English Version
This Site Is Available In English

آنچه می‌دانم، زندگی می‌کنم

آنچه می‌دانم، زندگی می‌کنم

مدتی است به این فکر می‌کنم که دانایی واقعاً چیست؟ آیا کسی که اطلاعات بیشتری دارد، حتماً دانا هم هست؟ آیا خواندن کتاب‌های زیاد، داشتن مدرک تحصیلی یا بلد بودن مطالب مختلف، به این معناست که انسان به دانایی رسیده است؟

قبل از آشنایی با کنگره‌۶۰، شاید برای من دانایی بیشتر با سواد و اطلاعات معنا می‌شد. فکر می‌کردم هرچه بیشتر بدانم، حتماً انسان آگاه‌تری هستم؛ اما در کنگره‌۶۰، کم‌کم یاد گرفتم که بین «سواد»، «دانایی» و «دانایی مؤثر» تفاوت زیادی وجود دارد.

سواد می‌تواند به ما اطلاعات دهد؛ اما دانایی چیزی فراتر از اطلاعات است. دانایی یعنی بتوانم آنچه را آموخته‌ام، در زندگی خود به کار بگیرم و در موقعیت‌های مختلف درست تصمیم‌گیری کنم. ممکن است انسان مطالب زیادی بداند؛ اما هنگام خشم نتواند خودش را کنترل کند، در برابر مشکلات زود تسلیم شود یا دانسته‌هایش را در زندگی اجرا نکند. اینجا متوجه می‌شوم که دانستن به‌تنهایی کافی نیست.

در کنگره‌۶۰، با مفهوم دانایی مؤثر بیشتر آشنا شدم؛ این‌که دانایی زمانی ارزش واقعی پیدا می‌کند که از مرحله دانستن عبور کرده و وارد عمل شود. وقتی می‌دانم بخشش خوب است؛ اما نمی‌توانم ببخشم، هنوز دانایی من کامل نشده است. وقتی می‌دانم قضاوت کردن دیگران درست نیست؛ اما باز هم قضاوت می‌کنم؛ یعنی دانسته من هنوز به دانایی مؤثر تبدیل نشده است. به نظرم دانایی مؤثر همان جایی است که آموزش، تفکر و تجربه در زندگی‌ام خودش را نشان می‌دهد؛ یعنی چیزی را که آموخته‌ام، تجربه و در موردش تفکر می‌کنم، سپس در رفتارم به کار می‌گیرم.

گاهی انسان ممکن است سواد زیادی داشته باشد؛ اما در زندگی‌اش دچار آشفتگی باشد. در مقابل، شخصی ممکن است سواد دانشگاهی زیادی نداشته باشد؛ اما به دلیل آموزش، تفکر و تجربه، در تصمیم‌های زندگی بسیار عاقلانه و درست عمل کند. این‌جا برای من روشن‌تر می‌شود که سواد با دانایی یکی نیست.

کنگره‌،۶۰، به من یاد داد که برای تغییر کردن، فقط دانستن کافی نیست. باید آموزش بگیرم، تفکر کنم و بعد آموزش را در زندگی به مرحله عمل برسانم. آن زمان است که آموزش از یک مطلب در ذهن من، به یک تجربه در زندگی تبدیل می‌شود.

امروز وقتی به گذشته خود نگاه می‌کنم، می‌بینم خیلی از مشکلاتم به این دلیل بود که تصور می‌کردم چون چیزی را می‌دانم؛ پس حتماً می‌توانم آن را انجام دهم؛ اما در عمل متوجه شدم فاصله بین دانستن و توانستن، همان مسیری است که باید با آموزش، تفکر و تجربه طی کنم. دانایی برای من یعنی خودم را بهتر بشناسم، اشتباهاتم را ببینم، مسئولیت رفتار و انتخاب‌هایم را بپذیرم و به جای این‌که همیشه دیگران را مقصر بدانم، ابتدا خودم را بررسی کنم.

شاید یکی از زیباترین بخش‌های این مسیر برای من این باشد که دانایی پایانی ندارد. هرچه بیشتر آموزش می‌گیرم، بیشتر متوجه می‌شوم که هنوز چیزهای زیادی برای آموختن وجود دارد. این نگاه باعث می‌شود کمتر خودم را کامل بدانم و بیشتر پذیرای آموزش باشم. امروز باور دارم سواد می‌تواند چراغی برای روشن کردن مسیر باشد؛ اما دانایی کمک می‌کند مسیر را درست انتخاب کنم و دانایی مؤثر باعث می‌شود واقعاً در آن مسیر حرکت نمایم.

برای من کنگره‌۶۰، فقط جایی برای یاد گرفتن مطالب جدید نیست؛ جایی است که یاد می‌گیرم دانسته‌هایم را به رفتار تبدیل کنم. یاد می‌گیرم اگر آموزشی قرار است زندگی مرا تغییر دهد، باید ابتدا از خودم شروع کنم. اکنون بهتر می‌فهمم که ارزش واقعی دانستن، زمانی آشکار می‌شود که دانسته‌های من در رفتار، انتخاب‌ها و زندگی‌ام دیده شوند. شاید دانایی مؤثر همین باشد؛ این‌که آن‌چه را می‌دانم، زندگی کنم.

نویسنده: همسفر ندا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
ارسال: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون اول) دبیر سایت
همسفران نمایندگی بروجرد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .