جلسه دوم از دور یازدهم سری کارگاه های آموزشی ویژه مسافرین شعبه پرند با دستور جلسه : دانایی، دانایی موثر و سواد با ٱستادی راهنمای محترم تازه واردین مسافر علی نقی و نگهبانی مسافر محمد رضا و دبیری مسافر محمود در روز دوشنبه ۹ شهریور ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد .
خلاصه سخنان ٱستاد:
سلام دوستان، علینقی هستم، یک مسافر.
خدا را شکر میکنم که امروز در جمع شما عزیزان حضور دارم. از راهنمای عزیزم، گروه مرزبانان محترم و نگهبان جلسه که این فرصت را به من دادند تا در این جایگاه قرار بگیرم و آموزش ببینم، تشکر میکنم.

دستور جلسه امروز «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» است.
من همیشه فکر میکردم کسی که باسواد است، حتماً انسان دانایی هم هست؛ ولی در کنگره آموختم که ممکن است فردی خیلی باسواد باشد و سالها در یک رشته خاص تحصیل کرده باشد، اما دانایی او فقط در همان رشته باشد. گاهی هم رفتارهایی از آن فرد میبینیم یا حرفهایی از دهانش خارج میشود که باعث تعجب ما میشود. آنجاست که متوجه میشویم دانایی فقط به سواد نیست.
ما در شهرستان یک کشاورز داشتیم که کارش کشاورزی بود. ایشان اصلاً سواد نداشت و مدرسه نرفته بود، ولی یک کشاورز نمونه بود و تجربه بسیار زیادی داشت. اگر منِ علینقی بخواهم درباره کشاورزی صحبت کنم، واقعاً چیزی بلد نیستم؛ ولی آن کشاورز میدانست چه زمانی زمین را شخم بزند، چه زمانی آبیاری کند و چه کارهایی انجام دهد تا محصول خوبی به دست بیاورد. اینها همه از تجربه میآید.
اما اگر بخواهیم این تجربه به دانایی مؤثر تبدیل شود، سواد هم میتواند خیلی کمککننده باشد. به همین دلیل است که آقای مهندس همیشه به ما میگویند سعی کنید ادامه تحصیل بدهید و درس بخوانید. پس سواد هم بسیار مهم است.
ما یک مثلث داریم: «تفکر، تجربه و آموزش». اگر این سه ضلع با هم رشد کنند، قطعاً به دانایی میرسیم؛ اما اگر هماهنگ با هم رشد نکنند، رسیدن به دانایی مؤثر بسیار سخت میشود.
ممکن است من خیلی چیزها را بدانم و اطلاعات زیادی داشته باشم، اما نتوانم آنها را در زندگیام عملی کنم. این دانستن بهتنهایی فایدهای ندارد. هرچقدر هم آموزش ببینم و مطالب مختلف یاد بگیرم، اگر نتوانم آنها را در زندگیام اجرا کنم، به نتیجه نمیرسم و به درمان و آرامش نمیرسم.
بنابراین باید هر سه ضلع تفکر، تجربه و آموزش را در کنار هم رشد بدهم تا بتوانم به دانایی مؤثر برسم.
وقتی مسیر برای من روشن شد، واقعاً نمیدانم چطور این اتفاق افتاد. نمیخواهم بگویم که خودم هیچ تلاشی نکردم؛ من خیلی تلاش کردم. بارها و بارها در بیرون از کنگره سعی کردم موادم را ترک کنم و خیلی به قول معروف به در و دیوار زدم تا بتوانم این کار را انجام بدهم، ولی هیچوقت موفق نشدم. شاید یک یا دو ماه، یا حتی چند ماه مصرف نمیکردم، اما دوباره خیلی راحت برمیگشتم و مصرف میکردم.
اما خداوند دید که من چقدر تلاش میکنم و این مسیر برایم هموار شد. وارد کنگره شدم و سفرم را آغاز کردم. واقعاً بعضی اوقات با خودم فکر میکنم و میگویم که همهچیز دست خداست. خدا کمکم کرد که در این مسیر قرار بگیرم.
من با تمام وجودم سفرم را ادامه دادم و به حرف راهنمایم گوش کردم. هر چیزی که گفتند، گفتم چشم و سعی کردم آن را انجام بدهم.
بالاخره هر انسانی ممکن است در زندگیاش دروغ بگوید، ترس داشته باشد، ناامید شود یا مشکلات دیگری داشته باشد. من هم این مشکلات را داشتم. آدمی بودم که دروغ میگفتم، ترس داشتم و ناامیدی زیادی را تجربه میکردم. ولی با آموزشهایی که در کنگره گرفتم، سعی کردم ذرهذره این مسائل را در خودم کمرنگ کنم.
ناامیدی واقعاً خیلی سخت است، اما در کنگره یاد میگیریم که با آموزش و حرکت درست، کمکم میتوانیم از این مسائل عبور کنیم.
در مورد خانواده هم من یاد گرفتم که اول باید به فکر درمان خودم باشم. تا زمانی که خودم درمان نشوم، نمیتوانم انتظار داشته باشم خانوادهام هم تغییر کنند.
من سفر میکنم، آموزش میبینم و آگاهی پیدا میکنم. وقتی به خانه میروم، رفتار و تفکر من تغییر میکند و همین موضوع به مرور روی خانوادهام هم تأثیر میگذارد. همسرم هم وارد کنگره میشود و آموزش میگیرد و به مرور تفکر همه ما تغییر میکند و زندگی لذتبخشتر میشود.
امیدوارم همه ما سعی کنیم از جهالت عبور کنیم. جهالت واقعاً خیلی سنگین و سخت است، ولی در کنگره یاد میگیریم که ذرهذره و با آموزش میتوانیم از آن عبور کنیم.
امیدوارم بتوانم به جایگاهی که مدنظر دارم برسم، سفرم را بهخوبی ادامه بدهم، به تعالی و حال خوب برسم و بتوانم در آینده خدمتگزار خوبی برای کنگره باشم.
همچنین از خدمتگزاران این نمایندگی که واقعاً زحمت میکشند و تلاش میکنند تا یک نفر به درمان و حال خوب برسد، تشکر میکنم.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، از همه شما سپاسگزارم.
.jpg)
تایپ و تنظیم و بارگزاری : مسافر میلاد و مسافر یوسف ( لژیون دوم )
- تعداد بازدید از این مطلب :
162