امروز حدود یک سال و نیم است که لطف خداوند شامل حالم شده و در کنگره هستم؛ از این بابت بسیار شاکر خداوند هستم. از خودم میپرسم کنگره چه دستاوردی برایم داشته است؟ آیا از وقتی که پا به این مسیر گذاشتهام، از امکاناتی که برایم فراهم شده، توانستهام بهرهای ببرم؟ در اینجا به چیزی دست یافتم که پیش از این دستنیافتنی بود؛ اینجا رهاییِ مسافرم را تجربه کردم؛ باوری در ناباوری و غیرممکنی که ممکن شد. این حس رهایی، این تغییرات مثبت و این آگاهی، برای من بسیار دلچسب و گوارا است؛ این همان حالِ خوبِ من و مسافرم است. من با کوهی از مشکلات، احساسات منفی، ترس، ناامیدی و منیت به کنگره آمدم. اصلاً از حال و روز خودم خبر نداشتم و فکر میکردم فقط مسافرم است که مشکل دارد و باید درمان شود؛ اما بعد از مدتی فهمیدم چقدر نیاز به کمک دارم، چقدر ناآگاهم و در تاریکی مطلق هستم.
اینجا با کمک راهنما و پلهپله با صبر و فرمانبرداری، چیزهایی آموختم که در هیچ جای دیگر به این زیبایی درکشان نکرده بودم. برخی مسائل را شاید قبلاً هم میدانستم؛ اما فقط در حد دانستن باقی مانده بود و هیچ عملی در کار نبود. اینجا ورق برگشت؛ کمکم به یک درک و آگاهی رسیدم. با ورود به وادیها و بالا رفتن پلهپله در مسیر رشد، توانستم آموختههایم را کاربردی کنم. آموختم که پیش از هر کار یا سخنی، تفکر کنم و تفکرات مثبت را به کار بگیرم. آموختم که من میتوانم تغییر کنم و محکوم نیستم که تا همیشه در تاریکیِ جهل بمانم؛ چرا که انسان موجودی جاری است و باید حرکت کند تا راه پیدا شود؛ در سکون، هیچ چیزی نیست.
آموختم مسئولیت زندگی و کارهایم را خود برعهده بگیرم و اگر مشکلی در زندگیام هست، به دنبال مقصر نگردم؛ بلکه ابتدا مشکل را در خودم پیدا کنم. یاد گرفتم که بهشت و جهنم را خودم برای خودم میسازم. شاید از سر جهل و نادانی، سالها با رفتارهای ضدارزش، برای خودم جهنمی ساخته بودم و نمیدانستم که در صراط مستقیم بودن، همان بهشت است. کنگره جایی بود که خودم را شناختم؛ جسمم و دنیای پیرامونم را؛ انگار که یک عمر خودم را به خواب زده بودم و حالا کمکم میخواهم بیدار شوم. اکنون شناخت نسبی نسبت به خودم و خالقم دارم. همچنین با مطالب مفید و ارزشمندی که اینجا یافتم، دوباره با کتاب و کتابخوانی آشتی کردهام. من این تغییرات را دوست دارم؛ چرا که نتیجه آنها، حال خوش است. چه نعمتی بالاتر از این که همه به دنبالش هستند، اما متأسفانه به دلیل عدم آگاهی، راه را اشتباه میروند و به آن دست نمییابند؟
با وجود همه اینها، باز هم فهمیدم که چقدر نمیدانم و چقدر محتاج آموختنم. واقعاً این سفر، سفری است از ظلمت به نور، از تاریکی به روشنایی، از نادانی به دانایی و از قهر به مهر؛ سفری شیرین و دلچسب با همسفرانی از جنس نور و کولهباری از دانش و آگاهی. از خداوند بزرگ بسیار شاکر و سپاسگزارم که مرا در مسیر نور و آگاهی قرار داد تا از وجود پرمهر و علم و دانش آقای مهندس و همچنین از کمک راهنمای بزرگوارم بهرهمند شوم. از این عزیزان و همهی کسانی که در بهوجود آمدن این مکان مقدس سهم داشتند، از صمیم قلب سپاسگزارم و از خداوند برایشان بهترینها را آرزو دارم؛ باشد تا با خدمتی هرچند کوچک، من هم در راه عشق و معرفت همراهشان باشم.
نویسنده: همسفر ربی رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
عکاس: همسفر هانیه رهجوی راهنما همسفر محدثه (لژیون سوم)
رابط خبری و ویرایش: همسفر ریحانه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
ارسال: همسفر راضیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ارگ کرمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
69