وقتی صحبت از دانایی میشود، شاید در نگاه اول تصور کنیم هر کسی که اطلاعات بیشتری دارد، دانایی بیشتری هم دارد؛ اما در کنگره۶۰ یاد میگیریم که دانایی فقط جمع کردن اطلاعات و محفوظات نیست. ممکن است انسانی کتابهای زیادی خوانده باشد، تحصیلات بالایی داشته باشد و اطلاعات زیادی درباره موضوعات مختلف داشته باشد؛ اما نتواند از دانستههای خودش در زندگی استفاده کند. بنابراین، دانایی واقعی زمانی معنا پیدا میکند که بتوانیم آنچه را میدانیم، در زندگی به کار بگیریم.
دانایی در کنگره۶۰ به شناخت انسان از خودش، جهان پیرامونش و جایگاه خودش در هستی مربوط میشود. هرچه انسان بیشتر آموزش بگیرد و تجربه کند، میتواند شناخت عمیقتری نسبت به خودش پیدا کند. یکی از مهمترین چیزهایی که در مسیر آموزش متوجه میشویم این است که بسیاری از مشکلات ما به دلیل ناآگاهی و تصمیمهای اشتباه خودمان به وجود آمدهاند. وقتی دانایی ما افزایش پیدا میکند، آرامآرام یاد میگیریم قبل از انجام هر کاری فکر کنیم و نتیجه تصمیمهای خودمان را ببینیم.
اما دانایی زمانی ارزشمندتر میشود که به «دانایی مؤثر» تبدیل شود. دانایی مؤثر یعنی دانشی که بتواند در رفتار و زندگی ما تغییر ایجاد کند. برای مثال، ممکن است من بدانم عصبانیت زیاد به خودم و اطرافیانم آسیب میزند؛ اما اگر هنگام عصبانیت همچنان همان رفتار گذشته را انجام بدهم، این دانستن هنوز تبدیل به دانایی مؤثر نشده است. زمانی میتوانم بگویم دانایی من مؤثر شده که در همان لحظه بتوانم از آموزش خود استفاده کنم، مکث کنم، فکر کنم و رفتار درستتری داشته باشم.
به نظر من، تفاوت بین دانایی و دانایی مؤثر دقیقاً در همین «عمل کردن» است. دانایی در ذهن ما قرار دارد؛ اما دانایی مؤثر خودش را در رفتار ما نشان میدهد. ممکن است کسی درباره بخشش، صبر، محبت، مسئولیتپذیری و نظم صحبتهای بسیار زیبایی داشته باشد؛ اما اگر در زندگی خودش نتواند این مفاهیم را اجرا کند، هنوز فاصله زیادی با دانایی مؤثر دارد.
سواد هم یکی دیگر از موضوعاتی است که نباید آن را فقط در خواندن و نوشتن یا داشتن مدرک تحصیلی خلاصه کنیم. سواد میتواند به انسان کمک کند بهتر بیاموزد، بهتر فکر کند و اطلاعات درست را از نادرست تشخیص دهد. اما سواد بهتنهایی تضمینکننده دانایی نیست. ممکن است فردی تحصیلات زیادی داشته باشد، ولی در تصمیمگیریهای زندگی ضعیف عمل کند؛ در مقابل، شخصی ممکن است تحصیلات دانشگاهی زیادی نداشته باشد، اما به دلیل آموزش، تجربه و تفکر صحیح، در زندگی بسیار آگاهانه رفتار کند.
در کنگره۶۰، آموزش زمانی ارزش پیدا میکند که از مرحله شنیدن و دانستن عبور کند و به مرحله تجربه و عمل برسد. من میتوانم در یک جلسه آموزشی درباره نظم، صبر، مسئولیتپذیری یا محبت صحبت کنم؛ اما مهم این است که بعد از جلسه، این آموزش در زندگی من دیده شود. اگر آموزشهای کنگره باعث شود رفتار من با خانواده، همسفر، دوستان و حتی خودم بهتر شود، آن زمان میتوانم بگویم آموزش در من اثر گذاشته است.
یکی از زیباترین نکات این است که دانایی یک مقصد نیست، بلکه یک مسیر است. انسان هرقدر هم که آموزش ببیند، باز هم جا برای یاد گرفتن دارد. تجربههای زندگی، اشتباهات، شکستها و حتی سختیها میتوانند تبدیل به آموزش شوند؛ به شرط اینکه از آنها درس بگیریم و دوباره همان مسیر اشتباه را تکرار نکنیم.
به نظر من، انسان دانا کسی نیست که هیچ اشتباهی نمیکند؛ بلکه کسی است که وقتی اشتباه میکند، آن را میبیند، مسئولیتش را میپذیرد و تلاش میکند از آن عبور کند. اینجاست که دانایی کمکم به دانایی مؤثر تبدیل میشود.
در نهایت، میتوان گفت سواد میتواند ابزار یادگیری باشد، دانایی میتواند حاصل آموزش و شناخت باشد و دانایی مؤثر زمانی شکل میگیرد که این شناخت در رفتار و زندگی ما جاری شود. هدف فقط این نیست که بیشتر بدانیم؛ هدف این است که بهتر زندگی کنیم.
کنگره۶۰ به من یاد میدهد که دانایی واقعی را باید در عمل نشان داد. اگر آموزش ببینم؛ اما تغییری در رفتارم ایجاد نشود، هنوز راه زیادی باقی مانده است. اما اگر هر روز کمی صبورتر، مسئولیتپذیرتر، آگاهتر و بهتر از روز قبل باشم، یعنی آموزش در من اثر کرده و دانایی من در حال تبدیل شدن به دانایی مؤثر است.
در واقع، ارزش دانایی به مقدار چیزهایی که میدانیم نیست؛ به اندازه تغییری است که در زندگی ما ایجاد میکند.
نویسنده: همسفر پریسا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون اول) دبیر سایت
همسفران نمایندگی بروجرد
- تعداد بازدید از این مطلب :
105