English Version
This Site Is Available In English

دانایی، راه رسیدن به تعادل

دانایی، راه رسیدن به تعادل

مشارکت همسفر لیلا:
به نظر من، دانایی به معنی یادگیری چگونه زیستن و چگونه زندگی‌کردن است که در زندگی، چگونه قوانین را رعایت کنیم و به عبارتی یاد می‌گیریم که چگونه زندگی کنیم. دانایی به ما می‌آموزد که همیشه در زندگی خود تصمیم‌های درست و صحیحی بگیریم، از بدی‌ها دوری و اجتناب کنیم. مثلاً وقتی که می‌خواهیم کاری را انجام دهیم، باید خوب تفکر کنیم و اگر نتیجه خوبی داد، آن را به مرحله اجرا درآوریم؛ در غیر این صورت، اگر کاری را بدون تفکر و اندیشیدن انجام دهیم، فقط وقت و نیروی خودمان را از دست داده‌ایم در مقابل مثلث دانایی، همان‌طور که می‌دانید، مثلث جهالت است و ضلع‌های آن ترس، ناامیدی و منیت است.

در اینجا می‌توانیم بگوییم که با ترس داشتن، فکر و اندیشه ما از بین می‌رود و منیت مانع آموزش است، ناامیدی هم اعتمادبه‌نفس انسان را از بین می‌برد و باعث تخریب شدن تجربه می‌شود. در کل می‌توانیم بگوییم میزان دانایی انسان به سواد، به تحصیلات، به پولدار بودن، به تیپ و زیبایی‌اش نیست، بلکه فقط به انسان بودن است. در اینجا می‌توانیم بگوییم سواد یکی از ابزارهای دانستن انسان‌ها است؛ اما به نظر من کافی نیست. بسیاری از انسان‌ها هستند با این‌که دکتر، مهندس و فیلسوف هستند؛ ولی وقتی مشکلی برای آن‌ها پیش می‌آید، دست و پایشان را گم می‌کنند و نگران می‌شوند و در اینجا توکل کردن به خدا را فراموش می‌کنند. بله، انسان دانا انسانی است که خواسته‌های خودش را قبل از اقدام به آن بررسی کند.

انسان دانا انسانی است که به فرمان عقل نزدیک شده باشد، از خواسته‌های نامعقول و بی‌جا دوری کند. شاید دوروبر ما باشند افرادی که از سواد کافی و بالایی برخوردار نیستند؛ ولی ما انسان‌ها خیلی وقت‌ها از تجربه همین آدم‌های کم‌سواد تجربه کسب کرده‌ایم و از آن‌ها کمک و یاری خواسته‌ایم. انسان‌های باسوادی هم بوده‌اند؛ حتی بعضی اوقات از ایشان سؤالی پرسیده‌ایم و نتوانستند جوابی به ما بدهند. بله، این بستگی به دانایی و علم طرف دارد که با تجربه و آموزش توانسته دانایی و علم خودش را حفظ کند. نکته‌ای که در اینجا مهم است، شخصی که فقط علم را به‌دست می‌آورد، می‌شود دانایی؛ ولی شخصی که دانایی خودش را به دیگران منتقل می‌کند و آن را عملی می‌کند، دانایی مؤثر می‌شود.

مشارکت همسفر نصرت:
ابتدا تشکر از آقای مهندس و خانواده محترمشان و راهنمای عزیزم خانم سیما. شخصی که از دانایی بالایی برخوردار است، هیچ موقع فخر نمی‌فروشد؛ چون از خودش خاطرجمع است که دانایی دارد، مثل آن است که می‌گویند: خوب است که خرما از خودش شیره داشته باشد. آقای مهندس می‌فرمایند: «دانایی مؤثر از سه ضلع مثلث تفکر، تجربه، آموزش تشکیل شده» که هر سه ضلع به یک اندازه است، یعنی ما هر سه را باید هم‌اندازه یاد بگیریم تا به آن دانایی برسیم. دانایی ربطی به سواد و دانشگاه رفتن ندارد. دانایی باید در وجود من باشد و با آموزش گرفتن درست و کاربردی‌کردن بتوانم خود را به آن دانایی مؤثر برسانم. وقتی مؤثر است که آن را کاربردی کنم.

من قبل از آمدن به کنگره، انگار که یک آدم دهن‌بین بودم. هر کس هرچه می‌گفت، فکر می‌کردم که او فرد دانایی است و می‌خواهد به من کمک کند. به قول شاعر: (دانا چو طبله عطارست خاموش و هنر نمای و نادان خود طبل غازی، بلندآواز و میان‌تهی) همان فرد از من هم عقب‌تر و نادان‌تر بوده. خدا را شکر می‌کنم که به‌واسطه مسافرم راه کنگره ۶۰ برای من باز شد. در اینجا از ایشان هم تشکر می‌کنم؛ چون توانستم با آموزش‌های ناب کنگره به آن دانایی نسبی برسم. لااقل متوجه شدم که چه چیزی درست و غلط است از روی وادی‌ها جلو رفتم، این‌که با تفکر ساختارها آغاز می‌شود.

آدم دانا اول فکر می‌کند، بعد حرفش را می‌زند یا اگر چیزی خواستم و به آن خواسته نرسیدم، باید صبر و شکیبایی داشته باشم تا به وقتش، اگر به نفع من بود، خداوند برای من فراهم خواهد کرد. من همسفر نباید انتظار داشته باشم که دوماهه مسافرم به درمان برسد و خوب شود مثل روز اول، نه، باید ۱۱ ماه صبر کنم. بعد ۱۱ ماه، مسافر من دیگر دارو مصرف نمی‌کند. شاید تازه یک مشکل دیگر پیدا کند، یعنی از نظر روحی مشکل داشته باشد. من همسفر با صبر و دانایی خودم باید کمکش کنم تا این مرحله هم بگذرد. آن موقع دانایی من مؤثر بوده است. آن چیزی را که می‌دانم و به نفع من بوده، آن وقت می‌شود دانایی مؤثر.

مشارکت همسفر مهدیه.(ا):
استاد امین در سی‌دی دانایی و دانایی مؤثر به این نکته اشاره کردند که اگر می‌خواهی به کاری توانا شوی و به آن کار مسلط شوی، تنها تفکر قدرت مطلق حل نیست، می‌توانی با تفکر به جواب لازم برسید؛ باید کارهای دیگری هم انجام بدهید و من آنجا متوجه شدم باید آموزش ببینم، باید شاگردی کنم. آموزش یکی از اضلاعی است که من باید آن را انجام بدهم تا درک لازم را پیدا کنم و ماهیت موضوع را متوجه شوم و ضلع دیگری که برای من روشن شد، این‌که باید بروم و تجربه کسب کنم. اگر بخواهیم این ضلع و موضوع را مقایسه کنیم، مثل نشستن در لژیون کنگره است، در جلسه که از سخنان استاد استفاده کنیم و آموزش بگیریم، خدمت‌های مختلفی بگیریم و زودتر به کنگره بیاییم.


وقتی من شروع کردم این کارها را انجام دادن، معجزه اتفاق افتاد و به موفقیت رسیدم و فهمیدن برای من حل شد. زمانی دانایی ما رشد می‌کند، می‌توانیم ماهیت هر چیزی را تشخیص دهیم و در این هنگام متوجه می‌شویم که انجام چه کاری به نفع ما است یا برعکس. در این حالت می‌توانیم زمان‌ها، مکان‌ها و آدم‌ها را انتخاب کنیم، چون تشخیص در ما به‌وجود آمده که چه کاری باید انجام بدهیم، چه کاری انجام دادن آن برای من خوب است یا برعکس، که این موارد یواش‌یواش برای انسان باز می‌شود. تکامل عقل، یعنی قدرت حل مسئله و این با دانایی اتفاق می‌افتد. وقتی شما شروع به کسب تجربه می‌کنید، این امر باعث می‌شود دنیایی از احساسات برای شما به‌وجود آورد.

برای اینکه کسی دانایی کسب کند، باید خیلی کارها انجام دهد، شاگردی کند، فرمان‌برداری کند، بایستی منیت را کنار بگذارد. برای ارتباط برقرار کردن با انسان‌ها باید غرور، حسادت و کینه را کنار بگذاری؛ چون در غیر این صورت، می‌توانید تجربه کسب کنید. برای این‌که دانایی را کسب کنیم، خیلی مسائل را باید یاد بگیریم و اجرا کنیم تا دانایی در ما به‌وجود آید. دانایی و توانستن خودش قدرت است. شما وقتی راه‌حل یک مسئله را بدانید، این به معنای داشتن قدرت است. دانایی با سواد متفاوت است. سواد یعنی در یک موضوع خاص به یک‌سری اطلاعات، آگاهی و دانش دست یافته‌ای؛ ولی دانایی یعنی این‌که بدانیم از علم و آگاهی و اطلاعاتی که داریم کجا استفاده کنیم، یعنی از علمی که داریم به اندازه و به مقدار مناسب و در جای مناسب استفاده کنیم. ما باید به دانایی برسیم تا به تعادل لازم دست پیدا کنیم.

رابط خبری و ویراستاری: همسفر نجمه رهجوی راهنما همسفر سیما (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر منصوره رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کریمان کرمان 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .