English Version
This Site Is Available In English

دانایی مؤثر؛ تشخیص درست و عمل به دانسته‌ها

دانایی مؤثر؛ تشخیص درست و عمل به دانسته‌ها

دومین جلسه از دور سی و چهارم، از کارگاه آموزشی خصوص کنگره ۶۰ ویژه مسافران آقا به نمایندگی لویی پاستور با استادی مسافر هادی و نگهبانی مسافر روح الله و دبیری مسافر نوید با دستور جلسه « دانایی،دانایی موثر، سواد » در روز دوشنبه مورخ 9 شهریور 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد
سلام دوستان، هادی هستم، یک مسافر.
اول از همه خدا را شکر می‌کنم که یک بار دیگر قسمت شد که اینجا آموزش بگیرم. از همه خدمتگزاران کنگره، از آقای مهندس و از همه خدمتگزاران شعبه خودمان خیلی ممنونم. از نگهبان لژیون سردار، آقا محمدرضا، نگهبان جلسه، آقای روح‌الله و آقا نوید، خیلی ممنونم. از راهنمای خودم، آقای عماد، نیز بسیار ممنونم.
دستور جلسه، «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» است.
یک تعریفی که واقعاً من قاعده‌اش را بلد نبودم و جزو چیزهایی است که اینجا کسب کردم، تعریف دانایی در جزوه جهان‌بینی است که به نظر من تعریف خیلی درستیه. دانایی یعنی قدرت تشخیص ماهیت خواسته‌ها، در هر شکل و لباسی.
یک بار دیگر می‌گویم: قدرت تشخیص ماهیت خواسته‌ها، در هر شکل و لباسی را دانایی می‌گویند.
اینکه من بتوانم به این قدرت برسم، در هر علمی و در هر چیزی بتوانم تشخیص بدهم که این خواسته‌ای که الان مطرح شده، در ذهن من و نفس من، آیا معقول هست یا معقول نیست و چه ماهیتی دارد؛ اگر این قدرت را داشته باشم که بتوانم تشخیص بدهم، به دانایی رسیده‌ام. اگر این قدرت را نداشته باشم، به دانایی نرسیده‌ام.
در بحث راه‌های رسیدن به این دانایی هم که در جزوه، استاد امین خیلی خوب توضیح داده‌اند، با تفکر، تجربه و آموزش است که می‌شود به آنجا رسید.
دانایی مؤثر شاید دقیقاً عمل کردن به آن دانایی باشد. چطور می‌شود به آنجا رسید؟ باز در جزوه می‌گوید که با پرورش هر سه راه و هر سه ضلع این دانایی.
من در بحث اعتیاد، از ده، دوازده سال پیش و پانزده سال پیش که به این نتیجه رسیدم که دیگر باید این مسئله را کنار بگذارم و اصطلاحاً ترک کنم، با یک راه فقط این کار را انجام دادم و آن هم فقط با تجربه شخصی خودم بود.
یک راه می‌رفتم و تهش هم مشخص بود چه بود؛ ترک‌های موقت می‌کردم و دوباره از اول. روز از نو، روزی از نو. دوباره چند روز بعد، چند ماه بعد، چند هفته بعد، بعضی وقت‌ها چند ساعت بعد، دوباره شروع می‌شد این داستان و دوباره به اعتیاد می‌رسیدم، با یک مصرف بیشتر یا یک آنتی‌ایکس جدیدتر.
و فقط تجربه می‌کردم؛ فقط یک تجربه را انجام می‌دادم، نه تجربه‌های مختلف. از کسی هم حرف‌شنوی نداشتم، چون می‌خواستم خودم همه‌چیز را بلد باشم و آموزش نمی‌گرفتم.
از آن طرف هم به خاطر آنتی‌ایکس‌هایی که داشتم، تفکرم جایی در زندگی من نداشت؛ یعنی با آن چیزهایی که استفاده می‌کردم، نمی‌شد تفکر کرد.
تا اینکه، خدا را شکر، خدا را شکر، آمدم کنگره. هم آموزش گرفتم، هم وادار به تفکر شدم و هم یک تجربه جدید کسب کردم.
یک تجربه جدیدی بود برای من. همیشه فکر می‌کردم باید مثلاً این کار را بکنم، آن کار را بکنم، ترک کنم، بروم باشگاه، بعدش دیگر حله؛ بعدش یک زندگی جدید. بعد دیگر حالا مشروب که ایراد ندارد، آن یکی ایراد ندارد. ولی اینجا یک چیزهای جدیدی یاد گرفتم و با پرورش دقیقاً آن اضلاع، به صورت شاید بشود گفت مساوی، به آن دانایی مؤثر رسیدم. خدا را شکر.
اگر اینجا آموزش نمی‌گرفتم یا نگیرم، نمی‌دانم کجا قرار است که دیگر این آموزش‌ها را بگیرم. امیدوارم که بتوانم اینجا بمانم و آموزش بگیرم، از همه عزیزان. تنها جایی است که به نظر من می‌شود از ذره‌ذره‌اش، از لحظه‌لحظه‌اش آموزش گرفت و بدون چشمداشت هم آموزش به آدم داده می‌شود.
در مورد یک موضوعی هم فقط بگویم؛ امروز چون لژیون سردار خدمتگزار است، گفتم که در مورد این موضوع هم صحبت بکنم.


یک داستان کوتاه سریع بگویم و جمع کنیم.
می‌گویند که زمان خلیفه دوم، در داستان ما مثنوی، یک زمانی شهر آتش می‌گیرد و یک بخشی از شهر آتش می‌گیرد. خانه‌ها دارد می‌سوزد. هرچه آب می‌برند و می‌ریزند، خاموش نمی‌شود. دیگر مستأصل شده بودند. آتش داشت زیادتر می‌شد.
می‌روند در خانه خلیفه و به او می‌گویند یک همچین اتفاقی افتاده، شهر دارد می‌سوزد و همچین داستانی شده. هرچه هم آب می‌ریزیم، خاموش نمی‌شود.
می‌گویند این آتش با آب خاموش نمی‌شود؛ این آتش اگر می‌خواهید خاموش بشود، باید نان بدهید تا خاموش بشود و باید بخشش نان انجام بدهید.
می‌گویند ما همیشه بخشش کرده‌ایم. تا حالا نشده یک فقیری بیاید در خانه‌مان و ما مثلاً دست خالی برش گردانیم.
می‌گوید دادید، ولی به عادت دادید. این عادتی که داشتید، شما آن را به او دادید و با یک چشمداشتی دادید؛ یک در دنیا، صد در آخرت می‌خواستید عوض بگیرید.
برای عشق و برای خدا بدهید.
لژیون سردار واقعاً جایی است که بی‌چشمداشت است. البته همه خدمت‌های کنگره این‌جوری است، ولی بحث مالی واقعاً همان‌جوری که آقای مهندس مثلاً می‌گویند، به پهلوان‌ها می‌گویند و البته خودشان هم صحبت‌هایی داشتند؛ بدون چشمداشت.
می‌گویند که باید فقط به خاطر آن عشق داد و از بخشی از آن گذشت.
به نظرم من اولاً فکر می‌کردم که این موضوع مثلاً حالا که چی بشود؟ حالا پول، نمی‌دانم فلان است. من در رودربایستی ماندم که بخشی پول دادم، نمی‌دانم فلان.
ولی خیلی موضوع مهمی است. من اگر نتوانم از یک پولی که ته حسابم اصلاً نباشد، اگر از آن بگذرم، اتفاقی برای من نمی‌افتد. از آن نتوانم بگذرم، چطور می‌توانم از موادی بگذرم که اگر یک ساعت به من نرسد، رعشه می‌گیرم؟
من باید بتوانم از آن پول بگذرم.
به قول شمس تبریزی که می‌گوید: تا از پول نگذری، از پول نمی‌توانی بگذری.
ممنون که به صحبت‌هایم گوش کردید.


ضبط و تایپ: مسافر یاسر (لژیون2)
عکس: مسافر یاسر (لژیون2)
ویرایش و ارسال: (گروه سایت نمایندگی لوئی پاستور)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .