من در گذشته تصور میکردم اگر چیزی را بدانم، یعنی آن را یاد گرفتهام؛ اما در مسیر آموزش به این نتیجه رسیدم که دانستن با فهمیدن و بهکارگیری بسیار متفاوت است. گاهی ما میدانیم چه کاری درست است و حتی میتوانیم درباره آن صحبت کنیم؛ اما در زمان عمل، دوباره همان رفتارهای گذشته را تکرار میکنیم. به همین دلیل، به نظرم دانایی زمانی معنا پیدا میکند که از مرحله دانستن عبور کند و در رفتار و زندگی ما جاری شود.
برای خود من، آموزش زمانی ارزش واقعی پیدا کرد که متوجه شدم مطالبی را که میآموزم، باید در زندگی خودم تجربه کنم. ممکن است در یک جلسه آموزشی مطلبی را بهخوبی متوجه شوم؛ اما اگر بعد از آن در زندگی همان رفتارهای گذشته را ادامه بدهم، یعنی هنوز آن آموزش در من به دانایی تبدیل نشده است. آموزش زمانی میتواند در من اثرگذار باشد که بتوانم آن را در شرایط مختلف زندگی به کار بگیرم.
من فکر میکنم دانایی فقط به میزان سواد، تحصیلات و اطلاعات انسان مربوط نمیشود. ممکن است فردی تحصیلات بالایی داشته باشد و اطلاعات زیادی بداند؛ اما در بعضی مسائل زندگی نتواند تصمیم درستی بگیرد. در مقابل، ممکن است فردی تحصیلات زیادی نداشته باشد؛ اما از تجربههای زندگی خود درس گرفته باشد و در برخورد با مسائل، آگاهانهتر عمل کند. بنابراین، دانایی را باید در نوع نگاه، انتخابها و رفتار انسان جستوجو کرد.
یکی از آموزشهایی که برای من در این مسیر اهمیت زیادی پیدا کرده، این است که قبل از هر تصمیمی کمی مکث و فکر کنم. شاید در گذشته خیلی از تصمیمهایم را بر اساس احساس، ناراحتی، ترس یا عجله میگرفتم؛ اما آموزش به من یاد داد که اولین چیزی که به ذهنم میرسد، لزوماً بهترین انتخاب نیست. گاهی یک مکث کوتاه و کمی تفکر میتواند مسیر یک تصمیم و حتی نتیجه یک اتفاق را تغییر دهد.
به نظر من، دانایی باید در رفتار انسان دیده شود. اگر میدانم صبر کردن بهتر است، باید بتوانم در شرایط سخت، صبورتر باشم. اگر میدانم محبت و احترام میتواند رابطهها را بهتر کند، باید این محبت و احترام را در رفتارم نشان بدهم. اگر میدانم بخشش میتواند آرامش بیشتری به من بدهد، باید بتوانم در عمل آن را تجربه کنم. شاید نتوانم یکباره تغییر بزرگی در خودم ایجاد کنم، اما همین تغییرهای کوچک و تدریجی میتوانند در طول زمان، شخصیت و زندگی انسان را تغییر دهند.
در این مسیر فهمیدم که اتفاقات و تجربههای زندگی، چه خوب و چه بد، میتوانند برای ما آموزش داشته باشند. حتی اشتباهاتی که در گذشته داشتهام، اگر باعث شوند خودم را بهتر بشناسم و دوباره همان اشتباه را تکرار نکنم، برای من به تجربهای ارزشمند تبدیل شدهاند. مهم این است که فقط از کنار اتفاقات زندگی عبور نکنم؛ بلکه به آنها نگاه کنم و ببینم هر اتفاق چه پیامی برای من دارد و قرار است چه چیزی به من بیاموزد.
به نظرم یکی از موانع بزرگ در مسیر دانایی، این است که انسان تصور کند دیگر نیازی به آموزش ندارد. زمانی که فکر میکنم همهچیز را میدانم، در واقع راه یادگیری را به روی خودم میبندم. اما وقتی بپذیرم که هنوز چیزهای زیادی هست که نمیدانم و همیشه میتوانم چیزی تازه یاد بگیرم، ذهنم برای آموزش و تجربههای جدید بازتر میشود.
امروز برای من، دانایی بیشتر از اینکه به حرف زدن و داشتن اطلاعات مربوط باشد، به تغییر کردن مربوط است. اینکه اگر دیروز در شرایطی واکنش اشتباهی نشان میدادم، امروز بتوانم کمی بهتر عمل کنم. اگر جایی کم میآوردم، به جای اینکه فقط دیگران را مقصر بدانم، بتوانم به خودم نگاه کنم و دلیل آن را پیدا کنم. شاید همین نگاه کردن به خود و پذیرفتن اشتباهات، یکی از قدمهای مهم در مسیر دانایی باشد.
شاید مسیر دانایی هیچوقت به پایان نرسد، زیرا هر مرحله از زندگی میتواند آموزش تازهای برای انسان داشته باشد. هر تجربه میتواند فرصتی برای شناخت بیشتر خود و جهان اطرافمان باشد. من هم خودم را همچنان یک شاگرد میدانم؛ شاگردی که ممکن است بارها اشتباه کند، اما میخواهد از اشتباهاتش بیاموزد و قدمبهقدم حرکت کند.
امیدوارم بتوانم آموزشهایی را که دریافت میکنم، فقط در ذهنم نگه ندارم؛ بلکه آنها را در زندگیام به اجرا درآورم. برای من، ارزش واقعی دانایی همین است؛ اینکه آنچه میآموزم، کمکم در رفتارم دیده شود و هر روز؛ حتی اگر به اندازه یک قدم کوچک، از انسانی که دیروز بودم فاصله بگیرم و به انسانی که میخواهم باشم، نزدیکتر شوم.
نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون اول) دبیر سایت
همسفران نمایندگی بروجرد
- تعداد بازدید از این مطلب :
55