English Version
This Site Is Available In English

دانایی زمانی ارزشمند می‌شود که به دانایی مؤثر تبدیل شود

دانایی زمانی ارزشمند می‌شود که به دانایی مؤثر تبدیل شود

جلسه هشتم از دوره سیزدهم از سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، ویژه مسافران نمایندگی صالحی ۲، روز دوشنبه ۹ شهریورماه ۱۴۰۵ با استادی مسافر سعید، نگهبانی مسافر حسین و دبیری مسافر عباس، با دستور جلسه «دانایی، دانایی مؤثر و سواد»، رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، سعید هستم مسافر. در ابتدا از خداوند بسیار سپاسگزارم که فرصت حضور در این جلسه و خدمت در جایگاه استادی را به من داد. پس از هفته دیده‌بان، لازم می‌دانم از مهندس دژاکام تشکر و قدردانی کنم که چنین دیده‌بان‌هایی را پرورش داده و آموزش داده‌اند. اگر بخواهیم بدانیم دیده‌بان چه وظیفه‌ای دارد، می‌توان گفت همان‌طور که برای حفظ مرزها، نظم و نظارت در هر مجموعه‌ای به دیده‌بان نیاز است، در کنگره ۶۰ نیز دیده‌بان‌ها وظیفه دارند بر عملکرد شعب و بخش‌های مختلف نظارت داشته باشند. آن‌ها باید در شعب مختلف حضور پیدا کنند، امور را بررسی کنند و در جریان مسائل قرار بگیرند تا بتوانند برای بهتر شدن شرایط تصمیم‌گیری کنند. تعداد دیده‌بان‌های کنگره زیاد نیست، اما همین تعداد محدود در شعب مختلف حضور پیدا می‌کنند و برای افتتاح شعب جدید و رسیدگی به امور شعب، سفرهای متعددی انجام می‌دهند و این کار را با مسئولیت و هزینه شخصی خود انجام می‌دهند. بنابراین خدمت دیده‌بان‌ها بسیار سنگین و ارزشمند است و جا دارد از زحمات آن‌ها تشکر و قدردانی کنیم.

اما درباره دستور جلسه «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» می‌خواهم از تجربه خودم صحبت کنم. روزهای اولی که وارد کنگره شدم، یکی از دوستان از من پرسید: «سواد داری؟» من در ذهن خودم گفتم من برای درمان اعتیاد آمده‌ام، سواد دیگر چه ارتباطی با این موضوع دارد؟ به من گفتند منظور این است که بتوانی بخوانی و بنویسی. من گفتم بله، اسم و فامیلم را می‌توانم بنویسم؛ اما واقعیت این بود که سواد نوشتاری بسیار ضعیفی داشتم. اگر برای یک شرکت یا جایی لازم بود فاکتوری بنویسم، گاهی آن را به خانه می‌بردم تا همسرم برایم بنویسد. حتی وقتی با تلفن همراه چیزی تایپ می‌کردم، در چند خط نوشته، تعداد زیادی غلط املایی داشتم. وقتی وارد کنگره شدم، به من گفته شد باید سی‌دی‌ها و وادی‌ها را بنویسم. ابتدا تصور می‌کردم اگر موضوع یک سی‌دی را گوش کنم، کافی است چند خط از خلاصه آن را بنویسم، اما به من گفته شد باید مطالب را از ابتدا تا انتها گوش کنم و بنویسم. برایم بسیار سخت بود. گاهی دو خط می‌نوشتم و رها می‌کردم، چون اصلاً توانایی تبدیل چیزی را که می‌شنیدم به نوشته نداشتم. اگر کاغذی جلوی من بود، می‌توانستم آن را بخوانم، اما اینکه گوش کنم و مطالب را روی کاغذ بیاورم، برایم بسیار دشوار بود. مدتی بعد به من گفته شد که اگر قرار باشد به همین شکل ادامه بدهم، بهتر است وقت خودم و دیگران را نگیرم؛ چون چگونه می‌خواهم ده‌ها سی‌دی را بنویسم؟ اما چیزی که باعث شد ادامه بدهم، علاقه‌ای بود که به فضای کنگره پیدا کرده بودم. دوست داشتم در جلسات حضور داشته باشم، حتی اگر لازم بود از کارم بزنم و در جلسه بنشینم و فقط به صحبت‌های دیگران گوش بدهم. احساس می‌کردم چیزی در اینجا وجود دارد که برای من بسیار ارزشمند است؛ چیزی که حتی از پول هم برایم شیرین‌تر بود.

من زمانی همه‌چیز داشتم؛ پول داشتم، لباس و ماشین و امکانات زندگی داشتم و از نظر ظاهری شرایط زندگی‌ام مناسب بود، اما حال خوبی نداشتم. مواد مصرف می‌کردم و با وجود تمام امکانات، آرامش و حال خوب در زندگی‌ام وجود نداشت. در جمع‌ها نیز معمولاً بدون اینکه بدانم موضوع چیست، وارد بحث می‌شدم و درباره چیزهایی که سررشته‌ای از آن‌ها نداشتم اظهارنظر می‌کردم. یکی از چیزهایی که در کنگره یاد گرفتم این بود که باید گوش کنم و در کاری که از آن اطلاع ندارم دخالت نکنم. حتی اگر درباره موضوعی اطلاعاتی داشته باشم، همیشه لازم نیست وارد آن موضوع شوم. در دوران مصرف، گاهی اگر کسی مشکلی داشت یا دستگاهی برایش خراب شده بود، حتی اگر هیچ تخصصی در آن زمینه نداشتم، به خاطر اینکه بتوانم زمانی را در کنار او بگذرانم و مواد مصرف کنم، به آنجا می‌رفتم؛ اما امروز دیگر چنین رفتاری ندارم. اگر کسی برای انجام کاری سراغ من بیاید و تخصصی در آن زمینه نداشته باشم، وارد آن کار نمی‌شوم.

از اینکه وارد کنگره شده‌ام واقعاً خوشحالم. در این دو سه سالی که در کنگره حضور دارم، تازه فهمیده‌ام زندگی واقعی یعنی چه. شاید امروز شرایط مالی گذشته را نداشته باشم و حتی ممکن است مغازه‌ام بسته باشد و منبع درآمد دیگری هم نداشته باشم، اما وقتی به کنگره می‌آیم و در کنار شما می‌نشینم، حالم خوب است. اگر پانزده سال پیش با کنگره آشنا شده بودم، شاید زندگی‌ام خیلی بهتر از امروز می‌شد؛ با این حال ناشکر نیستم و خدا را شکر می‌کنم که امروز جسم سالمی دارم و می‌توانم در جمع شما حضور داشته باشم.

برای من ارزشمند است که در جلسات می‌نشینم، به صحبت‌های دیگران گوش می‌دهم و از میان این صحبت‌ها مطلبی یاد می‌گیرم که بتوانم آن را در زندگی بیرون از کنگره به کار ببرم. به نظرم دانایی زمانی ارزشمند می‌شود که بتوانیم آن را در زندگی به دانایی مؤثر تبدیل کنیم. ممکن است کسی بگوید من دیگر با مواد مخدر کاری ندارم، اما اگر از آموزش و جلسات فاصله بگیرد، ممکن است در یک موقعیت سخت زندگی قرار بگیرد و همان مسئله دوباره او را زمین بزند. من این موضوع را در زندگی خودم تجربه کرده‌ام. گاهی انسان در شرایطی قرار می‌گیرد که اگر آموزش ندیده باشد و از جلسات و جمع فاصله گرفته باشد، ممکن است نتواند از آن شرایط عبور کند. من خودم در بعضی مواقع با مشکلاتی روبه‌رو شده‌ام، اما حضور در جلسات و آموزش‌هایی که دریافت کرده‌ام، کمک کرده دوباره روی پای خودم بایستم. به همین دلیل است که معتقدم حضور در جلسات و ادامه مسیر اهمیت زیادی دارد. در پایان از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید و سکوت کردید، صمیمانه تشکر و سپاسگزاری می‌کنم.

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .