»، «آقا»، یا «خانم»، برایم چای بیاورند و اطرافم را بگیرند، آن شال نه‌تنها ارزشمند نیست، بلکه می‌تواند برای من مخرب هم باشد.

آن احترامی که به خدمتگزار و انسانی که شال دارد در کنگره می‌گذارند، بسیار لذت‌بخش است.

هرکس بگوید این جایگاه برای من هیچ لذتی ندارد، به نظر من خلاف واقع گفته است.

همه ما از جایگاهی که داریم لذت می‌بریم.

اما این لذت بردن زمانی ارزشمند می‌شود که به اندازه سر سوزن بتوانیم برای دیگران هم تأثیرگذار باشیم.

از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، از همه شما ممنونم.

تصویربردار : مسافر حسین ، مسافر ابوالفضل و مسافر امین
تایپ و ویرایش : مسافر امیرعلی
ارسال خبر : مسافر احمد
مرزبان خبری : مسافر مرتضی

نمایندگی علی عصارزاده

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .