English Version
This Site Is Available In English

تمام آموزش‌های کنگره برای رسیدن فرد به تعادل و آرامش است

تمام آموزش‌های کنگره برای رسیدن فرد به تعادل و آرامش است

جلسه سوم از دور یازدهم سری کارگاه های آموزشی عمومی خصوصی ویژه مسافران و همسفران کنگره 60 شعبه پرند با دستور جلسه "دانایی و دانایی موثر و سواد با استادی مرزبان محترم مسافر مهدی و دبیری مسافر پرویز و نگهبانی مسافر یوسف در روز شنبه مورخه 7 شهریور ماه 1405 راس ساعت 17 برگزار گردید.

 

خلاصه سخنان استاد :

 

سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر.

در ابتدا از نگهبان محترم، آقا پرویز، و دبیر محترم ایشان بسیار تشکر می‌کنم. همچنین از آقا میلاد عزیز تشکر می‌کنم که اجازه دادند در این جایگاه قرار بگیرم، آموزش بگیرم و خدمت کنم. از همه عزیزان متشکرم و امیدوارم جلسه خوبی را در کنار یکدیگر داشته باشیم.

در مورد دستور جلسه اگر بخواهم توضیح بدهم، بهترین تعریفی که تا به امروز از دانایی شده است، تعریفی است که استاد امین در جزوه جهان‌بینی فرموده‌اند: «دانایی یعنی قدرت تشخیص ماهیت خواسته‌ها در هر شکل و رنگ و لباسی.»

مسافر در روز اولی که وارد کنگره می‌شود، قطعاً به خاطر درمان اعتیاد وارد می‌شود و شاید در ابتدا تصور کند که تنها موضوعی که باید به آن توجه کند، درمان اعتیاد است. اما بیشترین چیزی که امروز در کنگره تدریس و آموزش داده می‌شود، این است که ما دانایی خود را بالا ببریم.یکی از مسائلی که باید به آن توجه کنیم این است که چرا در کنگره احیای خانواده تا این اندازه اهمیت دارد و چرا آقای مهندس تأکید کرده‌اند که مسافرانی که وارد کنگره می‌شوند، حتماً همسفر داشته باشند. این مسئله بسیار مهم است و امروز اگر کسی وارد کنگره شود و همسفر نداشته باشد، اجازه سفر به او داده نمی‌شود.

آقای مهندس به دنبال این نبوده‌اند که کنگره را شلوغ کنند یا آمار افراد را بالا ببرند و بگویند تعداد افراد زیادی در کنگره حضور دارند. چنین مسئله‌ای مطرح نیست. تمام این موضوع فقط و فقط به این دلیل است که انسان‌ها بتوانند بهتر و راحت‌تر در صلح و آرامش زندگی کنند.

وقتی یک همسفر وارد کنگره می‌شود، یک‌سری سؤال در ذهن او وجود دارد و یک‌سری گره در درونش وجود دارد. چه همسفر آقا باشد و چه همسفر خانم، هیچ تفاوتی ندارد. وقتی این افراد وارد کنگره می‌شوند و دانایی را کسب می‌کنند، واقعاً متوجه می‌شوند که چه مشکلاتی دارند و چگونه می‌توانند مشکلات خود را حل کنند.

وقتی با هر مسئله‌ای روبه‌رو می‌شوند، آموزش می‌بینند که چگونه باید با آن برخورد کنند و چگونه باید عمل کنند. به این ترتیب، به‌راحتی می‌توانند در قالب آموزش‌های کنگره قرار بگیرند و خودشان را قوی کنند تا بتوانند در کنار خانواده و در کنار مسافر خود، نیرومند و قوی باشند.همسفر همچنین کمک بسیار زیادی می‌کند که مسافر بتواند سفر خود را راحت‌تر انجام بدهد. متأسفانه در بسیاری از جاها به این مسئله اصلاً اهمیت داده نمی‌شود.

همه ما با این مسائل درگیر شده‌ایم که مثلاً می‌گویند: «طرف خودش می‌رود کنگره؛ تا امروز مصرف‌کننده بوده و حالا هم همسرش یا برادرش یا خانواده‌اش را درگیر این قضیه کرده است.» هزاران داستان و قضیه از این موارد شنیده‌ایم و با آنها برخورد داشته‌ایم.از طرف دیگر، خود همسفر، چه پدر باشد، چه مادر و چه همسر، ممکن است بگوید: «یک عمر مواد مصرف کرده‌ای، حالا من هم بلند شوم و با تو به کنگره بیایم؟ خودت رفتی و مصرف کردی و خودت هم باید بروی و خودت را درمان کنی. ضرورتی ندارد که من به کنگره بیایم.»در صورتی که این تصور، اشتباه محض است. اتفاقاً بسیار ضرورت دارد که همسفر بیاید و در کنار مسافر قرار بگیرد.

بعد از مدتی که از حضور در کنگره می‌گذرد، همسفر متوجه می‌شود کمکی که به مسافر خود می‌کند یک طرف قضیه است و از طرف دیگر، خودش نیز در حال آموزش دیدن است. سؤال‌هایی که در ذهن دارد و گره‌های درونی خودش را نیز می‌تواند از طریق آموزش‌ها حل کند.به همین دلیل است که ما باید واقعاً دانایی خود را بالا ببریم.دانایی در کنگره، همان‌طور که استاد امین در جزوه جهان‌بینی فرموده‌اند، سه ضلع دارد: تفکر، تجربه و آموزش.

من باید بیایم و نگاه کنم که این سه ضلع دانایی را چگونه می‌توانم در زندگی خودم به کار بگیرم و این سه ضلع را همیشه به‌طور موازی جلو ببرم.این‌گونه نباشد که فقط تفکر کنم یا فقط آموزش ببینم. اگر فقط تفکر کنم و هیچ آموزشی کسب نکنم، یا اگر فقط آموزش ببینم و تجربه نکنم، نمی‌توانم مسئله‌ای را که با آن روبه‌رو هستم، به‌درستی حل کنم.

مثلاً ممکن است ضلع تفکر من بسیار زیاد باشد، اما ضلع آموزش من بسیار کم باشد. فقط بنشینم و فکر کنم که چه می‌شود و چه نمی‌شود، ولی هیچ آموزش و تجربه‌ای کسب نکنم. در این صورت، خواسته یا مسئله‌ای را که دارم، نمی‌توانم حل کنم.بنابراین باید به‌گونه‌ای عمل کنم که این سه ضلع در کنار یکدیگر جلو بروند و تا حد امکان به‌صورت مساوی حرکت کنند تا بتوانم به آرامش و چیزی که می‌خواهم، برسم.

یکی از مشکلات اصلی این است که ما تشخیص و ماهیت بسیاری از مسائل را نمی‌دانیم. البته این مسئله فقط مربوط به من نیست؛ بلکه مشکل تمام انسان‌ها است که همیشه نمی‌توانند به آن تشخیص و فهم درست برسند.وقتی به تمام آموزش‌های کنگره نگاه می‌کنیم، آقای مهندس می‌فرمایند: «خداوندا به ما کمک کن که از جهل و نادانی خودمان بیرون بیاییم.»

این موضوع به این برمی‌گردد که من واقعاً بسیاری از مسائل را نمی‌توانم تشخیص بدهم. اگر بتوانم به تشخیص و ماهیت خیلی از مسائل پی ببرم، مطمئناً می‌توانم آنها را حل کنم.پس باید ببینم چه کاری انجام بدهم تا به این ماهیت و تشخیص و دانایی برسم. به نظر من باید بیایم و در قالب کنگره قرار بگیرم و آموزش ببینم.مسافری که وارد کنگره می‌شود، در ابتدا به خاطر درمان اعتیاد می‌آید؛ اما در ادامه متوجه می‌شود که موضوع بسیار فراتر از درمان جسم است.

وقتی واقعاً به ماهیت این موضوع برسم که چرا باید به کنگره بیایم، آن وقت می‌توانم بفهمم که آیا نیاز دارم سر ساعت در جلسه حاضر شوم، آیا نیاز دارم در کارگاه آموزشی شرکت کنم، آیا نیاز دارم از آموزش‌های لژیون برخوردار شوم، آیا نیاز دارم روز جمعه از خواب بیدار شوم و به پارک بروم و یک ورزش را انتخاب کنم و آیا نیاز دارم به اضافه‌وزن خودم فکر کنم.

وقتی به چند سی‌دی اخیر که خودم گوش کرده‌ام نگاه می‌کنم، می‌بینم که آقای مهندس واقعاً چرا این‌قدر روی مسئله اضافه‌وزن تأکید می‌کنند. چون خود مهندس می‌فرمایند که بسیاری از بیماری‌ها بر اثر اضافه‌وزن به وجود می‌آیند.اگر من در قالب این آموزش‌ها قرار نگیرم و ضلع آموزش را در نظر نگیرم، نمی‌توانم این مسائل را یاد بگیرم و در زندگی خودم اجرا کنم.تمام این مسائل و تمام این آموزش‌ها به خاطر این است که من به آرامش برسم. هدف اصلی آقای مهندس نیز این است که همه انسان‌ها در صلح و آرامش باشند و حالشان خوب باشد.

وقتی حال من خوب باشد، مطمئناً می‌توانم دانایی بیشتری داشته باشم. انسان‌هایی که دانایی دارند، کسانی هستند که می‌توانند این سه ضلع مثلث را همیشه در کنار یکدیگر و تا حد امکان مساوی نگه دارند تا زندگی‌شان در آرامش باشد.وقتی به مسئله بیماری اعتیاد نگاه می‌کنیم، اگر آقای مهندس در روزهای اول واقعاً به ماهیت بیماری اعتیاد پی نمی‌بردند و تشخیص نمی‌دادند که بیماری اعتیاد شامل سه بخش جسم، روان و جهان‌بینی است، چگونه می‌توانستند راه درمان را پیدا کنند؟

ایشان با دانایی خودشان رفتند، فکر کردند، آموزش دیدند، از استادان خود استفاده کردند و این مسیر را پیدا کردند و امروز همین آموزش‌ها را در اختیار انسان‌هایی قرار داده‌اند که در کنگره در حال رهایی هستند و به آرامش رسیده‌اند و در کنار خانواده خود زندگی می‌کنند.پس وقتی کسی واقعاً این علم را به‌روز کرده و این علم را در اختیار من گذاشته است، چرا من از آن استفاده نکنم؟

دانایی‌ای که در کنگره به من آموزش داده می‌شود، بسیار ارزشمند است. وقتی نگاه می‌کنیم، می‌بینیم شاید در هیچ دانشگاهی در دنیا چنین آموزش‌هایی با این شکل و محتوا ارائه نشود و اگر هم ارائه شود، قطعاً به این شکل رایگان در اختیار انسان قرار نمی‌گیرد.

در اینجا دوباره به تفاوت دانایی و سواد می‌رسم. تفاوت سواد با دانایی بسیار زیاد است.سواد یعنی اینکه من در یک مسئله یا یک زمینه اطلاعات و علم بالایی داشته باشم؛ اما دانایی چیز دیگری است.من خودم این موضوع را در خانواده تجربه کرده‌ام. یکی از پسرعموهای من یکی از پزشکان خوب شهرمان است. به چند بیمارستان می‌رود و افراد زیادی از او تعریف می‌کنند و از نظر سواد و دانش در سطح بالایی قرار دارد.

اما به خدا، من حتی یک‌بار هم ندیده‌ام که سر سفره با همسر و فرزندانش شام بخورد. دو پسر دارد و برای آنها باغی گرفته و آنها را به آنجا می‌فرستد. آن‌قدر بین آنها جنگ و جدل وجود دارد که واقعاً نمی‌توانند یک وعده شام را در کنار یکدیگر و سر یک سفره بخورند و هزاران مشکل دیگر.

این مسئله به نظر من به همان سواد برمی‌گردد. ممکن است سواد و علم او در زمینه پزشکی بسیار بالا باشد، اما دانایی لازم را در زمینه زندگی و خانواده نداشته باشد و به این ماهیت پی نبرده باشد که خداوند من را خلق کرده است و من باید بتوانم یک خانواده را به‌صورت منظم و با حال خوب در کنار یکدیگر نگه دارم.فرق سواد با دانایی همین است.

دانایی مؤثر نیز این است که تمام چیزهایی را که من در کنگره یاد می‌گیرم و تمام علمی را که در کنگره تدریس می‌شود، بتوانم به اجرا درآورم و قدرت این را داشته باشم که آن‌قدر آموزش ببینم تا بتوانم آنها را عملی کنم.مثلاً من به این تشخیص رسیده‌ام که دروغ گفتن بسیار بد است و دروغ گفتن یک مسئله ضد ارزشی و بسیار بزرگ است. این موضوع را یاد گرفته‌ام و آموزش هم دیده‌ام، اما آیا قدرت این را دارم که دروغ نگویم؟

یا مثلاً می‌دانم بخشیدن کار خوبی است؛ اما آیا قدرت این را دارم که ببخشم؟

می‌دانم محبت کردن ارزشمند است؛ اما آیا می‌توانم در جایی محبت کنم و توقعی نداشته باشم؟

وقتی قدرت این را پیدا کردم که این مسائل را به اجرا درآورم و آنها را عملی کنم، مطمئناً دانایی من تبدیل به دانایی مؤثر شده استباید واقعاً سعی کنیم که همه ما، تمام کسانی که در کنگره هستند، تلاش کنیم خودمان را به دانایی برسانیم؛ دانایی‌ای که بتواند در زندگیما به عمل تبدیل شود.اگر بتوانیم دانایی خودمان را بالا ببریم و آن را به دانایی مؤثر تبدیل کنیم، می‌توانیم زندگی خودمان را به حد تعادل برسانیم و یک زندگی خوب و آرام را در کنار خانواده‌مان داشته باشیم.

از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید، از همه شما ممنون و متشکرم.

تایپ و تنظیم و بارگزاری: مسافر میلاد و مسافر یوسف ( لژیون دوم )

مرزبان خبری : مسافر مجید

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .