بهنظر من یکی از بزرگترین مشکلاتی که ممکن است برای هر انسانی بهوجود بیاید، این است که تصور کند همهچیز را میداند و دیگر نیازی به یادگیری ندارد. در این حالت انسان دچار توهم دانایی میشود؛ چراکه صرف دانستن یکسری اطلاعات، با داشتن دانایی واقعی تفاوت دارد.
ممکن است من درباره یک موضوع کتاب بخوانم یا صحبتهای زیادی شنیده باشم؛ اما تا زمانیکه نتوانم آنها را در زندگی خود به کار ببرم، دانایی من کامل نیست. دانایی زمانی ارزشمند است که باعث تغییر در تفکر، گفتار و رفتار ما شود. توهم دانایی میتواند مانع از دیدن اشتباهات شود و فرد تصور کند همیشه حق با او است؛ وقتی کسی فکر کند از همه بیشتر میداند، دیگر به حرف دیگران گوش نمیکند و مسیر یادگیری و رشد خود را بسته نگه میدارد. اینجا است که دانایی بهجای آنکه مایه قدرت شود، انسان را ضعیف میکند.
قدرت واقعی در دانایی و پذیرش ندانستن است. اینکه انسان شجاعت گفتن «من این موضوع را نمیدانم؛ باید آن را یاد بگیرم» را داشته باشد، خود نوعی قدرت است؛ همچنین دانایی باید همراه با تعادل و عمل سالم باشد، زیرا اطلاعات بدون عمل، تغییری در زندگی ایجاد نمیکند.
من از این سیدی آموختم که دانستن چند مطلب نباید موجب غرور ما شود؛ بلکه باید سعی کنیم آنچه را میآموزیم بهتدریج در زندگی و رفتار خود اجرا کنیم. دانایی واقعی فقط در کلام نیست؛ بلکه باید در عمل و انتخابهای ما متجلی شود.
قدرت واقعی در این نیست که انسان ثابت کند همهچیز را میداند؛ بلکه در این است که بپذیرد هنوز چیزهای زیادی برای آموختن وجود دارد و برای یادگیری آنها تلاش کند. این نگرش باعث میشود مسیر آموزش و رشد همواره به روی ما باز بماند. درنهایت، یاد گرفتم که دانایی زمانی به قدرت تبدیل میشود که از مرحله دانستن عبور کند و در عمل جاری شود و بدون شک، توهم دانایی یکی از موانع در این مسیر است.
نویسنده: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون پنجم)
ویرایش: رابط خبری همسفر شیما رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون پنجم)
عکاس: همسفر ناعمه رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون هفتم)
ارسال: همسفر فروزنده رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی وکیلی یزد
- تعداد بازدید از این مطلب :
177