دهمین جلسه از دور ششم جلسات لژیون سردار ویژه مسافران آقا کنگره ۶۰ به نمایندگی لویی پاستور با استادی راهنمای محترم مسافر مهدی و نگهبانی پهلوان مسافر محمد رضا و دبیری مسافر رضا و خزانه داری مسافر محمود با دستور جلسه « دانایی،دانایی موثر، سواد » ، در روز دوشنبه مورخ 09 شهریور 1405 راس ساعت 16:00 آغاز به کار نمود.
با احترام دبیر جلسه
خلاصه سخنان استاد
عرض ادب و احترام خدمت همه عزیزان. سپاسگزارم از خداوند برای فرصت و اجازه حضور. خوشحالم که در جمع اعضای نمایندگی محترم هستم.
در مورد دستور جلسه داشتم فکر میکردم به اینکه یک شعری هست که میگوید:
« هر که او بیدارتر پُردَردتر هر که او آگاهتر رخزردتر »
این نظریه را استاد راهنمای کنگره60، آقای مهندس، کاملاً رد میکند؛ یعنی میگوید اینطور نیست که حالا شاید کسی که نخوابد، بیدار باشد و رخش زرد بشود. ولی اینطور نیست که کسی که آگاهتر میشود، درد و رنجش بیشتر بشود؛ این را کاملاً رد میکند.
من خودم داشتم به این فکر میکردم که آگاهی هرچقدر که بیشتر میشود، درد انسانها نه، بلکه درک انسانها بیشتر میشود. و خوب، درک یک مسئله خیلی مهم است در همه سطوح زندگی. من اگر بتوانم درک درست داشته باشم نسبت به شرایط و اتفاقات، درک درست، تشخیص درست یا قدرت تشخیص درست، خیلی متفاوت خواهد بود.
در کنگره من یاد گرفتم که دانایی مؤثر یک تعریفی دارد، یک مثلثی دارد، یک اضلاعی دارد و من میآیم حرکت میکنم و اتفاق میافتد؛ و آن مسئلهای که خواستهام هست، عملی میشود و به دانایی مؤثر تبدیل میشود. یا اینکه نه، هیچ حرکتی نمیکنم و صرفاً در قضیه دانایی باقی میمانم.
من میخواهم بگویم که در مسئله لژیون سردار، در مسئله مالی که خیلی حائز اهمیت است، مخصوصاً توی این روزها، دقیقاً همین مصداق بارز است.
کسی که یک دانایی دارد ولی آنرا به دانایی موثر تبدیل نمیکند یعنی یک چیز را میداند و عملیاتی نمیکند، از بهره ایی نمیبرد. حالا توی مسئلهای هم اینطوریه که، یک کسی انگار هزاران سکه طلا دارد، ولی دارد از گرسنگی میمیرد؛ انگار کلی غذا برای خوردن دارد، ولی مثلاً سگش که دارد از گرسنگی میمیرد، حاضر نیست به اون غذا بدهد.
اتفاقی که در لژیون سردار می افتد این است که کنگره به من پول درآوردن را یاد میدهد، درست است؛ پول درآوردن خیلی مهم است، من چجوری پول دربیاورم. ولی لژیون سردار دارد به من یاد میدهد که من چجوری پول خرج کنم. این هم خیلی مهم است که من پولی که درمیآورم، چجوری خرج میکنم؛ آن پولی که دارم، مالی که دارم، چطوری از آن استفاده میکنم. آیا اصلاً استفاده میکنم یا نه؟
یعنی چی؟ یعنی آیا آن را به دانایی مؤثر تبدیل میکنم یا نه؟
من یک مالی دارم ، ولی مثلاً اصلاً یک لباس مناسبی نمیپوشم، اصلاً دست کسی را نمیگیرم، به خودم اصلاً هیچی از آن نمیرسد، به زن و بچه هیچی نمیرسد، به اطرافیانم هیچی نمیرسد. این یعنی من آن مال را به دانایی مؤثر تبدیل نکردم.
.jpg)
یعنی هیچ بهرهای برای من ندارد؛ یعنی هیچ خیری در آن برای من نیست. حالا نهتنها خیری ندارد، بلکه ممکن است یک شری هم برای من درست بکند.
چطور؟ وقتی که من مثلاً میمیرم، یا به عبارتی، به تعبیر آقای مهندس، بعضیها ثروتمند زندگی میکنند و بعضیها ثروتمند میمیرند. وقتی که ثروتمند میمیرم، یک شری میماند برای وراث؛ یعنی یک دردسر عظیمی درست میشود برای خواهر و برادر و حرص و بر سر ارث و اتفاقاتی که ممکن است بیفتد.
پس کنگره دارد در نهایت به من یاد میدهد که پولم را چطوری خرج کنم، پولم را چطوری استفاده کنم، این دانایی که دارم چطوری به دانایی مؤثر تبدیل بشود. و خب، این خیلی مهم است.
در لژیون سردارد این اتفاق میافتد و من وقتی که نگاه میکنم، میبینم که آنهایی که دانایی را به دانایی موثر تبدیل کردن چقدر کیفیت سفرشان فرق میکند، چقدر متفاوت است، نگاهشان فرق میکند، چقدر اصلاً روی صور آشکار و پنهان، اثر دارد.
من فکر میکنم از درایت و لطف آقای مهندس است که آمده اسم این قضیه را گذاشته «انفاق».
ولی وقتی که منِ مسافر، میآیم به اصل قضیه نگاه میکنم، میبینم که اتفاقاً وظیفه من است.
یعنی من آمدم توی کنگره، چه اتفاقی برایم افتاده؟ آمدم توی کنگره، مسئله اعتیاد من درمان شده. اعتیاد که هزاران سال بشر باهاش دست و پنجه نرم میکند. چه اتفاقی برای من افتاده؟ سیگار را درمان کردم ؟ آمدم، اضافهوزن، اضافهوزن که اصلاً گریبانگیر بشر است. اگر ما مثلاً ۹۰ میلیون جمعیت داشته باشیم توی کشور خودمان، ممکن است مصرفکننده چند میلیون داشته باشیم، ولی انسانهایی که اضافهوزن دارند، خیلی درصدشان بیشتر است.
مشکلات قابل توجهی حل شد؛ مشکل سیگار، مشکل الکل، مشکل مواد مخدر، مشکل وزن و … درازای چقدر حل شده برای منی که آمدم یک بار سفر کردم، رایگان حل شد.
حالا من چه وظیفهای دارم؟ من خودم را دارم. این وظیفه من است.
آمدم، یک سری از بزرگترین مشکلات زندگیام حل شده. به هر حال، آبرویی ممکن است رفته باشد، برگشته؛ شخصیتی ممکن است از دست رفته باشد، برگشته؛ ممکن است ذهنیتها نسبت به من عوض شده باشد، در جامعه، در خانواده، در اطرافیان. این ذهنیت قیمت ندارد.
منی که در فامیل به خاطر مصرف مواد هیچ اعتباری نداشتم اما الان به واسطه تغییرات بزرگی که در من ایجاد شده می آیند و از من مشورت هم گرفته میشود، این تغییر دهنیت و این درمان قیمت ندارد.
این روش تغذیه، این روش درمان، قیمت ندارد. من نمیتوانم با مسئله مالی اصلاً راجع بهش صحبت کنم.
ولی من میتوانم نگاهم اینجوری باشد که کنگره60 یک سرویس و خدماتی برای من انجام داده و من وظیفه دارم که عین کنگره توان خودم را بگذارم، صد خودم را بگذارم.
و اگر اینطوری برایم رقم بخورد، اگر من بتوانم توی مسئله مالی، دانایی را به دانایی مؤثر تبدیل بکنم، خیر و برکت... حالا اگر بگم خیر و برکت هم درسته، ولی خوب، در واقع باید بگویم که میتوانم استفاده درست بکنم از آن مالی که دارم.
اگر قرار باشد که از روزی که خداوند مقرر کرده، دیگران بهره نبرند، من هم هیچوقت بهرهای از آن مال نمیبرم و هرگز از نظر مالی نمیتوانم به اون دانایی موثر برسم.
یکی از نشانههای کسی که به دارایی رسیده، کسی که به دانایی، دانایی مؤثر رسیده، این است که در اجتماع زندگی میکند، در انزوا زندگی نمیکند، بین مردم، با مردم، خودش را از بالا، یعنی از بالا به مردم نگاه نمیکند، خودش دست بالا و دست برتر نمیبیند، درد دیگران را درد خودش میداند.
کسی که به یک مرحلهای از آگاهیی رسیده، برای خودش، برای برادر خودش، برای دیگران، خرج میکند، مالی میگذارد برای دیگران. این کار را میکند.
من سپاسگزارم از خداوند، سپاسگزارم از آقای مهندس که این فرصت را در اختیار من قرار دادند. انشاءالله من بتوانم آموزشها را کاربردی بکنم، دانایی مؤثر را من هم بتوانم انجام بدهم.
آرزو دارم که بتواند نمایندگی لویی پاستور یک جا برای خودش بخرد و از این قضایای حالا پول پیش، کرایه و اضافه کردن بعضاً استرس و نگرانی، انشاءالله راحت بشویم.
ببخشید، من زیاد صحبت کردم. ممنونم، سپاسگزارم.
ضبط و عکس: مسافر یاسر (لژیون۲)
تایپ: مسافر نوید (لژیون10)
ویرایش و ارسال: (گروه سایت نمایندگی لوئی پاستور)
- تعداد بازدید از این مطلب :
86