جلسه پنجم از دوره سیودوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی عطار نیشابوری به استادی راهنما همسفر راضیه، نگهبانی همسفر زهرا و دبیری همسفر مریم با دستور جلسه:« دانایی، دانایی مؤثر، سواد» روز دوشنبه ۹ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خیلی خوشحالم که امروز این فرصت را پیدا کردم که در خدمت شما باشم و از اینکه در این جایگاه قرار گرفتم، خدا را شکر میکنم. دستور جلسه این هفته دانایی، دانایی مؤثر و سواد است. وقتی به این دستور جلسه فکر میکنم، اولین چیزی که برای خودم پررنگ میشود این است که دانستن با دانایی فرق دارد. ما خیلی چیزها را میدانیم. میدانیم باید صبر کنیم، زود قضاوت نکنیم؛ باید ببخشیم، مسئولیت اشتباهاتمان را بپذیریم؛ اما سؤال این است که وقتی واقعاً در یک موقعیت قرار میگیریم، چهقدر میتوانیم به چیزهایی که میدانیم عمل کنیم؟ اینجا است که دانایی مؤثر خودش را نشان میدهد. در کنگره یاد گرفتیم دانایی یعنی قدرت تشخیص ماهیت خواستهها، در هر شکل و لباسی که باشند. برای رسیدن به این دانایی هم سه ضلع آموزش، تجربه و تفکر داریم. استاد امین در جایی از تجربه خودشان میفرمایند: که اوایل ورود به دانشگاه، فکر میکردند با قدرت تفکر خودشان میتوانند همه مسائل را حل کنند؛ اما هرچه بیشتر نقشه میکشیدند، گاهی بیشتر با مشکل مواجه میشدند. بعد متوجه شدند که فقط تفکر کافی نیست؛ باید آموزش بگیرند، تجربه کنند و در کنار انسانهای درست قرار بگیرند. به نظر من ما هم در کنگره دقیقاً همین مسیر را طی میکنیم. آموزش میگیریم، تجربه میکنیم، تفکر میکنیم و بعد، کمکم قدرت تشخیصمان بالا میرود.
اما یک نکته مهم این است که ما معمولاً دوست نداریم نقطه ضعف خودمان را ببینیم؛ اگر در یک ضلع قوی باشیم، معمولاً همان قسمت را بیشتر تقویت میکنیم، در حالی که برای رشد، باید به سراغ همان قسمتی برویم که در آن ضعف داریم. مثلث جهالت هم میتواند مانع این رشد شود، که شامل ترس، منیت و ناامیدی است. ترس نمیگذارد تجربه کنیم. منیت نمیگذارد بپذیریم که اشتباه کردهایم. و ناامیدی نمیگذارد بعد از شکست دوباره بلند شویم. گاهی حتی گفتن یک جمله ساده مثل من اشتباه کردم، ببخشید، میتواند برای ما یک قدم بزرگ در مسیر دانایی باشد. من خودم این تغییر را در زندگیام تجربه کردهام. قبل از ورود به کنگره، زندگی ما تقریباً به فروپاشی رسیده بود. من آدمی بودم که با کوچکترین ناراحتی گریه میکردم؛ اما به جایی رسیده بودم که انگار دیگر هیچ حسی نداشتم و گویی به جای قلب یک تکه سنگ در سینه من بود. امروز که به آن روزها نگاه میکنم، میبینم فقط شرایط زندگی من نیاز به تغییر نداشت، خود من هم باید تغییر میکردم. خدا را شکر، کنگره وارد زندگی ما شد. با آموزشهایی که گرفتم، کمکم شروع کردم روی خودم کار کردن و وقتی خودم تغییر کردم، نگاهم و رفتارم تغییر کرد و به دنبال آن، زندگیمان هم تغییر کرد. آنجا فهمیدم که سختی به خودی خود انسان را رشد نمیدهد، مهم این است که از سختی آموزش بگیریم.
موضوع دیگری که در این دستور جلسه وجود دارد، تفاوت سواد و دانایی است. ممکن است یک نفر بسیار باسواد باشد و بتواند سختترین مسائل را حل کند؛ اما در سادهترین مسائل زندگی خودش نتواند انتخاب درستی داشته باشد. ممکن است کسی سواد زیادی نداشته باشد؛ اما قدرت تشخیص و تعادل خوبی داشته باشد؛ پس سواد ارزشمند است؛ اما سواد به تنهایی دانایی نیست. من امروز از جایی به جایی رسیدهام که حتی نمیخواستم زندگیام را ادامه دهم، به جایی که دوباره برای زندگی، خانواده و آیندهام انگیزه دارم. فقط با دانستن این اتفاق نیفتاد. آموزش، تجربه و تفکر کردم و سعی کردم آموختههایم را به عمل تبدیل کنم. چون به نظر من، نهایت دانایی ما باید در زندگیمان دیده شود، نه فقط در حرفهایمان باشد. متشکرم که به صحبتهای من توجه کردید.

مرزبانان کشیک: مسافر مجید و همسفر رویا
تایپیست: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون ششم)
عکاس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون هفتم)
ویرایش: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر صفیه (لژیون یکم) نگهبان سایت
ارسال: همسفر سمیه (مرزبان خبری)
همسفران نمایندگی عطار نیشابوری
- تعداد بازدید از این مطلب :
135