English Version
This Site Is Available In English

دانایی؛ پلی برای رسیدن به تعادل و آرامش

دانایی؛ پلی برای رسیدن به تعادل و آرامش

جلسه نهم از دوره اول لژیون سردار همسفران آقا نمایندگی خواجو، با استادی همسفر امیدعلی، نگهبانی پهلوان همسفر کوروش و دبیری همسفر‌ مهدی با دستور جلسه: "دانایی، دانایی موثر و سواد" روز شنبه ۷ شهریورماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به‌کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سپاسگزارم از خداوند که یک روز دیگر این توفیق را به من داد تا در کنگره ۶۰ در جایگاه لژیون سردار قرار بگیرم، خدمت کنم و آموزش بگیرم.

هفته دیده‌بان را در رأس، به آقای مهندس و خانواده محترمشان و همچنین تمامی دیده‌بانان عزیز تبریک عرض می‌کنم؛ عزیزانی که مصداق واقعی وادی چهاردهم، یعنی عشق و محبت هستند.

بسیار خوشحالم که در کنگره ۶۰ قرار گرفته‌ام و خداوند این مسیر را به ما نشان داد تا بتوانیم راه درست زندگی کردن را پیدا کنیم و مسیر زندگی‌مان را اصلاح کنیم.

در رابطه با دستور جلسه این هفته، یعنی «دانایی، دانایی مؤثر و سواد»، همان‌طور که آقای مهندس نیز صحبت کردند، میزان دانایی انسان به میزان سواد او نیست.

آقای مهندس مثال بسیار زیبایی در این زمینه مطرح کردند. شخص دانشمندی وارد مجلسی می‌شود، اما لباس مناسبی به تن ندارد. وقتی می‌خواهد در جایگاه مناسبی از مجلس بنشیند، او را به قسمت پایین مجلس هدایت می‌کنند. او از مجلس خارج می‌شود، لباس بسیار شیک و رسمی می‌پوشد و دوباره به مجلس بازمی‌گردد. این بار او را به بالای مجلس هدایت می‌کنند و مورد احترام قرار می‌دهند.

زمان غذا که می‌رسد، او از خوردن غذا خودداری می‌کند و می‌گوید: «ای لباس محترم، تو بخور!»

منظورش این است که شما به من احترام نگذاشتید؛ به لباس من احترام گذاشتید. همان انسانی که با لباس ساده وارد شد، از مجلس بیرون رفت، اما وقتی لباس شیک پوشید، مورد احترام قرار گرفت.

این مثال به‌خوبی نشان می‌دهد که ظاهر، لباس، جایگاه و حتی سواد، به‌تنهایی نشان‌دهنده میزان دانایی انسان نیست.

من از خودم شروع می‌کنم. قبل از ورود به کنگره ۶۰، واقعاً فکر می‌کردم خیلی چیزها را می‌دانم و آگاهی و دانایی زیادی دارم؛ اما وقتی وارد کنگره شدم، متوجه شدم که خیلی چیزها را نمی‌دانم.

آقای مهندس در صحبت‌هایشان بارها اشاره کرده‌اند که آنچه می‌تواند دانایی ما را افزایش دهد، مثلث دانایی است. آقای امین نیز مثلث دانایی را برای ما تعریف کرده‌اند: تفکر، آموزش و تجربه.

ما در گذشته شاید چندان تفکر نمی‌کردیم و بدون تفکر حرکت می‌کردیم. اما در کنگره ۶۰ یاد گرفتیم ابتدا تفکر کنیم، سپس تحت آموزش قرار بگیریم و در نهایت تجربه لازم را به دست بیاوریم؛ تجربه‌ای که بتواند در زندگی به کمک ما بیاید و مسیر درست را به ما نشان دهد.

بسیاری از انسان‌ها سواد بالایی دارند، اما این به معنای دانایی بالا نیست.

آقای مهندس در یکی از صحبت‌هایشان مثال پزشکی را مطرح کردند که جراحی‌های بسیار بزرگی انجام می‌داد و از نظر علمی، فرد بسیار باسواد و متخصصی بود. اما زمانی گفته بود: «من زمانی خدا را قبول دارم که زیر تیغ جراحی من قرار بگیرد.»

من خودم در بیمارستان شاهد صحنه‌ای بودم. پشت در مطب یک پزشک منتظر بودیم. پزشک از اتاق خارج شد و بعد از چند دقیقه دیدم که در حیاط بیمارستان مشغول سیگار کشیدن است.

سؤال اینجاست: این فرد از نظر سواد و دانش پزشکی بسیار بالاست، اما آیا دانایی او درباره سیگار نیز به همان اندازه است؟ آیا به اندازه کافی می‌داند که این سیگار چه آسیبی می‌تواند به خودش وارد کند؟

پس میزان دانایی به سواد نیست.

دستور جلسه نمی‌خواهد بگوید سواد هیچ نقشی در دانایی ندارد؛ سواد می‌تواند بخشی از دانایی باشد، اما میزان دانایی انسان را نمی‌توان صرفاً با میزان سواد او سنجید.

دانایی به لباس پوشیدن هم نیست. خیلی‌ها لباس‌های بسیار شیک و گران‌قیمت می‌پوشند، اما وقتی کنارشان قرار می‌گیریم، نحوه صحبت کردن، برخورد و رفتارشان با یک انسان متعادل و کامل فاصله زیادی دارد.

استاد مطهری تعبیر بسیار زیبایی دارند که اگر برهنگی تمدن باشد، حیوانات از همه متمدن‌تر هستند.

این موضوع خودش یک آموزش است. انسان باید به دانایی برسد و بداند که ارزش واقعی در چیست.

حتی در مورد برندها نیز اگر انسان دانایی لازم را نداشته باشد، ممکن است تحت تأثیر ظاهر قرار بگیرد. ممکن است کفشی قیمت معمولی داشته باشد، اما وقتی یک نام تجاری معروف روی آن قرار می‌گیرد، قیمت آن چندین برابر شود. انسان باید یاد بگیرد که ارزش واقعی هر چیز را بشناسد و صرفاً تحت تأثیر ظاهر و نام قرار نگیرد.

در نهایت، همه این آموزش‌ها به یک موضوع برمی‌گردد: درست زندگی کردن.

به نظر من، یکی از بالاترین درجات دانایی این است که انسان یاد بگیرد چگونه درست زندگی کند، چگونه رفتار کند و چگونه با خودش و دیگران برخورد داشته باشد.

دانا بودن یعنی من یاد بگیرم چگونه باید زندگی کنم. این چیزی است که من در کنگره ۶۰ یاد گرفتم.

اگر مثلث دانایی را برای خودمان ترسیم کنیم و از اولین ضلع آن، یعنی تفکر، شروع کنیم و سپس تحت آموزش قرار بگیریم، به تجربه لازم می‌رسیم و می‌توانیم مسیر درست زندگی را پیدا کنیم.

ما در کنگره ۶۰ یاد گرفته‌ایم که هدف از حضور در کنگره، رسیدن به تعادل است.

به نظر من، بالاترین دانایی این است که انسان به تعادل برسد؛ چراکه اگر من پیش از ورود به کنگره تعادل داشتم، قطعاً زندگی بسیار بهتری می‌کردم و موفقیت بیشتری به دست می‌آوردم.

بنابراین هدف من از حضور در کنگره ۶۰ این است که به تعادل برسم، آموزش بگیرم و با استفاده از این آموزش‌ها بتوانم زندگی بهتری برای خودم رقم بزنم.

اما ارتباط این دستور جلسه با لژیون سردار چیست؟

منِ امید، با توجه به مدتی که در کنگره ۶۰ حضور دارم، آیا یاد گرفته‌ام که بخشش چیست؟

آیا یاد گرفته‌ام که یکی از بزرگ‌ترین و بالاترین آرامش‌هایی که می‌توانم در زندگی به دست بیاورم، در گرو بخشش است؟

در زندگی شخصی خودمان نیز بارها اتفاق افتاده که مشکلی پیش آمده و در ابتدا ناراحت شده‌ایم، اما وقتی در نهایت توانسته‌ایم ببخشیم، آرامش پیدا کرده‌ایم.

کجا بهتر از کنگره ۶۰ و کجا بهتر از لژیون سردار که من بتوانم بخشش را تجربه کنم؟

من به عضویت لژیون سردار درمی‌آیم و بخشی از سرمایه‌ای را که در اختیار دارم، می‌بخشم تا انسان‌های دیگری که نیازمند این مسیر هستند، بتوانند وارد کنگره شوند و درمان شوند.

همه ما می‌دانیم که وقتی وارد کنگره ۶۰ می‌شویم، در بدو ورود کسی چیزی از ما مطالبه نمی‌کند. همین موضوع خودش یکی از بالاترین شکل‌های بخشش است.

اگر انسان بخواهد در بیرون از کنگره برای مشکلات خود از خدمات تخصصی استفاده کند، معمولاً از همان ابتدا باید هزینه پرداخت کند. ممکن است جلسات متعددی صرفاً به صحبت کردن بگذرد و حتی در ادامه نیز راهکار مناسبی دریافت نشود.

اما در کنگره ۶۰ ما به صورت رایگان آموزش می‌گیریم و در مسیر درمان و رسیدن به حال خوب قرار می‌گیریم.

این بخشش بزرگی است که از همان ابتدای ورود نصیب ما می‌شود.

حالا کنگره ۶۰ به ما یاد می‌دهد که ما نیز ببخشیم.

زمانی که درمان سیگارم را انجام دادم، با خودم گفتم درمانم تمام شده است و حالا می‌توانم به زندگی خودم برگردم. اما بعدها خواهرم که ایشان نیز راهنما هستند، به من گفتند:

«آقا امید، شما باید راهنما شوید.»

ایشان به من گفتند که افراد زیادی پشت در منتظرند تا شما نیز به آنها کمک کنید؛ چه در زمینه درمان سیگار و چه در زمینه آموزش‌های کنگره ۶۰.

من متوجه شدم آموزش‌هایی که گرفته‌ام و موفقیتی که به دست آورده‌ام، فقط برای خودم نیست. باید آن را به دیگران منتقل کنم تا آنها نیز بتوانند طعم آرامش را بچشند و زندگی آرام‌تری داشته باشند.

پس ارتباط این دستور جلسه با لژیون سردار برای من این است که وقتی وارد کنگره ۶۰ شدم، به این دانایی رسیدم که بخشش می‌تواند مرا به آرامش برساند. بنابراین باید در لژیون سردار حضور پیدا کنم، بخشش را تجربه کنم و اجازه بدهم دیگران نیز این جایگاه‌ها و آموزش‌ها را تجربه کنند.

اگر کسی در جایگاه سرداری قرار گرفت و از آن لذت برد، می‌تواند جایگاه‌های دیگر را نیز تجربه کند و مسیر خدمت و بخشش را ادامه دهد.

اگر می‌خواهم حال بهتری داشته باشم و لذت بیشتری از زندگی ببرم، باید آموزش بگیرم، خدمت کنم و در این مسیر حرکت کنم.

آقای مهندس همیشه می‌گویند اگر روزی جایی بهتر از کنگره ۶۰ پیدا کنند، از کنگره خواهند رفت. من نیز جایی بهتر از کنگره ۶۰ سراغ ندارم.

همین امروز که در مسیر آمدن به جلسه بودیم، با یکی از 

به نظر من، چیزی که ما را اینجا نگه داشته، همان لذت و آرامشی است که از حضور در کنگره به دست آورده‌ایم.

ان‌شاءالله دوستان در این مسیر شرکت کنند و ما نیز بتوانیم از آموزش‌ها و تجربه‌های آنها استفاده کنیم.

ویرایش، ارسال: همسفر امین لژیون اول

عکس: همسفر مهدی لژیون دوم

گروه سایت همسفران آقا نمایندگی خواجو

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .